روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

دسته بندی: کتاب های من (صفحه 1 از 2)

جزء از کل (قسمت۱)

پیشنوشت: مدتی هست که کتاب جزء از کل نوشته استیو تولتز نویسنده ی استرالیایی رو خریدم، بالاخر از دیشب در عین گرفتاری های فراوان شروع کردم به مطالعه. در این چند صفحه ای که از این کتاب خوندم واقعا لذت بردم به خصوص از شخصیت “پدر” که یه فیلسوفه در این کتاب تصمیم دارم جملات جالبی که می خونم رو اینجا بذارم به مرور زمان این مطلب کامل تر میشود.

جملاتی از این کتاب

هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرند دری دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درسِ من؟ من آزادی ام را از دست دادم…

باور همون قدر مسیر رو روشن می کنه که چشم بند!
مردم هیچ راز و رمزی ندارند چون مدام مشغول وراجی اند.
هیچ وقت با مردم ساعت ۷/۴۵ یا ۶/۳۰ قرار نگذار باهاشون ساعت ۷/۱۲ یا ۸/۰۳ قرار بگذار
رهایی در این است که شبیه دیوانه ها باشی
اگر بدون فکر کردن از باور عامه ی مردم پیروی کنی مرگی ناگهانی و هولناک در انتظارت است
توده ای سلولی که قرار بود پدرم شود

ایده عالی مستدام، قسمت ۳

پیشنوشت: این مطالب خلاصه ها و تداعی های من هنگام مطالعه ی کتاب ایده عالی مستدامه که در تابستان تو گروه جمع خوانی مون می نوشتم و پر از اشتباهه

#روز_سوم
آنچه تا الان از فصل اول فهمیدم
میگن تعداد ایده ها از یکی در هفته تا یکی در ماه متغیره
من ایده ها رو بر اساس گروه هدف در ۷ دسته قرار میدم (تعدادشون برای هر کی فرق می کنه)
۱- ایده برای خانواده مثال: ایده ی مسافرت به مکانی جدید م
۲- ایده برای دوستان هم کلاسی ها مثال: بیاییم با هم درس بخونیم
۳- ایده برای دانشجویان یک دانشگاه مثال: کار تحقیقاتی خوبه
۴- ایده برای مردم یک شهر مثال: مردم بچه هاتون رو بیارین آموزشگاه من برای کلاس های تابستونی
۵- ایده برای مردم یک استان مثال: به رستوران های زنجیره ای هوشنگ و برادران به غیر از چنگیزبیایید و لذت ببرید 😂
۶ ایده برای مردم یک کشور مثال: کتاب های کنکور گاو پرنده را بخوانید( گروه آموزشی و پژوهشی رزم آوران دارنده هوش)😜😜
۷- ایده برای مردم جهان مثال : یه نرم افزار آموشی پزشکی مبتنی بر بازی
حالا متناسب با گروه هدف میاییم این ۶ اصل رو رعایت می کنیم : کم و زیادش ووقتی که میذاریم به بزرگی گروه هدف و بزرگی ایده بر میگرده

#روز_چهارم #فصل_دوم_سادگی

قصد فرمانده خیلی جالبه
جالب تر از اون سوالی هست که یه افسر در برابر فرمانده باید از خودش بپرسه : اگه هیچ کاره دیگه ای در ماموریت فردا انجام ندیم باید …….. کار رو انجام بدیم
مهم ترین کاری رو که باید فردا انجام بدیم چیه؟
ما می تونیم این رو توی زندگی روزمره خودمون استفاده کنیم
و دقیقا همین سوال ها رو هر شب از خودمون بپرسیم: فردا مهم ترین کاره من چیه؟؟

ایده های ساده باید چنین هدفی داشته باشه: آیا چیزی برای خذف کردن مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یافتن مغز ایده و ترجمه مغز ایده با succes مهم ترین اقدامات در ماندگار کردن ایده ها

خطوط هوای ساوث وست خیلی جالب بودن
اونا فقط یه هدف مشخص کردن و فقط روی همون تمرکز دارن و هیچ موضوع دیگه ای اونها رو وسوسه نمی کنه
مشکلی که ما آدما توی زندگیمون داریم: هم خدا رو می خواهیم هم خرما !!
اگه کمی دقت هم داشته باشیم می بینیم که موفق ترین شرکت های دنیا فقط یه کار مشخص انجام میدن در واقع یه برند میشن
کار دیگری هم که این شرکت هوایی می کنه این هست که آزادی عمل داده به تمام کارایدهمنداش که هر کاری خواستن انجام بدن
توی هواپیما جشن بگیرن و مسخره بازی در بیارن، در واقع لذت ببرن از کارشون بدون محدودیت فقط باعث افزایش مبلغ بلیط هواپیما نشه !!!!!

