روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برچسب کتابخوانی

جزء از کل (قسمت۱)

پیشنوشت: مدتی هست که کتاب جزء از کل نوشته استیو تولتز نویسنده ی استرالیایی رو خریدم، بالاخر از دیشب در عین گرفتاری های فراوان شروع کردم به مطالعه. در این چند صفحه ای که از این کتاب خوندم واقعا لذت بردم به خصوص از شخصیت “پدر” که یه فیلسوفه در این کتاب تصمیم دارم جملات جالبی که می خونم رو اینجا بذارم به مرور زمان این مطلب کامل تر میشود.

جملاتی از این کتاب

هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرند دری دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درسِ من؟ من آزادی ام را از دست دادم…

باور همون قدر مسیر رو روشن می کنه که چشم بند!
مردم هیچ راز و رمزی ندارند چون مدام مشغول وراجی اند.
هیچ وقت با مردم ساعت ۷/۴۵ یا ۶/۳۰ قرار نگذار باهاشون ساعت ۷/۱۲ یا ۸/۰۳ قرار بگذار
رهایی در این است که شبیه دیوانه ها باشی
اگر بدون فکر کردن از باور عامه ی مردم پیروی کنی مرگی ناگهانی و هولناک در انتظارت است
توده ای سلولی که قرار بود پدرم شود

ایده عالی مستدام، غیر منتظره

پیشنوشت: این متن از سری مطالب جمع خوانی کتاب با دوستانم در تلگرام هست که اینجا منتشر میشه، این متن صرف نظرات نویسنده در زمان گذشته و متاثر از اتفاقات درونی و بیرونی بسیاری بوده، قطعی و قابل دفاع هم نیست.

#فصل_سوم #غیر_منتظره #روز_اول

میگه می خواهیم ایده ی ما غیر منتظره باشه باید چهارچوب ها و قوانینی که دور و برمون هست روبشکنیم و در خلاف مسیر رودخانه حرکت کنیم
دو تا اصل داریم در غیرمنتظره بودن یکی غافل گیری و دوم علاقه مندی
کاری کنیم که اصلا مخاطب انتظارشو نداره در واقع ماشین گمانه زنی ادم ها رو از کار بندازیم
میگه غافل گیری باعث توجه میشه
به رانندگی خودمون فکر کنیم: چند بار پیش اومده که پشت ماشین نشستیم و ییهو به خودمون اومدیم می بینیم که به مقصد رسیدیم ؟!
در واقع در تمام این مدت ضمیرناخودآگاه شما داشته رانندگی می کرده
همه ی آدم ها در طی روز بیشتر ضمیر ناخودآگاهشونه که اونا رو کنترل می کنه چون دارن روزانه کارهای تکراری انجام میدن اینجاست که نقش ایده های غیرمنتظره خودشو نشون میده شما ایده ای رو مطرح می کنی که مخاطب برقش بگیره ییهو به خودش بیاد تموم تمرکزش رو بذاره روی ایده شما و اصلی ترین هنر شما اینه که این تمرکز و این توجه رو حفظ کنی !!

#فصل_سوم #غیر_منتظره #روز_دوم
آنچه فهمیدم ازین چند صفحه این است که :
برای اینکه أیده ای غیرمنتظره تولید کنیم باید تفکر غالب و انتظارات گروه هدفمون رو بدونیم
به بیانی دیگه بدونیم ماشین گمانه زنی اونها به چی فکر می کنه سپس مهم ترین قسمتش رو نشونه بگیریم و بهش یه ضربه کاری بزنیم و اون رو خراب کنیم و در نهایت اطلاعاتی هم برای دوباره ساختن اون ماشین گمانه زنی آرائه بدیم.

#فصل_سوم #غیر_منتظره #روز_سوم #کلینیک_ایده_شماره_دو صفحات ۱۱۷ تا ۱۲۰

لب مطلب این کلینیک اید اینه که شاید یه سری اطلاعات شما داشته باشی که خیلی خفن غیرمنتظره هستن ولی باید یکم فکر کنی و فسفر بسوزونی!
برای همین به درد نمی خورن! اگه می خواهی که این ایده به درد بخور باشه باید با تمثیل اونو ساده و عوام فهمش کنی
اصن یه کلام فکر کن مخاطبت نمی فهمه کودنه اصن فک کن با یه گوسفند طرفی!!
اینجاست که قدرت مثال های ملموس خودشو نشون میده
امروز یه عکس توی یه برنامه تلویزیونی دیدم خیلی مرتبط بود با این موضوع
توی عکس میگفت
اگر و فقط اگر هزینه ی جنگ و خونریزی رو به مدت ۸ روز تعطیل کنن و هزینه ی اون رو کنار بذارن به مدت ۱۲ سال هزینه ی تحصیل رایگان همه ی کودکان جهان تامین میشه!!

