روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برچسب انتخاب

این نشد دیگری

تا حالا شده برید برای خرید مثلا لباس؛ یه تصویری توی ذهنت از لباس مورد نظر داری، وارد اولین مغازه میشی، لباس ها با اون چیزی که توی ذهنت هست متفاوته، وارد مغازه ی بعدی میشی ییهو یه لباس پیدا می کنی با اینکه دقیقا مشابه ایده آل توی ذهنت نیست ولی دوسش داری، ییهو یه چیزی توی ذهنت میگه فرصت هست بذار یکم بگردم شاید بهترش پیدا شد، با این خیال از مغازه خارج میشی و شروع می کنی گشتن دنبال لباس مورد نظر یه ساعت دو ساعت جست و جو می کنی باز یه لباس میبینی که خوبه ولی میگی شاید بهتر ازین هم باشه ومی گردی و آخر دوباره برمی گردی همون جایی که اولین گزینه رو دیدی، ۲ اتفاق می تونه بیوفته، یک: اون لباس فروش رفته و تو حسرت می خوری و دو: اون لباس رو می خری و شاد و خرم برمی گردی و می گی انتخاب همون انتخاب اول.
به نظرم چنین اتفاقی توی زندگی ما میوفته به خصوص هنگام انتخاب شریک زندگی، یه تصویری توی ذهنت وجود داره، یه نفر رو میبینی یا بهت معرفی می کنن که شاید همه ی معیارهای تو و خانواده رو نداشته باشه ولی بیشترشون رو داره و احساست خوبه، ولی یه چیزی توی ذهنت میاد میگه فرصت هست شاید بهتر از این رو پیدا کنی و با این کار فرصت های حال رو به امید آینده از دست میدی، یه جایی جمله ای خونده بودم که در حال حاضر نام نویسنده رو به خاطر ندارم اصلا یه مشکل دارم که نام نویسنده ها توی ذهنم نمی مونه، خلاصه این جمله میگه شیطان برای فریب انسان ها وقتی که قصد توبه دارند توی دلشون میندازه که هنوز وقت برای توبه هست عجله نکن و با این امید که وقت هست ادم ها رو وسوسه می کنه.

فاخته های زندگی

کوکو یا فاخته در لانه سایر پرندگان تخم گذاری می کنه، جوجه های کوکو زودتر به دنیا می آیند، تخم های پرنده ی میزبان رو از لانه بیرون میندازه و پرنده ی میزبان جوجه های کوکو را بزرگ می کنه.

خسته ام

مثل پرنده ای که وقتی جوجه هاش رو بزرگ کردِ می بینه جوجه های خودش نیستن، فاخته اَن.

چندتا از اهدافی که داریم، هدفِ خودمونه نه هدف خانواده و سایر مردم؟
چنتا از کارهایی که تا الان انجام دادیم کارِ خودمون بوده نه دیگران؟
چقدر چشم بسته برای دیگران تلاش می کنیم؟
چقدر فاخته توی زندگی خود داریم؟

به جایی خواهیم رسید که وقتی به سبد دستاوردهای خود نگاهی میندازیم، در این سبد یک میوه(دستاورد) خودخواسته نمی بینیم، خسته می شیم خسته
خوشا آن لحظه که وقتی به سبد نگاه  می کنیم، سبدِ ما میوه هایی که خود انتخاب کرده ایم بیشتر داشته باشد، چه بخواهیم چه نخواهیم باید میوه های دیگران را هم در سبدِ خود داشته باشیم، چه بهتر که میوه های نخواسته را خود انتخاب کنیم نه دیگران، هنرِ ما کاهش تعداد این میوه ها و افزایش میوه های خودخواسته است.

راهی که می رویم

پیشنوشت: این نوشته حاصل بحثی بود که مدت ها قبل در آزمایشگاه با خانم دکتر و بقیه شکل گرفت.

ما چه راهی می رویم؟ چگونه راه خود را پیدا کنیم؟
ما برای پیدا کردن راه خودمون یه مدت سرگشته ایم و هر چیزی چنگ می زنیم با خیلی ها ارتباط برقرار می کنیم، پیرو دیگران می شویم، برای دیگران کار می کنیم و بندهای زیادی برای خودمون درست می کنیم،

