روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برچسب کلید را بزن

کلید را بزن، عاداتی ایجاد کنید

فصل ۹ کتاب کلید را بزن

همیشه و همه جا محیط به تنهایی نمی تونه باعث تغییر عادات ما بشه و نیاز به تغییر ذهن هم داریم مثلا برای یادگیری موسیقی یا زبان نیاز به تغییر ذهن داریم منظور از تغییر ذهن ایجاد عاداتی جدید در راستای رسیدن به هدف می تونه باشه،
سوالی پیش میاد، چجوری بتونیم یه عادت جدید در خومون ایچاد کنیم؟ یکی از راه حل ها ایجاد محرک عمل هست، محرک عمل یعنی چی؟
به عنوان مثال: “با خودم قرار میذارم هر روز صبح بعد از نماز صبح ۵ صفحه کتاب تفکر سریع و کند رو بخونم” در واقع با محرک عمل شما داری شرایط ذهنی فراهم می و یه چهارچوب و زنجیره ای از اتفاقات رو فراهم می کنی که وقتی در اون شرایط قرار گرفتی ناخودآگاه به سمت انجام اون عادت سوق داده بشی، محرک عمل عوامل حواس پرتی رو کاهش میده و در عادات سخت خیلی تاثیر گذارتره،  ۱۰۰ درصد نیست ولی تاثیرگذاره.
مجموعه عاداتی که تصمیم می گیریم که کسب کنیم باید در مسیر رسیدن به اهدافمون باشند و  ۲ ویژگی رو دارا باشند: ۱- باعث پیشرفت هدف شوند ۲- یادگیری آسانی داشته باشند. در آخر این فصل هم از فهرست امورلازم الاجرا یاد می کنه، این لیست شامل همه ی کارهایی هست که شما باید در طول روز انجام بدی، کارها باید اولویت بندی شوند، از فواید این فهرست میتونیم به آرامش خاطر، کاهش خطاهای بزرگ، درگیری ذهنی کمتر اشاره کرد.
به نظرم مهمتر از ایجاد عادت پایداری و تداوم عادت شکل گرفته اهمیت بسیار زیادی داره، به دنبال روش هایی برای تداوم بخشیدن به عادات بودم که به زنجیره عادت ساینفلد رسیدم که از یه کمدین به اسم جری ساینفلد الهام گرفته شده این کمدین پیشرفتش ثبات داشته و هر روزش بهتر از دیروزش بوده، در تکنیک ساینفلد مهم اینه که زنجیره شکسته نشه شما ۱۰ روز یه عادت رو انجام میدی روز ۱۱هم میگی حیفه که امروز انجام ندم این زنجیر چاره بشه و همینطور ادامه پیدا می کنه، در روزنوشت های حسن کشاورز عزیز هم به جمله ی جالبی از هاروکی موراکی در کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم اشاره کرده بود با این مضمون که

“استاد دونده ای که می پرسد آیا تا کنون شده  برای هر روز از خواب بیدار شدن و دویدن بی حوصله و کسل باشید و تمایلی به دویدن نداشته باشید و استاد جواب می دهد “تقریبا هر روز”. ولی مهم انتخاب ما است .”

پی نوشت: تصمیم گرفتم که یکسری عادت رو به صورت روزانه برای خودم نهادینه کنم، اجرا می کنم و اگر خدا خواست در مورد فوایدش مدت بعد می نویسم.

 

کلید را بزن، محیط را عوض کنید

محیط تاثیر شگرفی بر روی رفتارهای مان دارد، به طوری که اگر بگویم رفتارهای ما انعکاسی از محیط مان است حرف گرافی نگفته ام، برای واضح شدن این موضوع چند مثال می زنم: اگر روی میز مطالعه ی من همیشه یه ظرف آجیل یا تخمه وجود داشته باشد، اولین رفتاری که ناخودآگاه هنگام نشستن پشت این میز از ما سر می زند تخمه و آجیل خوردن است، یا اینکه، اگر میز مطالعه ی من با پریز برق فاصله ی زیادی داشته باشد ناخودآگاه استفاده از لپ تاپ پشت میز مطالعه کمتر رخ می دهد، یا اینکه اگر در صفحه ی Home گوشی من آیکون نرم افزار هایی مثل تلگرام، اینستاگرام باشد ناخودآگاه حتی اگر من کارِ دیگری با گوشی داشته باشم وارد این نرم افزار ها می شوم و از کارِ اصلی خودم دور می شوم.