با توجه به اینکه در ترمهای اوله دانشگاه(علافی) یه سری فعالیت های خبری و سایبری انجام میدادم و دوره های آموزشی مختلفی رو رفتم قسمت مدفون کردن لید خبر خیلی برام ملموس بود و از نزدیک این مثال ها رو دیدم :))

یه جمله ای در همین قسمت لید بود که منو یاد جمله ای منسوب به انیشتین انداخت که میگه :
اگر یک ساعت برای حل مسئله وقت داشته باشم، ۵۵ دقیقه آن را به ایجاد سوالات واضح صرف می کنم
انیشتین واقعا زندگی متفاوت و جالبی داشت
به نظرم برای أیده باید یه سناریو داشته باشیم
یعنی کلیه اتفاقاتی که ممکنه پیش بیاد رو در نظر بگیریم و روی کاغذ داشته باشیم
این باعث میشه که غافل گیر نشیم و هر چیزی رو پیش بینی کرده باشیم
مثله دزدا!! اونا همیشه یه نقشه ی B دارن و اگه نقشه اول با شکست رو به رو شد میرن روی نقشه B
برای پیش بینی کردن یه نظریه ای هست که به اسم
“نظریه ی بازی ها” که خیلی جالبه یه زمانی در مورد خیلی می خوندم.

کتاب های سال ٩۵ که خوانده ام

یکی از سوالات فایل نوروزی محمدرضا این بود “در سال گذشته چه کتابهایی خواندم؟” پاسخ این سوْال و بقیه ی سوالات این فایل خیلی برام ناراحت کننده و بهتر بگم دردناک بود، فعلا پاسخ سوال کتاب ها رو با اینکه خجالت می کشم ولی می نویسم تا ثبت بشه

کتاب های که به صورت کامل سال ٩۵ مطالعه کردم

١- ایده عالی مستدام

٢-قلعه حیوانات

٣-جامعه، احساس و موسیقی

۴-سنگفرش هر خیابان از طلاست

۵- یادداشت ها یک پزشک جوان

۶- مدیریت زمان برایان تریسی

کتاب های که به صورت ناقص خوندم

١-کلید را بزن

٢-مسئولیت و سازندگی

٣-جزء از کل

۴- یک هفته در فرودگاه 

۵-پختستان

۶-فنون مذاکره

٧- از دو که حرف می زنم از چه حرف میزنم

پی نوشت: اگه خدا بخواد سال آینده به جای اینکه بیام کتاب های زیادی رو لیست کنم اینجا، دستاوردهام و تاثیری که کتاب های هرچند کم توی زندگیم داشت رو بنویسم.

ایده عالی مستدام، قسمت٢

#فصل_اول     #روز_دوم

این ده صفحه خیلی جالب بود 🙂

دو تا از ایده هایی که قبلا توی ذهن داشتم رو دوباره زنده کرد برام :))

اون طوری که من فهمیدم

شایعات هم نوعی ایده های ماندگار هستن ولی یه اصل رو ندارن صداقت!

یکی از مطالبی که تا همین چند مدت قبل توی این شبکه های اجتماعی رد و بدل می شد این بود:

اگه توی هوای سرد زمستونی توی یه جاده بودی و ییهو یه تخم مرغ خورد به شیشه ی ماشینت اصلا شیشه پاک کن رو نزن، یادت باشه که الان تحت سوء قصد قرار گرفتی و چنتا تبهکار می خوان ماشینت رو بدزدن!
چون شما وقتی یه چیزی می خوره به شیشه ماشین برف پاک کن میزنی و مواد تخم مرغ یخ میزنه و تمام شیشه ی ماشینت سفید میشه و هیچ جایی رو نمیبینی! میزنی کنار و تو رو میدزدن! ( هرچی یادم اومد نوشتم)

توی این چند صفحه میگه که یکی از ویژگی های ایده های ماندگار نتایج غیر منتظره هست: تخم مرغ می خوره به شیشه ی ماشینت و تو رو می دزدن!!

