روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برچسب دوران طلايي

این نیز بگذرد

الان که کمی به ظاهر آرامش دارم، یه نگاهی به چند ماه اخیر زندگیم انداختم، به نظرم از مهر تا الان بیشترین سختی ها رو تحمل کردم و شاید در آینده از دستاوردهای این سختی ها بتونم بنویسم.
یادم میاد که چه شب هایی پشت لپ تاپ تا صبح بیدار می موندم، بلافاصله بعدِ نماز آماده می شد برم بیمارستان بخش اطفال با اون سختی های بعضی از روتیشن ها
تمامی هم نداشت، از پایان نامه تموم می شدم، کتاب شروع می شد، از کتاب تموم می شدم درس شروع می شد، از درس تموم می شدم مقاله شروع می شد، چقدر خودم رو فوحش دادم به خاطر قبول کردن این همه کار، چقدر اون موقع حسرت یه خواب راحت رو داشتم، چقدر دوست داشتم که اون روز ها تموم بشه جقدر دوست داشتم استراحت کنم، چقدر دوست داشتم کتاب بخونم، چه چرت هایی که سرِ مورنینگ و کلاس نزدم همه و همه با سختی ها و خوبی هاش گذشت و الان با اینکه فقط درگیره پایان نامه و درس هستم و فشار آن چنانی رو تحمل نمی کنم، اون دورانِ سختی رو دوست دارم و با به یاد آوردن اون خاطرات یه حس لذت خاصی رو تجربه می کنم!
به این نتیجه رسیدم که توی زندگی باید همیشه چالش داشته باشم، بدونِ چالش زندگیم هیجان نداره، همزمان با تحمل سختی، آسونی  رو هم تجربه می کنی، نه اینکه بعد از سختی آسونیه همیشه اینطور نیست، اینکه توی سختی بگم که بذار این دوران بگذره فلان کار رو انجام میدم مثل این می مونه که بگم موقع بازنشستی کتاب می خونم یا سبک زندگیم رو تغییر میدم، اگه همین الان تو سختی کتاب خوندی، مطالعه کردی، متمم خوندی، مهارت یادگرفتی بدون که فردا وقتی خلوت تر شدی وقتت آزاد شد هم انجام میدی ولی اگر امروز به امید فردا انجام ندادی بدون که به هیچ وجه نمی تونی هیچوقت انجامشون بدی( به نقل از محمدرضا)
کم کم دارم به این نتیجه می رسم که اهمال کاری نکنم اگر دوست دارم کاری رو برای پیشرفت خودم انجام بدم همین الان انجام بدم هرچند کم باشه، حتی شده به یه صفحه کتاب، به یه جمله از یه درس متمم، یک کلمه انگلیسی، انتشار یه نقل قول توی وبلاگ ولی ولی قطعش نکنم، زنجیره رو پاره نکنم.
سختی خوبه، نباشه راحتی معنی نداره، سختی بهت نشون میده که چقدر توان داری به قولِ دوستان، کشیک ۴۸ ساعته ای که تو رو نکشه قوی ترت می کنه، با تحمل هر سختی ظرفیتت میره بالاتر و توانمندتر میشی البته نباید فرسوده شد، برای جلوگیری از فرسودگی باید دنبال راه حل بگردم فعلا یه مورد به ذهنم می رسه اینکه اگر من کارهایی که ازشون لذت می برم رو انجام بدم فرسودگی به سراغم نمی یاد، فرسودگی مربوط به کارهایی هست که دوست نداریم انجام بدیم ولی جیکار کنیم که توی زندگی باید کارهای فرسوده کننده رو هم انجام بدیم راهِ فرار نداره!

شما چه تجربه ای از دوران سختی دارین؟

دوران طلايي

در زندگي ما افراد زيادي وارد و خارج مي شوند ولي در اين ميان معدود افرادي هستند كه در ذهن و خاطره ي ما مي مانند إنسان هايي كه داراي روحي وسيع و تواضعي بسيار زياد هستند و به عينه مي بيني كه إنسان هرچه علم و دانش واقعي اش بيشتر مي شود مثل درختي پربار متواضع تر مي شود، انساني كه براي ١٥ نَفَر اتفاق عالي و به قولي دوران طلائي زندگي شان را رقم مي زند اين إنسان بزرگ در زندگي ما ١٥ نَفَر خانم دكتر اميرمستوفيان است كه به جرّأت مي توانم بگم كه زندگي مان به دو قسمتِ قبل و بعد از آشنايي با ايشان تقسيم مي شود، فردي كه كيفيت زنگي ما ١٥نفر را افزايش داد سطح دغدغه هاي مان را بالا برد به ما فكر كردن را آموخت و از همه بيشتر اين كه هنوز هم مي توان با وجود تمام ناملايمات، نامردي ها، حسادت ها، حقارت ها، پستي هاي  نوع بشر اطرافمان، مهربان بود و خدا مي تواند به خلقت انسان اميدوار باشد.