ببینین چقدر ملموسه فک کنید میومدن یه عده توی یه برنامه تحلیل می کردن ، دیدی امریکا چقد خرج کرد اونجا ۱۰ میلیارد دلار یا اینکه چقد دارن پوله اسلحه میدن توی جهان این خیلی بده اونا یه شبانه روز هم یه سره حرف بزنن یه آدم عادی نمی فهمه چی میگن و عمق فاجعه رو درک نمی کنه و به قولی اعداد توی ذهنش نمی مونه!

#فصل_سوم #غیر_منتظره #روز_سوم صفحات ۱۲۱ تا ۱۲۹
توی این صفحات میاد در مورد تاثیر معما در ماندگاری ایده و نگه داشتن توجه مخاطب تا لحضات آخر صحبت می کنه
تا حالا چند بار شده سره یه کلاس لحظه به لحظش تمرکز داری ساعت کلاس تموم شده ولی تو هنوز میخکوبی و منتظر و متعجب وشاد دقیقا این قسمت داره در مورد همین صحبت می کنه
باید ما یه سوال خیلی جالب مطرح کنیم در واقع در مورد یه سری اطلاعات که مردم ندارن صحبت کنیم و اونا رو ترغیب کنیم تا پایان پای منبره مابشینن و گوش کنن ما چه چرت و پرتی می گیم
از قدیم گفتن قبل از اینکه می خواهی درس بخونی یه دور سریع نگاه کن و تیترهای اون مطلب رو تبدیل به سوال کن بعد شروع کن به خوندن

این از یه قانون ساده منشا میگیره
فکر کنید من الان می خوام یه مازراتی بخرم یا اصن یه دونه یخچاله ساید بای ساید بخرم زمانی می تونم بخرمش که قبلش توی آشپز خونه فاضشو در نظر گرفته باشم و اونجا رو خالی کنم اگه این پیش بینی رو نکرده باشم یخچال رو می خرم میذارم توی حیات الاف اصن نمیشه ازش استفاده کرد
اینم مثل درس خوندن و کسب اطلاعات میمونه زمانی یه سری اطلاعات در ذهن من ماندگار میشه که فضایی برای اون در نظر گرفته باشم
این فضا با ایجاد سوال فراهم میشه!!

یه مورد دیگه ای که مطرح می کنه این حقیقته که ما انسان ها دوست نداریم که چیزی برامون مجهول باشه برای همه چیز باید یه پاسخ یا توجیح داشته باشیم
دقت کردین دوستمون رو میبینیم ناراحته با خودمون میگیم این مثلا باز زنش دعوا شده یا کشتی هاشو دزدای سومالی گرفتن
نمی گیم بابا حتما یه مشکلی داره بذار تنها باشه
می خواهیم یه پاسخ داشته باشیم

روز_چهارم #فصل_سوم #غیر_منتظره #کلینیک_ایده_شماره_سه صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۲
این کلینیک در مورد معما و سوال صحبت می کنه و یه مثال واضح میزنه
به جای اینکه اطلاعات رو همینجوری خشک منتقل کنیم و تهش هیشکی نفهمه که چی به چی شد بیاییم با سوال شروع کنیم
در واقع مثل این کلاسای خسته کننده دانشگاه میمونه
بعضی هاشون انقد مسخره هست
که فقط می خوایی بخوابی اصن شب تا صبح نمی خوابی بعد میایی سره کلاس می خوابی
ولی بعضی ها برق ۳ فاز از سرت میپره وای خدا
تجربه ی کلاسای #دکتر_پور_میر رو داشتم چقد عالی تهش می خوایی گریبان چاک بدی
قبطه می خورم به بچه های داروسازی به خاطر داشتن استادایی مثل #دکتر_انتظاری، #دکتر_امیرمستوفیان، #دکتر_نظری
با اینکه شاگردشون نبودم ولی از خیلی از داروسازیا بیشتر با این اساتید رفیق شدم
تجربه ای است وصف ناشدنی

یه #تداعی دیگه هم که به ذهنم رسید روش problem base learning هست که ما توی کلاسمون اجرا کردیم و یکی از روش های یادگیری خوب برای دانشجویانه!