این ها مثال هایی بود از تاثیر محیط که قطع شما بیشتر من در زندگی خود مصداق هایی برای آن پیدا می کنید، حالا با در نظر گرفتن این واقعیت می توانیم خیلی از رفتارهای نادرست مان را با تغییر خیلی کوچک در محیط تغییر دهیم، مثلا اَپ های شبکه های اجتماعی را به صفحات آخر گوشی های هوشمند خود منتقل کنیم و به جای آن نرم افزارهای کاربردی مثل Figure، wounderlist، one note، pomodro، inoreader، read by QxMD، medscape، UpToDate را در صفحه ی اول گوشی هوشمند خود اضافه کنیم.
علاوه براین اگر می خواهیم تغییری در سایر افراد ایجاد کنیم از این تکنیک استفاده کنیم و محیط گروه هدفمون رو کمی تغییر دهیم و بدون هر گونه تنش و چالشی افراد رو به سمتی که می خواهیم هدایت کنیم فقط باید صبر داشته باشیم، مورد دیگری که در خصوص تاثیر محیط می توان به آن اشاره کرد این است که هرچه برخورد رو در روی ما با یک موضوع بیشتر شود احتمال استفاده از آن بیشتر می شود، مثلا اگر در راه روی دانشکده رو به روی درب کلاس یه ایستگاه مطالعه باشه بعد از ده ها برخورد حداقل یه بار یه کتاب رو ورق می زنم، یا اینکه اگر من هر روز صبح از درب خونه که خارج میشم یه تبلیغ محیطی در مورد یه شکلات ببینم باعث میشه که ترغیب بشم و حداقل این شکلات را امتحان کنم، یا اینکه اگر کنار تخت خوابم یه کتاب بذارم هر بار که قصد خوابیدن دارم نگاهم به کتاب می افته و حداقل یه صفحه می خونم همین نکات ساده در دراز مدت باعث تغییر عادات ما و در نهایت رسیدن به دستاوردهای بزرگ می شود، به یادِ یکی از جملات روزِ متمم افتادم، برای شما اینجا میذارم شاید مفید باشه.

کلید را بزن، به آدم ها اجازه ی رشد دهید

#هفته_هفتم        #فصل_هفتم     #به_آدم_ها_اجازه_رشد_دهید

اگر می خواهیم در یه قبیله مثلا مردم انگیزه برای تغییر ایجاد کنیم بهتره دنبال یه سری ویژگی مثبت، یه سری داشته ی ارزشمند که عمده ی مردم بهش توجهی ندارند بگردیم، سپس با بزرگ کردن این ویژگی و گوشزد کردن با اهمیت جلوه دادن این موضوع انرژی و انگیزه ی لازم برای فیل درونشون برای حرکت ایجاد میشه، همیشه میگن که شروع یه کاری بیشترین انرژی رو از ما میگیره مثل ماشینی هست که داریم هُل میدیمش، اولش سخته ولی کم کم که ماشین شتاب میگیره انرژی کمتری لازم داره دقیقا همین قضیه در تغییر هم وجود داره فیل مردم راه افتاد دیگه انرژی کمتری برای ادامه ی راه لازم داریم تا بهش بدیم.

از همین روش می تونیم خیلی از مسائل دیگه ای که فکر می کنیم توده ی مردم بهش توجهی ندارن و ممکنه عواقب ناگواری براشون داشته باشه رو بهشون یادآوری کنیم و باعث شروع تغییرشون بشیم، مثلا یکی از مواردی که ما انسان ها بهش بی توجه هستیم “سلامتی” ماست، در یک کتابی که دقیقا اسمش خاطرم نیست جمله ی جالبی بود:

تمام عمر تلاش می کنیم و سلامتی خودمون رو فدای کسب مال و ثروت می کنیم و زمانی که بهش رسیدیم حاضریم که تمام ثروت خود رو بدیم که سلامتی رو دوباره به دست بیاریم

پس اگر در فکر تغییر در مردم هستیم باید به دنبال تغییر در سبک زندگی شون باشیم.