ولی یه جایی خسته می شیم، می فهمیم که این مسیر، مسیر ما نیست، دغدغه های من فراتر است از دغدغه های اطرافیان، دوستان و افرادی که پیرو آن ها هستم. از یه جایی به بعد کم کم سعی می کنیم که بندهایی که تا حالا به پای خود بستیم رو آزاد کنیم و این از یند آزاد شدن خود بسیار هزینه دارد(مادی و معنوی)، قید یک سری چیزها را می زنی، می بینی که چقدر تلاش بیهوده داشته ای، کم کم سعی می کنی از جمع خارج شوی و می روی درون غار خودت و در تنهایی فکر می کنی فکر می کنی و فکر می کنی
خودت را اصلاح می کنی، رشد می کنی بعد احساس می کنی که باید خارج شوی و مسیره جدیدت را بپیمایی

geometric-split3

يه انسان و دو مسير 

پیشنوشت: دوستانم خواستن تا نظرم رو درمورد این تصویر بگم، حاصلش شد این متن.

two-way

مقدمه صفر: همه ما آدم ها یه سری پیش فرضا توی زندگی داریم که بر اساس اونها فکر می کنیم، تصمیم می گیریم، قضاوت می کنیم و در نهایت رفتار می کنیم…
ما دو گروه آدم داریم یه گروه به این پیش فرض ها آگاهی دارن، یه گروه هم نمی دونن پیش فرض هاشون تو زندگی چیه!!
هنر ما اینه که پیش فرض هامون رو بشناسیم، شناخت این پیش فرض ها به ما کمک میکنه که با فکر کردن روی اونها درست یا غلط بودنشون رو بشناسیم و مواظب باشیم که این پیش فرض ها رو در فکر کردن و تصمیم گیری خودمون دخالت ندیم.
وقتی ما در شناسایی پیش فرضها مهارت پیدا کنیم، می تونیم در تعامل با دیگران پیش فرض های اونها رو هم تشخیص بدیم و اگر از یک فردی رفتاری سر زد که باعث ناراحتی من شد شناخت پیش فرض اون فرد به من در واکنش نشون دادن کمک می کنه!

مقدمه یک:
علاوه بر پیش فرض ها موقعیت هایی که در آن قرار می گیریم هم در تفکر، تصمیم گیری قضاوت و رفتار ما در آینده تاثیر میذاره!
مثلا اگر من از یکی شکست عاطفی بخورم روی من تاثیر میذاره و باعث میشه که رفتارم با بقیه عوض بشه و یکی سری فعالیت ها برای تخریب اون یا تخلیه حس نفرتم انجام بدم یا اینکه بقیه رو با اون دید ببینم!!
آدم عامل در واکنش با این موقعیت ها از موقعیت تاثیر نمی گیره در واقع عاملانه موقعیت ها رو می پذیره نکات مثبت و منفی رو در نظر می گیره تجربش رو کسب می کنه و به قولی روی موقعیت ها تاثیر می ذاره و از اینکه موقعیت ها و شرایط روی زندگیش و رفتارش تاثیر بذارع جلوگیری می کنه. ولی بقیه آدما کلا زندگیشون تحت تاثیر اتفاقات هست و حوادث زندگی اون رو مدیریت می کنه!

اصل مطلب:

از چند زاویه من به این عکس میتونم نیگا کنم.
زاویه 1 می تونه تحت تاثیر پیش فرض ها یا موقعیت هایی باشه که قبلا در آنها قرار گرفتم.
پیش فرض من اینه که متفاوت بودن خوبه، آدم نباید همرنگ جماعت باشه و خودش زندگیشو انتخاب کنه
موقعیت قبل:من قبلا یه کاری می خواستم انجام بدم ولی دوستام و همگروهیام با نظر من مخالفت کردن و این انتظار رو ازشون نداشتم تحت تاثیر این موقعیت تصمیم میگیرم که خودم به تنهایی کار کنم، این موقعیت در تفسیر من ازین عک سایه میندازه!
اگر این پیش فرض رو داشته باشم یا قبل از این تو موقعیت بالا قرار گرفته باشم با دیدن این عکس چنین تفسیری تو ذهنم میاد:
آدم باید با بقیه متفاوت باشه یه هدف داره و می خواد بهش برسه، اگه بقیه مخالفت کنن به هیچ عنوان بعش توجهی نمی کنم و مسیر خودمو میرم، برای رسیدن به اهداف یا موفقیت باید هزینه پرداخت کنم هزینشم اینه که همه از دور و برم متفرق میشن و یه راه دیگه ای رو میرن و منو تنها میذارن!؟
ولی من چون می خوام به هدفم برسم و حرف حرفه منه و خودم زندگیمو انتخاب می کنم این هزینه ها رو پرداخت می کنم.

زاویه2:

پیش فرض هامو کنار می ذارم، نمی ذارم موقعیت های قبلی رو نظر و دیدگاه من اثر بذاره و کمی آگاهانه به این عکس نیگا می کنم:
می بینم ظاهرا دو مسیر داریم تو یه مسیر یه نفر به تنهایی داره میره و مسیر دیگه پر از آمدمه که دارن توی اون طی مسیر می کنند. خب یکم بیشنر نیگا می کنم می بینم که به نظر مسیر سمت راست یه نفر جلودار داره که یکی دو قدم از بفیه جلوتره و بقیه دارن دنبال اون حرکت می کنند. اون فرد میتونه یه رهبر باشه.