#روز_چهارم #فصل_سوم #غیر_منتظره صفحات ۱۳۳ تا ۱۴۶
توی این صفحات میاد روی نظریه شکاف که در صفحات قبل گفته بود مانور میده و میگه شما یه شکاف ایحادکن بین اطلاعات مخاطب و بیا کم کم اونو پر کن
میگه توی تبلیغات به جای اینکه بپرسن می خواهیم چه اطلاعاتی رو منتقل کنیم میپرسن می خواهیم مخاطب از ما چه سوالی بپرسه ؟
ولی میگه ما با یه چالش رو به رو هستیم
خیلی از مردم فکر می کنند همه چی رو میدونن برای همین استفاده از نظریه شکاف سخته!
خیلی جالبه یه برای حل کردن این موضوع باید شما بین مخاطبینتون یه رقابت ایجاد کنید
یه مثال میزنه توی یه کلاس یه موضوعی رو مطرح می کنن و طوری پیش میره که به اجماع نرسن بعد یه فیلم میذارن مورد موضوع مورد بحث ۴۵ درصدشون می مونن تا فیلم رو ببینن در واقع اونا موندن تا ببینن کی پیروزه کی حرفش درسته کی از بقیه بهتره پس رقابت تاثیرگذاره!!
یه جمله ای می گه “هرچی افراد اطلاعات بیشتری کسب می کنند تمرکزشون بر روی نادانسته ها و gap ها بیشتر میشه!
#تداعی می کنه این موضوع رو که هر چی یه نفر بیشتر اطلاعات داره و به قولی هرچی افراد بیشتر میدونن تواضعشون بیشتر میشه و به قولی میفهمن که چقدر نمی فهمن!! یه درخت هر چی بارش بیتر باشه تواضعش هم بیشتره نمونه هاش توی دانشگاهمون هستن بالا گفتم!
در ادامه میگه گاهی اوقات اصن اطلاعاتی وجود نداره که شما بخوایی بینشون شکاف ایجاد کنی اینجاست که باید بشینی و به خورد مخاطب اطلاعات بدی تا در آینده بین اون اطلاعات بتونی شکاف و gap ایجاد کنی
در پایان هم میگه باید جسور باشیم و ایده های جسورانه بدیم ولی قابل دستیابی!

ایده عالی مستدام، قسمت٢

#فصل_اول     #روز_دوم

این ده صفحه خیلی جالب بود 🙂

دو تا از ایده هایی که قبلا توی ذهن داشتم رو دوباره زنده کرد برام :))

اون طوری که من فهمیدم

شایعات هم نوعی ایده های ماندگار هستن ولی یه اصل رو ندارن صداقت!

یکی از مطالبی که تا همین چند مدت قبل توی این شبکه های اجتماعی رد و بدل می شد این بود:

اگه توی هوای سرد زمستونی توی یه جاده بودی و ییهو یه تخم مرغ خورد به شیشه ی ماشینت اصلا شیشه پاک کن رو نزن، یادت باشه که الان تحت سوء قصد قرار گرفتی و چنتا تبهکار می خوان ماشینت رو بدزدن!
چون شما وقتی یه چیزی می خوره به شیشه ماشین برف پاک کن میزنی و مواد تخم مرغ یخ میزنه و تمام شیشه ی ماشینت سفید میشه و هیچ جایی رو نمیبینی! میزنی کنار و تو رو میدزدن! ( هرچی یادم اومد نوشتم)

توی این چند صفحه میگه که یکی از ویژگی های ایده های ماندگار نتایج غیر منتظره هست: تخم مرغ می خوره به شیشه ی ماشینت و تو رو می دزدن!!

و اینکه ما باید هنر کشف ایده هایی با استعداد طبیعی ماندگاری رو داشته باشیم یا پیدا کنیم

۶ تا اصل میگه که چنتا #تداعی توی ذهنم داشت: اصل دوم غیرمنتظره بودنه! یعنی به مخاطب یه سری اطلاعات بده که اونو میخکوب کنه و تشنه ی اطلاعات بعدی. به یاده فیلم جذابه شرلوک هلمز افتادم که از شبکه BBC پخش می شد و اتفاقا دوبله هم شده! یه سری اطلاعات میداد و هر لحظه هم آدم رو میخکوب می کرد!!