در هنگام تصمیم گیری دو مدل میشه متصور شد: مدل هویت و عواقب. همه ی ما می دونیم که هر تصمیمی یه سری عواقب داره، در مدل هویت اکثر اوقات ما عواقب یه تصمیم یا کار رو در نظر نمی گیریم و براساس هویتمون اقدام می کنیم: از خودم سوال می پرسم: من کی هستم؟ این چگونه موقعیتی است؟ کسی مثل من در این موقعیت چه کاری انجام میده؟ هویت من میشه عقبه ی فکری که حاصل برآیند خانواده، جامعه، فرهنگ، مطالعات و تفکرات منِ. به همین دلیل در بعضی از شرایط تصمیمی می گیریم که به عواقبش اصلا توجه نمی کنیم و صرفا به خاطر هویتمون این تصمیم رو می گیریم، بر این اساس اگر بخواهیم در انسان(ها) تغییر ایجاد کنیم باید هویتشون رو در نظر بگیریم و روی هویتشون انگشت بذاریم تا فرآیند تغییر به راه بیوفته.

اگر با یک چالش روبه رو هستیم، به عنوان مثال: میانگین نمرات دانشجویان پزشکی کاهش پیدا کرده” به جای اینکه بریم دنبال دلایل اینکه چرا دانشجویان درس نمی خونن، بریم بگردیم ببینیم که بعضی از دانشجویان با چه انگیزه ای درس می خونن، چرا نمراتشون بالاست؟ چه کارهایی انجام می دهند و براساس اون یه سری راهکار برای شروع تغییر و ایجاد انگیزه در فیل دانشجویان پیدا کنیم.
در مورد ارزش آفرینی هم صحبت کرده، موقع خوندنش یاد جمله ای با این مضمون افتادم(اصل جمله رو دقیقا در خاطر ندارم و نویسنده رو هم نمیدونم کیه) که اگر با افراد طوری برخورد کنید که احساس ارزشمند بودن بهشون دست بده، قطعا به سمت ارزشمند شدن و رشد کردن حرکت می کنند.
در ادامه، کتاب به تکنیک پا لای در اشاره کرده که چون قبلا باهاش آشنا شده بودم خیلی جالب و خاطره انگیز بود. اولین باری که این تکنینک رو در کانال “علم بازار” مطالعه کردم برای دوستانم توی گروه Scientific travel ارسال کردم، می دونستم که این تکنیک جواب میده ولی نمیدونستم که اولین قربانیش خودم هستم، در کسری از ثانیه یک از دوستان این تکنیک رو روی من اجرا کرد و جواب گرفت من دهنم از تعجب باز موند، دیگه ازون این تکنیک به درد خیلی از دوستام خورد و از دستاوردهای این تکنینک می گفتن.
به همین مناسبت تعریف این تکنیک رو از کانال علم بازار آقای آبتین مقصودی میذارم.

تکنیک “پا لای در” (FITD: Foot in the door)(+)

قبل از آنکه درخواست اصلی مطرح شود، ابتدا یک درخواست کوچک‌ و بی اهمیت را مطرح کنید و بعد از گرفتن جواب مثبت، درخواست بعدی و اصلی را مطرح کنید.
وقتی شما پای خود را لای در بگذارید (خواسته کوچک اول)، احتمال اینکه درب بسته نشود و برای گام های بعدی باز شود (خواسته بزرگ اصلی) بیشتر خواهد شد.

foot in door

⭕️ مراجع:

Freedman, J. L.; Fraser, S. C. (1966). “Compliance without pressure: The foot-in-the-door technique.”. Journal of Personality and Social Psychology

اثربخشی تکنیک “پا لای در” در فضای آنلاین:

Guéguen, N. (2002). “Foot-in-the-door technique and computer-mediated communication”. Computers in Human Behavior

