#کلید_را_بزن     #هفته_دوم      #جست_و_جوی_نقاط_روشن

یکی از مشکلاتی که ما برای تغییر کردن داریم اینه که نمی دونیم باید چیکار کنیم، نقطه ی پایان رو میبینم ولی راه رسیدن بهش رو بلد نیستم، حتی گاهی برای بعضی تغییرات نقطه ی پایان هم دیده نمیشه و همه چی مبهمه فقط زمین زیر پام مشخصه! این فصل در مورد یکی از مشکلات مهم ما صحبت می کنه “منفی بافی” یعنی انقدر که ما نقاط منفی از خودمون می دونیم به اندازه یک اپسیلون نقاط مثبت نمی دونیم و به قول کتاب “بد قوی تر از خوب است” و ما به محض اینکه نقاط منفی رو می بینیم به فکر تغییر می افتیم ولی کم پیش میاد که بگیم یکی از نقاط مثبت من اینه که زیاد تلاش می کنم و حالا بیام ببینم چطوری میتونم این صفت خوب رو قوی تر کنم و به قولی برای پیشرفتش برنامه ریزی کنم. مثلا یه بچه همیشه به مهمان های خونه سلام میداده هیشکی ازش تشکر نمی کنه حالا یه بار به یکی سلام نده اول از همه مادرش این بود تربیت من؟ حالا که این کار بد رو کردی تنبیهت می کنم.

اگر من می خوام که اهمال کاری رو بذارم کنار باید چیکار کنم چه قدم هایی بردارم تا به نقطه ی پایان برسم، ما فیل سوارا خیلی بد بین هستیم همونطور که گفتم فقط نقاط منفی رو میبینیم و دچار فلج تصمیم گیری میشیم. کتاب پیشنهاد می کنه که ما نقاط روشن رو جست جو کنیم یعنی حالا که نمی دونیم چجوری باید به نقطه ی پایان برسیم از خودمون چنتا سوال بپرسیم:

سوال اول(معجزه): اگر امشب یه معجزه اتفاق بیوفته و مشکل اهمال کاری من برطرف بشه از فردا چه کارهایی انجام می دهم که نشان دهنده ی این باشد که من دیگر اهمال نیستم. برای من این موارد می تونه مطرح باشه: “اگر کسی از من کاری خواست و می تونستم که همان لحظه آن را انجام دهم به تعویقش نیندازم و سریع انجامش بدم، یا اینکه اگر به کسی قولی دادم به سرعت اون رو عملی کنم و اینکه هر کاری رو در لحظه انجام بدم” (اگر شما هم مواردی دارید در این خصوص خوشحال میشم که مطرح کنید).

سوال دوم(استثنا): آیا شده که در هفته های قبل اتفاقات مثبتی هم جهت با موضوع تغییر توی زندگیمون بیوفته؟ اون ها رو پیدا کنیم. مثلا برای من که موضوع تغییرم اینه که “اهمال کاری را کنار بگذارم” بگردم ببینم در این دو تا سه هفته ی گذشته ی کاری بوده که در سریع ترین زمان ممکن انجامش دادم؟ ” الان که فکر می کنم بوده، 2 هفته ی قبل(چهارشنبه) از یه مجله بهم زنگ زدن گفتن که مقاله داوری شده و ایراداتش رو براتون ایمیل کردیم تونستین تا شنبه بفرستین، 3 روز وقت داشتم ولی همون شب مقاله رو اصلاح کردم و براش فرستادم! جالب اینه که بهم زنگ زد و تشکر کرد که چقد سریع اصلاح کردین.

