در خاطر ندارم شروع آشنایی من و نویسنده ای به نام گلدول از کجا بود، ولی مطمئن هستم که این آشنایی از مسیر متمم اتفاق افتاد،  کتاب هنر شکست خوردن نوشته ی ملگوم گلدول کتاب کوچکی است که در حال خواندن آن هستم، پش تجلد کتاب چند جمله نوشته شده است: بی اندازه محسور کننده(بوستون گلوب)، سرتاسر لذت بخش (بلومینگ نیوز) این جملات تعریف هایی است از این نویسنده و کتابش.

فصل اول-فروپاشی
در مورد نسیم طالب و زندگی او صحبت می کند که چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشته تا به اینجا رسیده است – پرانتز باز این متن را در سال ۲۰۰۲ در مورد نسیم طالب نوشته پرانتز بسته –  نسیم طالب ویژگی های خاصی دارد، سعی می کند بر خلاف غریضه ی خود عمل کند، مثلا در کتا آمده که طالب در رستوران: نان ساندویچ خود را با ولع خورد و وقتی که پیشخدمت چندتا نان دیگر آورد طالب فریاد زد: نه! و بشقابش را برداشت. ان کشمکش پایان ناپذیر مغز و ذهن بود. سپس گلدول گریزی به یک آزمایش روانشناسی می زند: کودکی درون اتاق پشت میز گذاشتند دو نوع شیرینی کوچک و بزرگ، شیرینی کوچک را همان لحظه با زدن زنگ می وانست انتخاب کند و بخورد ولی برای خوردن شیرینی بزرگ باید صبر می کرد تا آزمایشگر خود به اتاق بیاید و این زمان شاید بیشتر ۲۰ دقیقه طول بکشد، تمام اتفاقات درون اتاق فیلم برداری شد بچه هایی که هرجور شده سعی می کنند حواس خود را پرت کنند گلدول می گوید نوارها شاهدی هستند بر شروع انضباط شخصی و روش هایی که ما برای مهار غرایز خود استفاده می کنیم.
طالب دچار گرفتگی گلو شده بود، به نیویورک برگشت و به مطب پزشک رفت، پزشک گفت جواب آزمایش به نظر می رسد بد نیست. البته بد بود او سرطان گلو داشت. همه چیز تغییر کرد، سریع به یک کتاب فروشی رفت و در مورد بیماری خود مطالعه کرد – در افراد سیگار و در سنین بالا ایجاد میشود – طالب جوان و غیرسیگاری بود- شانس ابتلا یک در صد هزار است – حال دیگر خودِ طالب یک غوی سیاه بود – الان طالب سرطان ندارد با آن مبارزه کرده و شکستش داده. تصور قوی دیدن یک غوی سیاه برای فردی که خود زمانی غوی سیاه بوده و در آستانه ی مرگ؛ بسیار آسان است شاید همین ویژگی طالب است که او را متمایز می کند، می تواند غوهای سیاه را ببیند.
طالب پروتکلی برای تغییر پروتکل ها دارد او می گوید ما پروتکل ساختیم تا بگوییم از من سوال نپرس طبق پروتکل اجرا کن – برای برای آنچه به انجام می رسانیم باید به خودمان سخت بگیریم.
کار های سخت انجام دهید، خونریزی کنید که هر آنچه شما را نکشد قوی ترتان می کند

در پایان هم این جمله بسیار الهام بخش بود
ما اشتیاق به خطر شکست بزرگ – و توانایی برگشت با شهامت از فاجعه – را به جسارت نسبت می دهیم. ولی در این مورد اشتباه می کنیم. در نادیده گرفتن غرایض بشری شهامت و جرئت وبیشتری وجود دارد، در برداشتن گام های هدفمند و دردناک به منظور آمادگی برای باورنکردنی ها.