تغییر را کوچک کنید

#هفته_ششم
#تغییر_را_کوچک_کنید
ما آدم ها دوست نداریم که از صفر شروع کنیم، شروع کردن از از صفر انرژی زیادی از ما میگیره، حاضریم که خیلی چیزها رو از دست بدیم ولی از صفر شروع نکنیم.
حالا اگه یکی بهمون بگه که تو الان نه تنها صفر نیستی بلکه چند درصد از مسیر رو رفتی انگیزه بیشتری می گیریم برای ادامه دادن!
تصور کنید اولین جلسه ی کلاس بیوشیمی شروع شده، استاد یه جمله ای میگه: “هرکی امروز در این کلاس حاضره 5 نمره از امتحان پایان ترمش رو گرفته” چقدر خوشحال میشید، یه حس پیشرفت بهتون دست میده، 5 نمره رو گرفتم باید برای 15 نمره ی دیگه تلاش کنم، این حس خوب پیشرفت بهتون انگیزه میده برای ادامه دادن
یک سوال: چرا ما از تغییر می ترسیم؟
وقتی ما می خواهیم تغییر کنیم یه هدف داریم، تصویر نهایی رو مجسم می کنیم و یکهو با مسیر طولانی برای رسیدن به اون تغییر مواجه میشیم، می ترسیم، قید تغییر را می زنیم! چون فکر می کنیم وقتی می خواهیم تغییر کنیم باید همه چیز درست باشه این کمال طلبی است که باعث ترس فیل درونمون از قدم گذاشتن در مسیر تغییر می شه، برای غلبه بر این ترس نباید دنبال یه تغییر 100 درصد باشیم بشکنیمش به قسمت های کوچک 5 تا 10 درصدی، تکنیک های خوبی توی این فصل گفته: تکنیک نظافت 5 دقیقه ای، 

قانون ٥ دقيقه
يكي از كإرهايي كه خيلي برات سخته كه انجامش بدي مثلا
خيلي وقته مي خواهي يه كتاب بخوني
اتاقت خيلي كثيفه ولي سخته كه تميزش كني
قول دادي پايان نامت رو تموم كني ولي زياده حجم كار و …
رو انتخاب كن
گوشيت رو باز كن تايمرشو روي ٥ دقيقه بذار
و استارت ٥ دقيقه وقت داري يه بخشي أزون رو انجام بدي فقط ٥ دقيقه

وقتی به این قسمت کتاب رسیدم کتاب رو رها کردم و رفتم اجراش کردم، حس خوبی میده شما هم تجربه کنید
مجموعه کارهایی که باید انجام بدین رو لیست کنید، سپس آن ها را از کوچک به بزرگ لیست کنید، به ترتیب از کوچکترین فعالیت کار را شروع کنید و آن را انجام دهید. یکی دو تا کار اول خیلی سریع انجام می شود و شما Gift دریافت می کنید(سگ پاولوف) انگیزه می گیرید و به قولی این آتیش توی جونتون میندازه و ادامه میدین و هر روز gift می گیرید و الی آخر
و همیشه از خودتون یه سوال بپرسید اقدام بعدی چیه؟

پی نوشت1: چند پیشنهاد برای خودم :
فقط روزی 10 دقیقه قبل از خواب مجموعه کارهایی که قرار است فردا انجام دهید را لیست کنید و ازکوچک به بزرگ مرتب کنید
روزی 10 دقیقه وقت بذارم و مجموعه قول هایی که به دیگران می دهم را لیست کنم و زمان مورد نیاز برای هر کدام را پیش بینی کنم

spliter2

احساس را پیدا کنید(فصل پنجم کلید را بزن)

#هفته_پنجم
#فصل_پنجم
#احساس_را_پیدا_کنید
تاکید این فصل بر این هست که احساس فیل رو برانگیخته کنیم، خیلی توضیح میده و مثال در موردش زده.
گاهی اوقات براتون پیش اومده که یکی میاد یه جمله یا سوالی ازمون می پرسه و این سوال یا جمله چنان واقعیتی رو برای ما روشن می کنه که احساس می کنیم جایی که الان هستیم جای خوبی نیست و باید تکون بخورم و تغییر کنم (احساسمون درگیر میشه)
این فصل میگه باید اینجور حالتی رو برای خودمون یا دیگران ایجاد کنیم تا تغییر کنیم
در قسمتی دیگه از این فصل در مورد توهمات مثبت صحبت می کنه که نمی تونیم بهشون تکیه کنیم چون همیشه خودمون رو یه سر و گردن بالاتر از خود واقعی مون می بینیم و برای همینم هست که تغییر نمی کنیم چون میگیم من که خیلی خوبم(توهم مثبت) نیازی ندارم که تغییر کنم، تغییر برای دیگرانه که مشکلات زیادی دارن، اینجاست که دچار خطای محاسباتی میشیم و به جای حرکت درگیره سون خواهیم شد.

