روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برچسب هنر شکست خوردن

گزارش یک شکست

پیشنوشت۱: این متن اعترافاتم در مورد یک امتحانِ، در مورد یک اشتباهی که از من سر زد، پس به همین دلیل ارزش نداره که وقت ارزشمندتون رو برای خوندن این اعترافات به کشتن بدید، هر زمان که قصد قتلِ زمانتون رو داشتید می تونید این متن رو مطالعه کنید

پیشنوشت۲: این اعترافات رو می نویسم تا اینجا ثبت باشه و بتونم بعد ها دوباره بهش رجوع کنم

پیشنوشت۳: اعتراف به اشتباه سختِ و توجیه آوردن خیلی آسون، بر این حس توجیه غلبه می کنم و اعتراف می کنم.

از آخر به اول شروع می کنم، به این دلیل که آخرش برام از اولش واضح تره، امتحان پره اینترنی رو دادم تموم شد، از سر جلسه بلند شدم، حس کردم که آنچه می خواستم نشد، سکوت کردم، بعد از امتحان با دوستم صحبت می کردم، بهم گفت امیدوارم امتحان نمره ی خیلی خوبی بیاری، خیلی تلاش کردی و زحمت کشیدی، شرمنده بودم، شرمنده ی همه به خصوص استادم، برای همین به استاد زنگ نزدم رویِ صحبت نداشتم، استاد خودش تماس گرفت و ازم خواست که امتحان رو تصحیح کنم و نمره رو بهشون اطلاع بدم، دکتر نمیشه تصحیح نکنم، نه نمیشه تصحیح کنی خیالت راحت میشه، این یه ترسی بود که باید باهاش مواجه می شدم دیر یا زود، نمره نیاوردم. استاد دلداری داد و گفت مهم اینه که تلاش کردی و راضی هستی

در ظاهر موفق نشدم به خواسته ای که داشتم برسم اما در باطن رضایت خاطر داشتم که خوب خوندم و صرفا مثل بیشتر افراد فقط تست نزدم سعی کردم پایه ای برای امتحان رزیدنتی هم ایجاد کنم و از همه مهم تر جمع بندی خوبی از ۳ سال فیزیوپاتولوژی و استاژری داشته باشم، تجربه ای مفید و قابل اتکا برای امتحان رزیدنتی.

به قولِ دوستم که می گفت اینکه در ظاهر وبا روشی درست شکست بخوری بهتر از این هست که با روشی اشتباه موفق بشی، همه ی اینها خوب اما ریشه یابی این مشکل  کمک می کنه تا دفعه ی آینده دیگر مرتکب این خطا نشوم.
تا روزها بعد از امتحان برای من واضح نبود که ایراد کجاست؟ فکر می کردم خطاهای زیادی مرتکب شدم که چنین نتیجه ای را در بر داشته است، اما الان بعد گذشت ۳ تا ۴ هفته از این اتفاق به صورت خلاصه و واضح مشکلات من این بود:

۱- ۱۲ روز مانده به امتحان در اوج بودم نه روز امتحان! روز امتحان در اوج نبودم، خیلی کمال گرایی کردم، دلیل این کمال گرایی هم شروع زود درس خوندنم به صورت کاملا جدی بود و می خواستم که در این زمان دو دور درس ها را بخوانم و به همین دلیل طوری برنامه ریزی کردم که ۱۲ روز قبل ازامتحان بیشترین آمادگی را داشتم و ۵ روز از این ۱۲ روز را با زدن آزمون های جامع دستیاری ۹۶ و پره اینترنی های ۹۵ از دست دادم، نمی گم که تجربه ی آزمون با شرایط آزمون اصلی کارِ اشتباهی است، بلکه الان به این نتیجه رسیدم که در اون بازه زمانی کار بسیار اشتباهی بوده است، به نظرم اگر زمان زیادی تا آزمون داریم میان دورهای اول تا سوم تجربه ی یک آزمون جامع شبیه سازی شده با رزیدنتی یا پره اینترنی داشته باشیم؛ نه اینکه مثل من کاملا جو گیرانه بخواهید ۲ هفته به آزمون اصلی پره اینترنی این آزمون ها را تجربه کنید.