و اینکه ما باید هنر کشف ایده هایی با استعداد طبیعی ماندگاری رو داشته باشیم یا پیدا کنیم

۶ تا اصل میگه که چنتا #تداعی توی ذهنم داشت: اصل دوم غیرمنتظره بودنه! یعنی به مخاطب یه سری اطلاعات بده که اونو میخکوب کنه و تشنه ی اطلاعات بعدی. به یاده فیلم جذابه شرلوک هلمز افتادم که از شبکه BBC پخش می شد و اتفاقا دوبله هم شده! یه سری اطلاعات میداد و هر لحظه هم آدم رو میخکوب می کرد!!

کتاب تفکر، سریع و کند

کتاب تفکر، سریع و کند چند روز قبل در متمم معرفی شد، این کتاب رو تهیه کردم و تصمیم گرفتم که در این مدت به مناسبت تعطیلات عید نوروز مطالعش کنم.
به نظرم خیلی جذاب میاد

پینوشت ۱: همیشه باز کردن یه بسته پستی یه حس و حاله خیلی قشنگ داشت که امروز بازم تجربه کردم.
پینوشت ۲: بعد از مدت حدود ۲۸ روز دوباره تونستم، بهتر بگم حوصلش پیدا شد یادم اومد که یه وبلاگی هم داشتم و یه چیزایی می نوشتم، دوباره برگشتم به نوشتن :دی

book_fast_slow

کلید را بزن، به آدم ها اجازه ی رشد دهید

#هفته_هفتم        #فصل_هفتم     #به_آدم_ها_اجازه_رشد_دهید

اگر می خواهیم در یه قبیله مثلا مردم انگیزه برای تغییر ایجاد کنیم بهتره دنبال یه سری ویژگی مثبت، یه سری داشته ی ارزشمند که عمده ی مردم بهش توجهی ندارند بگردیم، سپس با بزرگ کردن این ویژگی و گوشزد کردن با اهمیت جلوه دادن این موضوع انرژی و انگیزه ی لازم برای فیل درونشون برای حرکت ایجاد میشه، همیشه میگن که شروع یه کاری بیشترین انرژی رو از ما میگیره مثل ماشینی هست که داریم هُل میدیمش، اولش سخته ولی کم کم که ماشین شتاب میگیره انرژی کمتری لازم داره دقیقا همین قضیه در تغییر هم وجود داره فیل مردم راه افتاد دیگه انرژی کمتری برای ادامه ی راه لازم داریم تا بهش بدیم.

از همین روش می تونیم خیلی از مسائل دیگه ای که فکر می کنیم توده ی مردم بهش توجهی ندارن و ممکنه عواقب ناگواری براشون داشته باشه رو بهشون یادآوری کنیم و باعث شروع تغییرشون بشیم، مثلا یکی از مواردی که ما انسان ها بهش بی توجه هستیم “سلامتی” ماست، در یک کتابی که دقیقا اسمش خاطرم نیست جمله ی جالبی بود:

تمام عمر تلاش می کنیم و سلامتی خودمون رو فدای کسب مال و ثروت می کنیم و زمانی که بهش رسیدیم حاضریم که تمام ثروت خود رو بدیم که سلامتی رو دوباره به دست بیاریم

پس اگر در فکر تغییر در مردم هستیم باید به دنبال تغییر در سبک زندگی شون باشیم.

در هنگام تصمیم گیری دو مدل میشه متصور شد: مدل هویت و عواقب. همه ی ما می دونیم که هر تصمیمی یه سری عواقب داره، در مدل هویت اکثر اوقات ما عواقب یه تصمیم یا کار رو در نظر نمی گیریم و براساس هویتمون اقدام می کنیم: از خودم سوال می پرسم: من کی هستم؟ این چگونه موقعیتی است؟ کسی مثل من در این موقعیت چه کاری انجام میده؟ هویت من میشه عقبه ی فکری که حاصل برآیند خانواده، جامعه، فرهنگ، مطالعات و تفکرات منِ. به همین دلیل در بعضی از شرایط تصمیمی می گیریم که به عواقبش اصلا توجه نمی کنیم و صرفا به خاطر هویتمون این تصمیم رو می گیریم، بر این اساس اگر بخواهیم در انسان(ها) تغییر ایجاد کنیم باید هویتشون رو در نظر بگیریم و روی هویتشون انگشت بذاریم تا فرآیند تغییر به راه بیوفته.