ببین احساس کن تغییر کن

spliter

کلید را بزن، قسمت سوم

#هفته_سوم
#فصل_سوم
#حرکات_مهم_را_بنویسید

مهم ترین نکته ای که در این فصل در موردش صحبت می کنه “فلج تصمیم گیری” هست، میگن هروقت گزینه های پیش روی ما برای تغییر زیاد باشه، انرژی زیادی بابت اونها صرف می کنیم و بیشتر تحلیل میریم، یه حسی بهمون دست میده که تو می خواهی این همه گزینه رو تغییر بدی، بعد به این نتیجه میرسیم که سنگین تر این هست که دست به کاری نزنیم و بشینیم؛ همین وضعیت موجود رو حفظ کنیم احساس راحت تر و پایدارتری داریم
این رو میگن فلج تصمیم گیری
پیشنهاد میکنه برای جلوگیری از این فلج گزینه هایی که داریم رو بالا پایین کنیم خیلی هاشون رو براساس یک معیار حذف کنیم، شفاف کنیم و در نهایت یکی از گزینه ها رو انتخاب کنیم.
در ضمن توصیه می کنه که حرکات بزرگ رو بنویسیم
به نظر من منظور از نوشتن حرکات بزرگ اینه که ما برای خودمون یه سری قوانین، معیار و چهارچوب تعیین کنیم و براین اساس وقتی در مقابل گزینه های زیادی قرار گرفتیم یه سری رو همون اول حذف کنیم و بقیه رو بتونیم غربال کنیم و بهتر تصمیم گیری کنیم
به عنوان مثال: وقتی که پزشکان برای خودشون یه قانون میذارن که در درمان بیماران تا می توانیم از اقدامات تهاجمی(جراحی) کمتر استفاده کنیم وقتی گزینه های درمان با داروی A، درمان با داروی B و جراحی را میبینند بدون صرف انرژی گزینه ی جراحی رو حذف می کنند و تمام تمرکز و انرژی خودشون رو برای انتخاب یکی از داروهای A و B میذارن در واقع دچار فلج تصمیم گیری نمیشن.
همین مثال رو میتونیم برای شرکت ها، ادارات، تیم ها، گروه های دانشجویی و از همه مهمتر برای خودمون بزنیم
بشینیم توی این یه هفته ای که تعطیلات زیادی داریم یک ساعت فکر کنیم دو تا قانون برای زندگی خودمون بنویسیم 😀
این جا هم بذارین شاید به بقیه کمک کرد

spliter2

کلید را بزن، قسمت دوم

#کلید_را_بزن     #هفته_دوم      #جست_و_جوی_نقاط_روشن

یکی از مشکلاتی که ما برای تغییر کردن داریم اینه که نمی دونیم باید چیکار کنیم، نقطه ی پایان رو میبینم ولی راه رسیدن بهش رو بلد نیستم، حتی گاهی برای بعضی تغییرات نقطه ی پایان هم دیده نمیشه و همه چی مبهمه فقط زمین زیر پام مشخصه! این فصل در مورد یکی از مشکلات مهم ما صحبت می کنه “منفی بافی” یعنی انقدر که ما نقاط منفی از خودمون می دونیم به اندازه یک اپسیلون نقاط مثبت نمی دونیم و به قول کتاب “بد قوی تر از خوب است” و ما به محض اینکه نقاط منفی رو می بینیم به فکر تغییر می افتیم ولی کم پیش میاد که بگیم یکی از نقاط مثبت من اینه که زیاد تلاش می کنم و حالا بیام ببینم چطوری میتونم این صفت خوب رو قوی تر کنم و به قولی برای پیشرفتش برنامه ریزی کنم. مثلا یه بچه همیشه به مهمان های خونه سلام میداده هیشکی ازش تشکر نمی کنه حالا یه بار به یکی سلام نده اول از همه مادرش این بود تربیت من؟ حالا که این کار بد رو کردی تنبیهت می کنم.

