روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برچسب مدل ذهنی

نفع شخصي، جزء از کل

پیشنوشت: در آینده یه مطلب با عنوان هایلات های کتاب جزء از کل می نویسم و در مورد این کتاب بیشتر توضیح می دهم.

 در حال مطالعه کتاب جز از کل بودم که به این صفحه رسیدم، خیلی برام جالب بود و می تونه این پاراگراف نقطه ای باشه برای فکر کردن به خصوص جمله ی آخرش برای همین اینجا گذاشتم تا شما هم با من شریک باشید.

نفع شخصی
آیا نفع شخصی خوبه یا نه؟ اگر من دنبال نفع شخصیم برم قابل سرزنش هستم یا نه؟
سوالی بود خانم دکتر ازم پرسید، به نظر من نفع دنبال نفع شخصی رفتن برای هر فرد بستگی به جایگاه و موقعیتش معنی پیدا می کنه و دارای ارزش میشه، یعنی من در چه جایگاهی هستم چه افرادی تحت تاثیر من هستند؟ من چه نقش ها و چه مسئولیت هایی در زندگی دارم؟
و بسته به نقش ها و مسئولیت ها و افراد تخت تاثیر من نتایج و ارزش بیرونی (تشویق یا سرزنش دیگران) متفاوت خواهد بود.
پس با این توصیفات من همیشه در قبال نفع شخصی خودم مسئولم و این پیروی از نفع شخصی می تونه خوب یا بد باشه ولی خنثی نیست
این موضوع برام جالب بود و توی اینترنت در مورد نفع شخصی (Self interest) یه جست و جویی انجام دادم که به نتایج خوبی رسیدم مثل اینکه این سوال برای خیلی از افراد مطرح بوده و در موردش متن نوشتن.
یه جمله ی جالبی Adam Smith  در سال 1776 در مورد نفع شخصی گفته که به عنوان پایه ی نظریات اقتصادی بوده:

It is not from the benevolence of the butcher, the brewer, or the baker that we expect our dinner

ترجمه ی(دست و پاشکسته) اینه که : اینکه الان ما شام داریم صرفا به خاطر خیرخواهی قصاب، نانوا یا تولید کننده آبجو نیست.

منفعت عمومی ما رو مجموعه ی منفعت های شخصی افراد جامعه تشکیل می دهند و ایا همیشه براورده کردن منفعت عمومی خوبه یا نه؟
آیا همیشه جمع مسیر درستی را می روند؟ الزاما چنین چیزی نیست، بعضی از نظریه پردازان چنان براین قضیه معتقدند که حاضر نیستند از مسیری که همه ی مردم می روند بروند و همیشه برخلاف جریان آب حرکت می کنند و شاید در ابتدا منفعت شخصی خود را ترجیح دهند و خیلی از افراد جامعه آن ها را به دلیل پیروی از نفع شخصی سرزنش و یا طرد کنند ولی پس از مدتی این افراد و نریات و مسیر و تجریحات آت ها را می پذیرند و به جایی می رسد که پیرو و هوادار آن منافع می شوند، نمونه بارز آن خیلی از افراد موفق نظیر استیو جابز هست.
از طرفی الان که فکر می کنم پیروی از ترجیح شخصی زیر مجموعه ی مدل ذهنی ما آدم ها خواهد بود، در نهایت داستانی رو که محمدرضا در کانال justfor30days در مورد مدل ذهنی منتشر کرد می نویسم که زمنیه ی نفع شخصی داره:

به عنوان قصه ی آخر شب.
در ادامه ی قصه ی سقراط که صبح گفتم،
میگن تو شهر راه میرفته که دو تا سردار جنگ رو میبینه.
میپرسه که معنای شجاعت چیه.
اونها میگن جنگیدن برای پیروزی.
میگه همیشه؟
میگن: همیشه.
میگه گاهی نباید عقب نشینی کرد تا فرصت بهتری ایجاد شه؟ یا اینه دشمن احساس کنه که ما پیگیر نیستیم و انسجام سپاهش کم شه. بعد حمله کنیم؟
دو تا مثال هم میزنه از جنگ ایران و همینطور اسپارتا.
میگن درست میگی. جنگ به هر قیمتی و در هر شرایطی درست نیست. گاهی نجنگیدن زمینه ساز پیروزی های بزرگتره.
بعد سقراط میگه:
پس شاید شجاعت اینه که آدم گاهی کاری رو انجام بده که میدونه درسته. حتی اگه مردم اون رو شجاعت نمیدونن.
راهش رو ادامه میده و میره…

spliter2

سوال پرسیدن

پیشنوشت1: مدتی قبل فایل صوتی انتهای کانال Justfor30days محمدرضا شعبانعلی رو گوش می کردم، آنچه می نویسم حاصل یاداشت برداری و تداعی های آن است.

این فایل حول و حوش سوال پرسیدن و اقدام، به جای پاسخ، در مقابل رویداد ها صحبت می کرد. همه ی ما برای هر رویدادی در این دنیا سوالاتی از خودمون می پرسیم(البته اگه خوش شانس باشیم)، تفاوت ما در نوع سوال پرسیدن هامون هست  ، یکی سعی می کنه سوالاتِ خودش رو برای شخصِ خودش حل کنه ولی فردی دیگر هست که می خواد این سوالات رو برای همه ی آدم ها حل کنه
اگر ما بتوانیم سوالات بهتری بپرسیم به نتایج بهتری می رسیم، مدل ذهنی ما تغییر خواهد کرد، اگر این هدف ما باشد که در رویدادهای زندگی روزمره مان چگونه سوالات بهتری بپرسیم؟ یا از چه جنس سوالاتی بپرسیم که باعث بشه مدل ذهنی ما تکامل پیدا کنه مفیدهِ.
فنر نباشیم که با هر عملی عکس العملی از قبل پیشبینی شده نشان دهد اینجور افراد سیب زمینی ای بیش نیستن، برخلاف این افراد، انسانهایی هستند که روی هر رویدادی اثری منحصر به فرد یا به قولی امضای خودشون رو میذارن، همه از بیرون وقتی به رویداد و اون فرد نگاه می کنند یه رفتار خاص را منطقی می دانند ولی اون انسان رفتاری(اقدامی) را آگاهانه و خلاقانه بر خلاف قواعد و قوانین موجود بر می گزیند که هیچ کس حتی فکرش را هم نمی کند و به اون رویداد رنگ و بویی از جنس خودش(برندش) می دهد این ها هستند که فکر می کنند، نه مثل ما آدما که فکر می کنیم که داریم فکر می کنیم.
چه کارهایی می توانم انجام بدهم که اوضاع از اینی که هست بهتر بشه؟
چه کارهایی می توانم انجام بدم که وضعیتی که الان وجود نداره ایجاد بشه؟
چه گزینه های دیگری رو من در خصوص این تصمیم بهشون توجهی نکردم؟
پی نوشت: یه اقدام خیلی کوچک برای سوال پرسیدن می تونیم انجام بدیم(انجام میدم):
یه دفترچه ی کوچیک تهیه کنیم و روزانه به اجبار سوالاتی از زندگی روزمره مون با هدف بالا بپرسیم و در مورد این سوالات فکر کنیم حتی می تونیم این سوالات رو با دوستانمون که اهل مباحثه هستند مطرح کنیم شاید نتایج جالبی گرفتیم.
می تونیم از روزی 2 سوال شروع کنیم و روزانه تعداد این سوالات رو افزایش بدیم
به قولِ یکی از اساتیدم داشتن پاسخ مهم نیس سوال داشتن به تنهایی ارزشمنده

spliter2