این اشتباه باعث شد که حدود ۷ روز مانده به امتحان اصلی ناگهان به خود بیام و بگم ای دل غافل تو که داری افت می کنی! ” استرس وجودمو فرا گرفت و هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم، نمی دونستم از کجا شروع کنم با چند نفر مشورت کردم، آرامش گرفتم < یه میان نوشت: هیچ وقت از مشورت کردن با اساتید و دوستان خودتون نترسید، استرستون رو بسیار کاهش میده> شروع کردم به مرور اینجا هم کمال گرایی گریبانم رو محکم گرفت و منو با سر زد زمین، می خواستم همه ی درس هایی رو که خوندم مرور کنم<آدم آخه چقد رویایی، وای خدا>

پی نوشت: در این مدتی که درس خوندم با توجه به مشاوره ها و مطالعه ی پیشنهادات افرادی که رزیدنتی رشته های خوبی قبول شدند کارهای زیادی انجام دادم، فعلا در حال جمع بندی آن ها هستم، فعلا ذهنم کمی مشغوله ولی در روز های آتی حتما منتشر می کنم.

نسیم طالب به زبان گلدول

در خاطر ندارم شروع آشنایی من و نویسنده ای به نام گلدول از کجا بود، ولی مطمئن هستم که این آشنایی از مسیر متمم اتفاق افتاد،  کتاب هنر شکست خوردن نوشته ی ملگوم گلدول کتاب کوچکی است که در حال خواندن آن هستم، پش تجلد کتاب چند جمله نوشته شده است: بی اندازه محسور کننده(بوستون گلوب)، سرتاسر لذت بخش (بلومینگ نیوز) این جملات تعریف هایی است از این نویسنده و کتابش.

فصل اول-فروپاشی
در مورد نسیم طالب و زندگی او صحبت می کند که چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشته تا به اینجا رسیده است – پرانتز باز این متن را در سال ۲۰۰۲ در مورد نسیم طالب نوشته پرانتز بسته –  نسیم طالب ویژگی های خاصی دارد، سعی می کند بر خلاف غریضه ی خود عمل کند، مثلا در کتا آمده که طالب در رستوران: نان ساندویچ خود را با ولع خورد و وقتی که پیشخدمت چندتا نان دیگر آورد طالب فریاد زد: نه! و بشقابش را برداشت. ان کشمکش پایان ناپذیر مغز و ذهن بود. سپس گلدول گریزی به یک آزمایش روانشناسی می زند: کودکی درون اتاق پشت میز گذاشتند دو نوع شیرینی کوچک و بزرگ، شیرینی کوچک را همان لحظه با زدن زنگ می وانست انتخاب کند و بخورد ولی برای خوردن شیرینی بزرگ باید صبر می کرد تا آزمایشگر خود به اتاق بیاید و این زمان شاید بیشتر ۲۰ دقیقه طول بکشد، تمام اتفاقات درون اتاق فیلم برداری شد بچه هایی که هرجور شده سعی می کنند حواس خود را پرت کنند گلدول می گوید نوارها شاهدی هستند بر شروع انضباط شخصی و روش هایی که ما برای مهار غرایز خود استفاده می کنیم.
طالب دچار گرفتگی گلو شده بود، به نیویورک برگشت و به مطب پزشک رفت، پزشک گفت جواب آزمایش به نظر می رسد بد نیست. البته بد بود او سرطان گلو داشت. همه چیز تغییر کرد، سریع به یک کتاب فروشی رفت و در مورد بیماری خود مطالعه کرد – در افراد سیگار و در سنین بالا ایجاد میشود – طالب جوان و غیرسیگاری بود- شانس ابتلا یک در صد هزار است – حال دیگر خودِ طالب یک غوی سیاه بود – الان طالب سرطان ندارد با آن مبارزه کرده و شکستش داده. تصور قوی دیدن یک غوی سیاه برای فردی که خود زمانی غوی سیاه بوده و در آستانه ی مرگ؛ بسیار آسان است شاید همین ویژگی طالب است که او را متمایز می کند، می تواند غوهای سیاه را ببیند.
طالب پروتکلی برای تغییر پروتکل ها دارد او می گوید ما پروتکل ساختیم تا بگوییم از من سوال نپرس طبق پروتکل اجرا کن – برای برای آنچه به انجام می رسانیم باید به خودمان سخت بگیریم.
کار های سخت انجام دهید، خونریزی کنید که هر آنچه شما را نکشد قوی ترتان می کند

در پایان هم این جمله بسیار الهام بخش بود
ما اشتیاق به خطر شکست بزرگ – و توانایی برگشت با شهامت از فاجعه – را به جسارت نسبت می دهیم. ولی در این مورد اشتباه می کنیم. در نادیده گرفتن غرایض بشری شهامت و جرئت وبیشتری وجود دارد، در برداشتن گام های هدفمند و دردناک به منظور آمادگی برای باورنکردنی ها.