اگر من می خوام که اهمال کاری رو بذارم کنار باید چیکار کنم چه قدم هایی بردارم تا به نقطه ی پایان برسم، ما فیل سوارا خیلی بد بین هستیم همونطور که گفتم فقط نقاط منفی رو میبینیم و دچار فلج تصمیم گیری میشیم. کتاب پیشنهاد می کنه که ما نقاط روشن رو جست جو کنیم یعنی حالا که نمی دونیم چجوری باید به نقطه ی پایان برسیم از خودمون چنتا سوال بپرسیم:

سوال اول(معجزه): اگر امشب یه معجزه اتفاق بیوفته و مشکل اهمال کاری من برطرف بشه از فردا چه کارهایی انجام می دهم که نشان دهنده ی این باشد که من دیگر اهمال نیستم. برای من این موارد می تونه مطرح باشه: “اگر کسی از من کاری خواست و می تونستم که همان لحظه آن را انجام دهم به تعویقش نیندازم و سریع انجامش بدم، یا اینکه اگر به کسی قولی دادم به سرعت اون رو عملی کنم و اینکه هر کاری رو در لحظه انجام بدم” (اگر شما هم مواردی دارید در این خصوص خوشحال میشم که مطرح کنید).

سوال دوم(استثنا): آیا شده که در هفته های قبل اتفاقات مثبتی هم جهت با موضوع تغییر توی زندگیمون بیوفته؟ اون ها رو پیدا کنیم. مثلا برای من که موضوع تغییرم اینه که “اهمال کاری را کنار بگذارم” بگردم ببینم در این دو تا سه هفته ی گذشته ی کاری بوده که در سریع ترین زمان ممکن انجامش دادم؟ ” الان که فکر می کنم بوده، 2 هفته ی قبل(چهارشنبه) از یه مجله بهم زنگ زدن گفتن که مقاله داوری شده و ایراداتش رو براتون ایمیل کردیم تونستین تا شنبه بفرستین، 3 روز وقت داشتم ولی همون شب مقاله رو اصلاح کردم و براش فرستادم! جالب اینه که بهم زنگ زد و تشکر کرد که چقد سریع اصلاح کردین.

سوال سوم(چرا): حالا به نظرت چرا این کار تونستی انجام بدی؟ چی شد؟ چه اقدامی انجام دادی که بر اهمال کاریت غلبه کردی با اینکه 3 روز وقت داشتی؟ اون اقدامات رو بگو؟ خیلی جالبه مثل ویدئو چک توی والیبال می مونه( بزنید فیلم رو عقب ببینم چیکار کرده این بشر) ” حالا که فکر می کنم می بینم از قضا اون روز توی نرم افزار گوشیم Wounderlist نوشتم که اصلاح مقاله و تعیین کردم که بهم ساعت8 شب آلارم بده که یادم نره، شب که داشتم کارهای دیگه رو انجام میدادم ییهو آلارم داد گوشیم و گفتم خب ببینم چقد نیاز به اصلاح داره ایمیلش رو چک کردم و تخمین زدم که حدود 30 دقیقه وقتم رو میگیره، بعدش دیگه چون به نسبت زمان کمی نیاز داشت انجام دادمش. نتیجه اینکه 1- اگه به کسی قول میدم یا باید کاری رو انجام بدم توی گوشیم بنویسم 2- مدت زمانی رو که نیاز داره تخمین بزنم اگه کمه مثلا کمتر از یک ساعت همون روز انجام بدم و اگر زمان بیشتری می خواد اون رو به چند بازه زمانی تقسیم کنم و اولین بازه زمانی رو همون روز انجام بدم( شاید تخمین من اشتباه بوده و زمان کمتری نیاز داشته، شایدم همون روز جمعش کردم)

موارد استثنا همان قدم های کوچک، همان میکرواکشن ها و همان نقاط روشن هستند که از طرفی  مسیر فیل سوار رو مشخص می کنه و از طرفی به فیل امید و انگیزه میده. دقیقا چه کاری باید به طور متفاوتی انجام شود؟ چه چیزی موثر واقع می شود و چگونه می توانیم کارهای موثر بیشتری انجام دهیم؟ پاسخ به این سوالات باعث میشه ما قدرت تغییرات به نسبت کوچک و تاثیری عظیمی که بر مشکلات دارن رو بهتر بشناسیم، مثل اون جمله ای که مربی گلف گفته بود “چوب گلفت را اینقدر محکم به دست نگیر!”