اگر با یک چالش روبه رو هستیم، به عنوان مثال: میانگین نمرات دانشجویان پزشکی کاهش پیدا کرده” به جای اینکه بریم دنبال دلایل اینکه چرا دانشجویان درس نمی خونن، بریم بگردیم ببینیم که بعضی از دانشجویان با چه انگیزه ای درس می خونن، چرا نمراتشون بالاست؟ چه کارهایی انجام می دهند و براساس اون یه سری راهکار برای شروع تغییر و ایجاد انگیزه در فیل دانشجویان پیدا کنیم.
در مورد ارزش آفرینی هم صحبت کرده، موقع خوندنش یاد جمله ای با این مضمون افتادم(اصل جمله رو دقیقا در خاطر ندارم و نویسنده رو هم نمیدونم کیه) که اگر با افراد طوری برخورد کنید که احساس ارزشمند بودن بهشون دست بده، قطعا به سمت ارزشمند شدن و رشد کردن حرکت می کنند.
در ادامه، کتاب به تکنیک پا لای در اشاره کرده که چون قبلا باهاش آشنا شده بودم خیلی جالب و خاطره انگیز بود. اولین باری که این تکنینک رو در کانال “علم بازار” مطالعه کردم برای دوستانم توی گروه Scientific travel ارسال کردم، می دونستم که این تکنیک جواب میده ولی نمیدونستم که اولین قربانیش خودم هستم، در کسری از ثانیه یک از دوستان این تکنیک رو روی من اجرا کرد و جواب گرفت من دهنم از تعجب باز موند، دیگه ازون این تکنیک به درد خیلی از دوستام خورد و از دستاوردهای این تکنینک می گفتن.
به همین مناسبت تعریف این تکنیک رو از کانال علم بازار آقای آبتین مقصودی میذارم.

تکنیک “پا لای در” (FITD: Foot in the door)(+)

قبل از آنکه درخواست اصلی مطرح شود، ابتدا یک درخواست کوچک‌ و بی اهمیت را مطرح کنید و بعد از گرفتن جواب مثبت، درخواست بعدی و اصلی را مطرح کنید.
وقتی شما پای خود را لای در بگذارید (خواسته کوچک اول)، احتمال اینکه درب بسته نشود و برای گام های بعدی باز شود (خواسته بزرگ اصلی) بیشتر خواهد شد.

foot in door

⭕️ مراجع:

Freedman, J. L.; Fraser, S. C. (1966). “Compliance without pressure: The foot-in-the-door technique.”. Journal of Personality and Social Psychology

اثربخشی تکنیک “پا لای در” در فضای آنلاین:

Guéguen, N. (2002). “Foot-in-the-door technique and computer-mediated communication”. Computers in Human Behavior

ایده عالی مستدام، فصل اول

پیشنوشت: از این به بعد خلاصه ی کتاب ایده عالی مستدام رو که به صورت جمع خوانی با دوستانم مطالعه کردم رو به مرور اینجا می ذارم امیدوارم مفید باشه.
یه جمله ی جالب توی این صفحات گفته
ایده ها جذاب متولد شده اند یا اینکه جالب ساخته می شوند!!
پس ایده ای می تونه جالب باشه و ما اونو جذابش کنیم از اول ماندگار نباشه و ما ماندگارش کنیم
روندی که برای مانگار شدنه ذرت پفکی سینما طی شد:
استفاده از مقایسه تصویری: ولی این بیش از حد علمی بود پس میتونه ایده پشتش نظریات علمی باشه ولی به صورت غیر علمی بیان بشه تا ماندگار بشه
استفاده از تصویر سازی : یاد این جمله افتادم : عقله مردم به چشمشونه!!
درگیری احساس مردم
استفاده از داستان:
این قسمت یه #تداعی توی ذهنم داشت:
میگن ماندگاری برند ها در حال و آینده به میزان داستان هایی که تولید می کنند بستگی داره!
مثلا اگر از اونهایی که آیفون دارن چنتا از کاربد های مهم گوشیشون رو بپرسی مطلب زیادی برای گفتن ندارن ولی می تونه برات ساعت ها در مورد اپل و استیوجابز و داستان های سیب گاز زده و … صحبت کنه پس ایده باید یه داستان هم داشته باشه تا ماندگار بشه مثل اپل!
ساخت جوک برای ایده
نهایت این که از یک بار در ماه تا یکبار در هفته به ماندگار کردن ایده نیازمندیم 12 تا 52 بار در سال
و اینکه ما برای ایدمون هدف داریم، مخاطب واضحه، چهارچوب مشخصه ولی طراحی نداریم
پس مهم ترین قسمت یه ایده طراحی هس

cropped-asfsdfdf.jpg

نفع شخصي، جزء از کل

پیشنوشت: در آینده یه مطلب با عنوان هایلات های کتاب جزء از کل می نویسم و در مورد این کتاب بیشتر توضیح می دهم.

