Case based learning : CBL

یادگیری مبتنی بر مورد(بیمار) ، یکی از روش های یادگیری است که در پزشکی به صورت وسیع از آن استفاده می کنند. در این رویکرد به جای اینکه مطالب علمی را به صورت یکجا بیاموزید، هر مطلب علمی را بر بالین بیمار و کیس به کیس می آموزید. این روش به یادگیری و دانش قبلی وابسته است و در دوره انترنی موثرتره.

با یک مثال این روش رو توضیح میدم: انترن داخلی هستی، از اورژانس تماس می گیرن، میگن مریض داری، وارد اورژانس میشی، پرونده ی مریض رو میگیری میری بالای سر مریض، شرح حال میگیری، معاینه می کنی، یک سری تشخیص افتراقی توی ذهنت میاد، ولی یکیش خیلی بولد تره: COPD exacerbation
یه اوردر میگذاری، به استادت زنگ میزنی و شرح حال رو میدی و اوردری رو که گذاشتی باهاش چک می کنی، مواردی رو که از قلم انداختی اضافه می کنی و پرونده رو تحویل پرستارها میدی و همزمان خلاصه ای از بیمارت رو در دفترچه ی مخصوص ( قبلا اینجا در موردش صحبت کردم) می نویسی، تایم خالی پیدا شد در Up to Date در مورد بیماری سرچ می کنی، از درمان شروع می کنی  به ترتیب گزینه های درمانی، اقدامات تشخیصی، نتایج آزمایشگاهی، شرح حال و معاینه بالینی رو  با این بیمار بررسی می کنی و خلاصه ای از آن ها رو در قسمت آنچه آموختم دفترچه وارد می کنی و تا زمان ترخیص بیمار روند درمانش (جواب آزمایشات، داروهای تجویزی و سایر اقدامات) رو پیگیری می کنی و در پایان بخش شما دفترچه ای داری پر از کیس بالینی مختلف.

به نظرم مهم ترین نقطه ی قوت این روش یادگیری افزایش توانایی تفکر انتقادی و استدلال بالینی است؛ تو عمدا سرعت یادگیری رو کند می کنی؛ روند بیمار و بیماری را در بالین بیمار از شرح‌حال گرفته تا دارودرمانی؛ با آنچه در text book آمده تطبیق می‌دی و تجربه ی کسب شده رو مورد نقد و اصلاح قرار می دهی؛ حتی شاید نکته ای که استاد مدنظر قرار نداده باشه رو هم پیدا کنی و برای تو سوال بشه که چرا استاد این کار رو نکرد و روز بعد از استادت بپرسی و اونجا باشه که استادت بهت نکته ای رو گوش‌زد کنه که هیچ جایی نخوندی!!
همچنین این روش باعث افزایش احساس اعتماد به نفس در مدیریت بیماران را به دنبال دارد و باعث میشه دانشجوی بی تجربه ی ما به سمت یک فرد Expert  حرکت کنه.

یکی از نقاط قوت دیگر ای روش اینِ که حس های مختلف رو با روند یادگیری درگیر می کنه، شما با بیمار دوست می‌شی، به اسم همدیگر را صدا می زنین، بیمار داستان زندگی خودش رو برای شما تعریف می کنه، حس همدلی شما با بیمار بیشتر می شه ( و من چه می دانم همدلی چیست؟!) با بدتر شدن حال بیمارت ناراحت می‌شی، غصه می خوری، با بهبود بیمارت خوشحال می‌شی؛ و درگیر شدن این همه حس، باعث می‌شه اون بیمار با همون مشخصات؛ و بیماری حتی با جزئیاتش در ذهنت شکل بگیره و به سختی فراموش بشه، در آینده هروقت بیماری با چنین علائمی دیدی سریع به یاد اون مریضت می افتی و به دنبالش بقیه اطلاعات بیماری خود به خود میاد!

دقت کردین بعضی از استادها در خلال درس دادن‌هاشون مدام از خاطرات بیمارانی که داشتن صحبت می کنن و برای هر disease یه patient توی ذهنشون هست که تداعی میشه و وقتی می خوان نکته ای رو متذکر بشن از بیمارانی که توی ذهنشون هست استفاده می کنند؛ وقتی به این اساتید نزدیک می‌شی میبینی که بیشتر یادگیریشون بر اساس case بوده!