در نهایت مفهومی که از مسیر حرکت به سمت یک تغییر مثبت در ذهنم شکل گرفته رو در تصویر پایین رسم کردم:

Bright_spots

مسیر اصلا مشخص نیست و این هنر ماست که نقاط روشن رو پیدا کنیم از دلشون یه اقدام مثبت بیرون بکشیم و بهش عمل کنیم تا حرکت کنیم در مسیر که حرکت می کنیم بعضی موارد برامون روشن میشه و نقاط روشن بیشتری رو پیدا می کنیم که به نقاط قبلی اضافه میشن و در نهایت یه نقطه ی روشن پر نور رو می سازن.

پی نوشت1: یادبازی های استراتژیک قدیمی میوفتم، شما یه قلعه داشتی و دور تا دورت پر از سیاهی بود و تونشانگر موس رو به اطراف حرکت میدادی و کلیک می کردی سربازات که به اون سمت حرکت می کردن تازه اون سیاهی کنار میرفت و میدیی که این راه اشتباهه و باید از مسیر دیگه ای بری و یا اینکه درست اومدی و باید باز گام بعدیت رو بذاری.

پی نوشت2: به یه سری از نکات حاشیه ای موقع خوندن این فصل دست پیدا کردم، یکی از مشکلات من با بچه هام در کارهای گروهی این هست که ازشون بزخوردهای کوتاه مدت نمی گیرم، یعنی بهشون یه مسئولیت میدم بعد میگم انجام دادی بهم بگو. یه جای کار میلنگه که دیر به نتیجه میرسیم. بهتر این هست که اگه امروز یه کاری بهشون واگذار کردم 2-3 روز بعد ازش بازخورد بگیرم و بپرسم که چیکار کردی ؟ اگه مشکلی هست حلش کنیم، اینجوری هم اونها انگیزه می گیرند و هم اینکه اونها اهمال کاری نمی کنند.

پی نوشت 3: یه مجموعه مطلب در مورد اهمال کاری پیدا کردم که خیلی خوبن اگه کسی مثل من به این مشکل مبتلاست می تونه خیلی بهش کمک بکنه.  اهمال کاری

spliter

کلید را بزن، قسمت اول

پیشنوشت1: مدتی هست که با تعدادی از دوستانم داریم کتاب های مختلفی رو به صورت جمع خوانی هفتگی می خوانیم و تداعی ها و نکاتی که در مورد هر فصل به ذهنمون میرسه رو در یک گروه تلگرام می نویسیم، تا الان کتاب ایده عالی مستدام رو تونستیم با موفقیت بخونیم خیلی خوب بود و نکات زیادی یاد گرفتیم همین باعث شد تا روند مطالعه رو ادامه بدیم و کتاب دیگری رو شروع کنیم 2 هفته است که کتاب کلید را بزن نوشته چیپ هیث و دن هیث رو شروع کردیم به مطالعه. مجموعه نکاتی رو که در گروه تلگرام این کتاب با دوستانم به اشتراک میذارم رو تصمیم گرفتم در این وبلاگ بنویسم، چون یاد گرفتم که نوشتن در این فضا ماندگار تر است.

پینوشت 2: کم کم سعی می کنم مطالبی رو که در فضاهای دیگه بیان کردم رو به روزنوشته هام منتقل کنم تا در کنار هم شاید بیشتر بمونه.