سوال سوم(چرا): حالا به نظرت چرا این کار تونستی انجام بدی؟ چی شد؟ چه اقدامی انجام دادی که بر اهمال کاریت غلبه کردی با اینکه 3 روز وقت داشتی؟ اون اقدامات رو بگو؟ خیلی جالبه مثل ویدئو چک توی والیبال می مونه( بزنید فیلم رو عقب ببینم چیکار کرده این بشر) ” حالا که فکر می کنم می بینم از قضا اون روز توی نرم افزار گوشیم Wounderlist نوشتم که اصلاح مقاله و تعیین کردم که بهم ساعت8 شب آلارم بده که یادم نره، شب که داشتم کارهای دیگه رو انجام میدادم ییهو آلارم داد گوشیم و گفتم خب ببینم چقد نیاز به اصلاح داره ایمیلش رو چک کردم و تخمین زدم که حدود 30 دقیقه وقتم رو میگیره، بعدش دیگه چون به نسبت زمان کمی نیاز داشت انجام دادمش. نتیجه اینکه 1- اگه به کسی قول میدم یا باید کاری رو انجام بدم توی گوشیم بنویسم 2- مدت زمانی رو که نیاز داره تخمین بزنم اگه کمه مثلا کمتر از یک ساعت همون روز انجام بدم و اگر زمان بیشتری می خواد اون رو به چند بازه زمانی تقسیم کنم و اولین بازه زمانی رو همون روز انجام بدم( شاید تخمین من اشتباه بوده و زمان کمتری نیاز داشته، شایدم همون روز جمعش کردم)

موارد استثنا همان قدم های کوچک، همان میکرواکشن ها و همان نقاط روشن هستند که از طرفی  مسیر فیل سوار رو مشخص می کنه و از طرفی به فیل امید و انگیزه میده. دقیقا چه کاری باید به طور متفاوتی انجام شود؟ چه چیزی موثر واقع می شود و چگونه می توانیم کارهای موثر بیشتری انجام دهیم؟ پاسخ به این سوالات باعث میشه ما قدرت تغییرات به نسبت کوچک و تاثیری عظیمی که بر مشکلات دارن رو بهتر بشناسیم، مثل اون جمله ای که مربی گلف گفته بود “چوب گلفت را اینقدر محکم به دست نگیر!”

در نهایت مفهومی که از مسیر حرکت به سمت یک تغییر مثبت در ذهنم شکل گرفته رو در تصویر پایین رسم کردم:

Bright_spots

مسیر اصلا مشخص نیست و این هنر ماست که نقاط روشن رو پیدا کنیم از دلشون یه اقدام مثبت بیرون بکشیم و بهش عمل کنیم تا حرکت کنیم در مسیر که حرکت می کنیم بعضی موارد برامون روشن میشه و نقاط روشن بیشتری رو پیدا می کنیم که به نقاط قبلی اضافه میشن و در نهایت یه نقطه ی روشن پر نور رو می سازن.

پی نوشت1: یادبازی های استراتژیک قدیمی میوفتم، شما یه قلعه داشتی و دور تا دورت پر از سیاهی بود و تونشانگر موس رو به اطراف حرکت میدادی و کلیک می کردی سربازات که به اون سمت حرکت می کردن تازه اون سیاهی کنار میرفت و میدیی که این راه اشتباهه و باید از مسیر دیگه ای بری و یا اینکه درست اومدی و باید باز گام بعدیت رو بذاری.

پی نوشت2: به یه سری از نکات حاشیه ای موقع خوندن این فصل دست پیدا کردم، یکی از مشکلات من با بچه هام در کارهای گروهی این هست که ازشون بزخوردهای کوتاه مدت نمی گیرم، یعنی بهشون یه مسئولیت میدم بعد میگم انجام دادی بهم بگو. یه جای کار میلنگه که دیر به نتیجه میرسیم. بهتر این هست که اگه امروز یه کاری بهشون واگذار کردم 2-3 روز بعد ازش بازخورد بگیرم و بپرسم که چیکار کردی ؟ اگه مشکلی هست حلش کنیم، اینجوری هم اونها انگیزه می گیرند و هم اینکه اونها اهمال کاری نمی کنند.

پی نوشت 3: یه مجموعه مطلب در مورد اهمال کاری پیدا کردم که خیلی خوبن اگه کسی مثل من به این مشکل مبتلاست می تونه خیلی بهش کمک بکنه.  اهمال کاری

spliter