کلید را بزن، به آدم ها اجازه ی رشد دهید

#هفته_هفتم        #فصل_هفتم     #به_آدم_ها_اجازه_رشد_دهید

اگر می خواهیم در یه قبیله مثلا مردم انگیزه برای تغییر ایجاد کنیم بهتره دنبال یه سری ویژگی مثبت، یه سری داشته ی ارزشمند که عمده ی مردم بهش توجهی ندارند بگردیم، سپس با بزرگ کردن این ویژگی و گوشزد کردن با اهمیت جلوه دادن این موضوع انرژی و انگیزه ی لازم برای فیل درونشون برای حرکت ایجاد میشه، همیشه میگن که شروع یه کاری بیشترین انرژی رو از ما میگیره مثل ماشینی هست که داریم هُل میدیمش، اولش سخته ولی کم کم که ماشین شتاب میگیره انرژی کمتری لازم داره دقیقا همین قضیه در تغییر هم وجود داره فیل مردم راه افتاد دیگه انرژی کمتری برای ادامه ی راه لازم داریم تا بهش بدیم.

از همین روش می تونیم خیلی از مسائل دیگه ای که فکر می کنیم توده ی مردم بهش توجهی ندارن و ممکنه عواقب ناگواری براشون داشته باشه رو بهشون یادآوری کنیم و باعث شروع تغییرشون بشیم، مثلا یکی از مواردی که ما انسان ها بهش بی توجه هستیم “سلامتی” ماست، در یک کتابی که دقیقا اسمش خاطرم نیست جمله ی جالبی بود:

تمام عمر تلاش می کنیم و سلامتی خودمون رو فدای کسب مال و ثروت می کنیم و زمانی که بهش رسیدیم حاضریم که تمام ثروت خود رو بدیم که سلامتی رو دوباره به دست بیاریم

پس اگر در فکر تغییر در مردم هستیم باید به دنبال تغییر در سبک زندگی شون باشیم.

در هنگام تصمیم گیری دو مدل میشه متصور شد: مدل هویت و عواقب. همه ی ما می دونیم که هر تصمیمی یه سری عواقب داره، در مدل هویت اکثر اوقات ما عواقب یه تصمیم یا کار رو در نظر نمی گیریم و براساس هویتمون اقدام می کنیم: از خودم سوال می پرسم: من کی هستم؟ این چگونه موقعیتی است؟ کسی مثل من در این موقعیت چه کاری انجام میده؟ هویت من میشه عقبه ی فکری که حاصل برآیند خانواده، جامعه، فرهنگ، مطالعات و تفکرات منِ. به همین دلیل در بعضی از شرایط تصمیمی می گیریم که به عواقبش اصلا توجه نمی کنیم و صرفا به خاطر هویتمون این تصمیم رو می گیریم، بر این اساس اگر بخواهیم در انسان(ها) تغییر ایجاد کنیم باید هویتشون رو در نظر بگیریم و روی هویتشون انگشت بذاریم تا فرآیند تغییر به راه بیوفته.

اگر با یک چالش روبه رو هستیم، به عنوان مثال: میانگین نمرات دانشجویان پزشکی کاهش پیدا کرده” به جای اینکه بریم دنبال دلایل اینکه چرا دانشجویان درس نمی خونن، بریم بگردیم ببینیم که بعضی از دانشجویان با چه انگیزه ای درس می خونن، چرا نمراتشون بالاست؟ چه کارهایی انجام می دهند و براساس اون یه سری راهکار برای شروع تغییر و ایجاد انگیزه در فیل دانشجویان پیدا کنیم.
در مورد ارزش آفرینی هم صحبت کرده، موقع خوندنش یاد جمله ای با این مضمون افتادم(اصل جمله رو دقیقا در خاطر ندارم و نویسنده رو هم نمیدونم کیه) که اگر با افراد طوری برخورد کنید که احساس ارزشمند بودن بهشون دست بده، قطعا به سمت ارزشمند شدن و رشد کردن حرکت می کنند.
در ادامه، کتاب به تکنیک پا لای در اشاره کرده که چون قبلا باهاش آشنا شده بودم خیلی جالب و خاطره انگیز بود. اولین باری که این تکنینک رو در کانال “علم بازار” مطالعه کردم برای دوستانم توی گروه Scientific travel ارسال کردم، می دونستم که این تکنیک جواب میده ولی نمیدونستم که اولین قربانیش خودم هستم، در کسری از ثانیه یک از دوستان این تکنیک رو روی من اجرا کرد و جواب گرفت من دهنم از تعجب باز موند، دیگه ازون این تکنیک به درد خیلی از دوستام خورد و از دستاوردهای این تکنینک می گفتن.
به همین مناسبت تعریف این تکنیک رو از کانال علم بازار آقای آبتین مقصودی میذارم.