book3-kelid-ra-bezan

#کلید_را_بزن
#هفته_اول
#فصل_اول
#سه_نکته_حیرت_انگیز
اول این فصل یه تحقیق در مورد ذرت بوداده رو توضیح میده یه جملش جالبه: مردم وقتی سطل بزرگتری به دستشان می رسید بیشتر می خوردند والسلام دقیقا وضعیت ماهاست موقع تخمه خوردن یه ظرف تخمه جلوته اصلا به هیچی نیگا نمی کنی یه حسی بهت میگه باید این تخمه ها تموم شه به هر قیمتی شده کلی از کارهای مهم زندگیت(WC) رو عقب میندازی تا اینا تموم شه😜
ساعت شماطه دار کلاکی هم جالب بود یه کارتون خیلی قدیمی رو تداعی کرد که ساعته یه همچین کارهایی می کرد
کتاب با بیان چندین مثال برای ما اهمیت تغییر رو واضح و روشن می کنه و بهمون یادآور میشه که برای هر تغییر نیاز به سه قسمت داریم که با هم همراه باشند: فیل سوار (بخش منطقی وجود ما)، فیل(بخش احساسی وجود ما) و مسیر (همون هدف، موضوع تغییر)
این 3 با هم می توانند منجر به تغییر شوند
ما آدم ها برای انجام یک کار باید انگیزه داشته باشیم اصولا انگیزه با گذشت زمان کم میشه هنر ما اینه که بتونیم این انگیزه رو حفظ کنیم از راه تسلط بر خود
تسلط بر خود مثل ماهیچه می مونه اگه ازش زیاد کار بکشی خسته میشه حتی کارهای معمولی رو هم نمی تونه انجام بده برای همین نباید قدرت تسلط رو همینجوری بی خود هدر بدیم
شده بعضی روز ها اتفاقی افتاده یا کسی چیزی بگه و باعث بشه که ذهنمون درگیر شه این درگیری انقد انرژی ازمون می گیره که به طور کلی اون روز خراب میشه و به قولی این حواشی پر رنگ تر از متن باعث میشن تا ما قدرت تحلیلمون کاهش پیدا کنه و تصمیمات احمقانه ای بگیریم خلاقیتمون کم بشه و نتونیم به مسائل مهم فکر کنیم
توی این کتاب کاملا خصوصیات کتاب ایده عالی مستدام به چشم می خوره: موضوع دستکش ها وتغییر بزرگ در کارخانه و اینکه میگن ایده ی شما باید انقدر ساده باشه تا مخاطب بدون صرف انرژی زیاد درکش کنه
در انتها نکته ی مهمی در مورد مسیر=هدف=موضوع تغییر میگه
هدف ما باید واضح باشه باید بدونیم که چه رفتاری رو می خواهیم تغییر بدیم؟ چی؟ چه کسی؟ کجا؟ چجوری؟
برای اینکار بحث میکرواکشن رو پیش میکشه میگه نگیم تو باید آدم منظمی بشی بگیم توباید ازین به بعد وقتی می ری اتاقت لباسات رو روی چوب رختی بذاری یا اینکه هر شب قبل از خواب میزت رو مرتب کنی
اگه ما یه مسیر برای خودمون تعیین می کنیم باید براش یه سری میکرواکشن هم تعریف کنیم چون تنها تنها عاملی که باعث تغییرات بزرگ میشه همین کارهای کوچک و میکرو اکشن هاست و با انجام این کارهای کوچیک به وصورت مداوم هم انگیزه ی ما بیشتر میشه هم اتفاقات خوبی میوفته.
آخرش هم میگه ای کاش اختیارات روسا رو داشتیم: مثلا به بچمون بگیم اگه سطل زباله رو دم در نذاشتی اخراج میشی ولی حیف که نداریم پس باید خودمون سختی بکشیم و تغییر کنیم
پینوشت1: اگه ارتباطی بین جملات وجود نداره، دیگه کاریه که شده
پینوشت2: یه عادت بدمون رو قرار بود که انتخاب کنیم و شروع کنیم تغییرش بدیم برای شروع پیشنهاد می کنم یه خودکار و کاغذ برداریم و هر آنچه به ذهنمون میرسه در مورد عادات خوب و بدمون رو لیست کنیم سعی کنیم 10 تا عادت خوب و 10 تا عادت بد رو بنویسیم بعد بهشون اولویت بدیم و مهم ترینش رو انتخاب کنیم و کم کم که داریم کتاب رو می خونیم برای تغییرش قدم برداریم و به قولی میکرواکشن براش تعیین کنیم از همین فردا
پینوشت 3: عادات بد و #میکرو_اکشن هایی که برای تغییر اون در نظر رفتین رو اینجا بگید تا ما هم استفاده کنیم.
اینجوری یه اجباری هم میشه که اون عادت رو تغییر بدیم چون بقیه ازمون انتظار دارن

spliter2