خب تا همینجا کافیه حالا همینو تفسیرکنم، خب این چه چیزی رو منعکس می کنه!؟
اگه من افراد این عکس رو به عنوان نماد جامعه بگیرم به این نتیجه میرسم که همیشه ماکسیمم افراد جامعه تحت تاثیر رهبرا هستن افرادی هستن که میان و جهت فکری، رفتاری، اقتصادی میدن در واقع برای ما یک سری نیازهایی ایجاد می کنن که تا الان اصلن بهش فکر نمی کردیم مثلا چند سال قبل اصلا ما نیازی به اینترنت احساس نمی کردیم ولی الان کل زندگیمون بر بستر اینترنت می چرخه و در واقع اینترنت هست که داره منو مدیریت می کنه.
این رهبر میتونه خوب باشه یا بد ما در موردش قضاوت نمی کنیم مهم نفسه عمله!
این وسط افرادی هم هستن که خود آگاه یا نا خودآگاه با رهبر همراه نمیشن واز یک مسیر دیگه میرن، اگه فرد با آگاهی و با قدرت انتخابش این مسیر رو انتخاب کرده باشه می دونه به چی می خواد برسه و اگر بهش نرسه اون هزینه های احتمالی رو می پذیره ولی اگه ناخودآگاه یا با لجبازی یا خودخواهی وارد این مسیر بشه یه جایی بخودش میاد که کار از کار گذشته نه راه پیش داره نه راه پس!!!
من می تونم ازین عکس یه چیز دیگه هم برداشت کنم.
همه آدمای این عکس داشتن تو یه مسیر می رفتن تا اینکه به یه دوراهی میرسن و باید انتخاب کنند که از چپ برن یا از راست برن
میان با هم صحبت می کنن یه نفر رهبر با ویژگی هایی که داره میاد بررسی می کنه که آیا این مسیر اونا رو به هدفی که تو ذهنشون هست می رسونه یا نه یکم آینده نگری می کنه و هدایت می کنه مردم رو .
حالا مردم میان قدم میذارن تو این مسیر بعضی ها تا تهش با رهبر میمونن بعضی ها شاید تو مسیر برگردن چون به توانایی رهبرشون شک می کنن، بعضی ها شاید بایستن بگن تا همینجا بسه!
بعضی ها هم کلا به رهبر اعتقاد ندارن و مسیر خودشون رو میرن. گرچه به نظر الان تنها هستن ولی شاید همراه زیادی پیدا کنن و حتی خودشون یه رهبر بشن، چون هنوز خیلی ها به این دوراهی نرسیدن.
خیلی ها برنامه ریزی می کنن همه جوانب رو می سنجن ولی موقع عمل که میشه همه اون تلاش ها رو رها می کنن و دچار خطای لحظه آخر ذهن می شن و مسیرشون رو عوض می کنن، خیلی از ماها اینجوری هستیم، یه چن ساعت برنامه ریزی می کنیم که درس بخونیم و می دونیم که هیچی وقت نداریم وتو این 3 روز هرچی هم مثل اسب درس بخونیم پاس نمیشیم ولی در لحظات آخر دوستم میاد میگه ول کن بابا 3 روز دیگه وقت هست می خونی، بریم بیرون تفریح! و تو قید اون همه برنامه ریزی رو میزنی!
شاید در نهایت در مسیر سمت راست تنها رهبر با چنتا آدمی که به رهبرشون ایمان دارن بمونن. در مورد هدف هر مسیر درست یا غلط ما قضاوت نمی کنیم.
باید ما قبول کنیم بعضی ها رهبریشون خیلی خوبه و میتونن مسیر شعار و هدف رو با نگاهی آینده نگرانه و جامع تعیین کنند و اینکه ما انسانها مثل هم نیستیم و زمانی که مهارت و تجربه رهبری رو نداریم باید از یه رهبر پیروی کنیم ، تا خودمون به جایی برسیم که بشیم یه رهبر جدید!
پینوشت1: خیلی چیزا میشه گفت ولی دیگه وقتش نیست!
پینوشت2: مطلب طولانی بود انشالله خسته نشده باشید. اگر انسجام بین حرفام نبود ببخشید چون خیلی سخته که یک سری اطلاعات ذهنی رو به صورت متن منتقل کنی بعضی هاشون تو خواب و بیداری بوده، ویرایشم نشده!

spliter-3