تکنیک “پا لای در” (FITD: Foot in the door)(+)

قبل از آنکه درخواست اصلی مطرح شود، ابتدا یک درخواست کوچک‌ و بی اهمیت را مطرح کنید و بعد از گرفتن جواب مثبت، درخواست بعدی و اصلی را مطرح کنید.
وقتی شما پای خود را لای در بگذارید (خواسته کوچک اول)، احتمال اینکه درب بسته نشود و برای گام های بعدی باز شود (خواسته بزرگ اصلی) بیشتر خواهد شد.

foot in door

⭕️ مراجع:

Freedman, J. L.; Fraser, S. C. (1966). “Compliance without pressure: The foot-in-the-door technique.”. Journal of Personality and Social Psychology

اثربخشی تکنیک “پا لای در” در فضای آنلاین:

Guéguen, N. (2002). “Foot-in-the-door technique and computer-mediated communication”. Computers in Human Behavior

ایده عالی مستدام، فصل اول

پیشنوشت: از این به بعد خلاصه ی کتاب ایده عالی مستدام رو که به صورت جمع خوانی با دوستانم مطالعه کردم رو به مرور اینجا می ذارم امیدوارم مفید باشه.
یه جمله ی جالب توی این صفحات گفته
ایده ها جذاب متولد شده اند یا اینکه جالب ساخته می شوند!!
پس ایده ای می تونه جالب باشه و ما اونو جذابش کنیم از اول ماندگار نباشه و ما ماندگارش کنیم
روندی که برای مانگار شدنه ذرت پفکی سینما طی شد:
استفاده از مقایسه تصویری: ولی این بیش از حد علمی بود پس میتونه ایده پشتش نظریات علمی باشه ولی به صورت غیر علمی بیان بشه تا ماندگار بشه
استفاده از تصویر سازی : یاد این جمله افتادم : عقله مردم به چشمشونه!!
درگیری احساس مردم
استفاده از داستان:
این قسمت یه #تداعی توی ذهنم داشت:
میگن ماندگاری برند ها در حال و آینده به میزان داستان هایی که تولید می کنند بستگی داره!
مثلا اگر از اونهایی که آیفون دارن چنتا از کاربد های مهم گوشیشون رو بپرسی مطلب زیادی برای گفتن ندارن ولی می تونه برات ساعت ها در مورد اپل و استیوجابز و داستان های سیب گاز زده و … صحبت کنه پس ایده باید یه داستان هم داشته باشه تا ماندگار بشه مثل اپل!
ساخت جوک برای ایده
نهایت این که از یک بار در ماه تا یکبار در هفته به ماندگار کردن ایده نیازمندیم 12 تا 52 بار در سال
و اینکه ما برای ایدمون هدف داریم، مخاطب واضحه، چهارچوب مشخصه ولی طراحی نداریم
پس مهم ترین قسمت یه ایده طراحی هس

cropped-asfsdfdf.jpg

اي كاش وقتی ٢٠ ساله بودم مي دانستم

يكي از كتاب هاي خوبی كه تا الان خوندم و پیشنهاد می کنم که مطالعش کنید.20-years-old
ديدِ خوبي به ادم ميده
به نظر من قرار نيست كه شما از نظر كمي كتاب هاي زيادي بخوني
مثل خيليا كه مي بيني n تا كتاب خونده ولي ميگي يكيش رو تعريف كن يا فلان كتاب در مورد چي بود خلاصش چي ميشه هيچي يادش نمياد زور ميزنه
مهم اينه كه يه كتاب بخوني و بعد از خوندنش بتوني زندگيت رو به دو بخش قبل و بعد از مطالعه اون كتاب تقسيم كني ( زندگي مردم پيش از برجام و پسا برجام)
شما بيا يه كتاب رو به قول يه دوست جرعه جرعه بخونش اين باعث ميشه مطالعه اون كتاب آگاهيت از زندگي  رو بيشتر كنه!
بيايين روزي يه صفحه كتاب بخونين ولي بفهمينش باهاش زندگي كنين!
#روزي يه صفحه زندگي

spliter2