 در حال مطالعه کتاب جز از کل بودم که به این صفحه رسیدم، خیلی برام جالب بود و می تونه این پاراگراف نقطه ای باشه برای فکر کردن به خصوص جمله ی آخرش برای همین اینجا گذاشتم تا شما هم با من شریک باشید.

نفع شخصی
آیا نفع شخصی خوبه یا نه؟ اگر من دنبال نفع شخصیم برم قابل سرزنش هستم یا نه؟
سوالی بود خانم دکتر ازم پرسید، به نظر من نفع دنبال نفع شخصی رفتن برای هر فرد بستگی به جایگاه و موقعیتش معنی پیدا می کنه و دارای ارزش میشه، یعنی من در چه جایگاهی هستم چه افرادی تحت تاثیر من هستند؟ من چه نقش ها و چه مسئولیت هایی در زندگی دارم؟
و بسته به نقش ها و مسئولیت ها و افراد تخت تاثیر من نتایج و ارزش بیرونی (تشویق یا سرزنش دیگران) متفاوت خواهد بود.
پس با این توصیفات من همیشه در قبال نفع شخصی خودم مسئولم و این پیروی از نفع شخصی می تونه خوب یا بد باشه ولی خنثی نیست
این موضوع برام جالب بود و توی اینترنت در مورد نفع شخصی (Self interest) یه جست و جویی انجام دادم که به نتایج خوبی رسیدم مثل اینکه این سوال برای خیلی از افراد مطرح بوده و در موردش متن نوشتن.
یه جمله ی جالبی Adam Smith  در سال 1776 در مورد نفع شخصی گفته که به عنوان پایه ی نظریات اقتصادی بوده:

It is not from the benevolence of the butcher, the brewer, or the baker that we expect our dinner

ترجمه ی(دست و پاشکسته) اینه که : اینکه الان ما شام داریم صرفا به خاطر خیرخواهی قصاب، نانوا یا تولید کننده آبجو نیست.

منفعت عمومی ما رو مجموعه ی منفعت های شخصی افراد جامعه تشکیل می دهند و ایا همیشه براورده کردن منفعت عمومی خوبه یا نه؟
آیا همیشه جمع مسیر درستی را می روند؟ الزاما چنین چیزی نیست، بعضی از نظریه پردازان چنان براین قضیه معتقدند که حاضر نیستند از مسیری که همه ی مردم می روند بروند و همیشه برخلاف جریان آب حرکت می کنند و شاید در ابتدا منفعت شخصی خود را ترجیح دهند و خیلی از افراد جامعه آن ها را به دلیل پیروی از نفع شخصی سرزنش و یا طرد کنند ولی پس از مدتی این افراد و نریات و مسیر و تجریحات آت ها را می پذیرند و به جایی می رسد که پیرو و هوادار آن منافع می شوند، نمونه بارز آن خیلی از افراد موفق نظیر استیو جابز هست.
از طرفی الان که فکر می کنم پیروی از ترجیح شخصی زیر مجموعه ی مدل ذهنی ما آدم ها خواهد بود، در نهایت داستانی رو که محمدرضا در کانال justfor30days در مورد مدل ذهنی منتشر کرد می نویسم که زمنیه ی نفع شخصی داره:

به عنوان قصه ی آخر شب.
در ادامه ی قصه ی سقراط که صبح گفتم،
میگن تو شهر راه میرفته که دو تا سردار جنگ رو میبینه.
میپرسه که معنای شجاعت چیه.
اونها میگن جنگیدن برای پیروزی.
میگه همیشه؟
میگن: همیشه.
میگه گاهی نباید عقب نشینی کرد تا فرصت بهتری ایجاد شه؟ یا اینه دشمن احساس کنه که ما پیگیر نیستیم و انسجام سپاهش کم شه. بعد حمله کنیم؟
دو تا مثال هم میزنه از جنگ ایران و همینطور اسپارتا.
میگن درست میگی. جنگ به هر قیمتی و در هر شرایطی درست نیست. گاهی نجنگیدن زمینه ساز پیروزی های بزرگتره.
بعد سقراط میگه:
پس شاید شجاعت اینه که آدم گاهی کاری رو انجام بده که میدونه درسته. حتی اگه مردم اون رو شجاعت نمیدونن.
راهش رو ادامه میده و میره…

spliter2

تغییر را کوچک کنید

#هفته_ششم
#تغییر_را_کوچک_کنید
ما آدم ها دوست نداریم که از صفر شروع کنیم، شروع کردن از از صفر انرژی زیادی از ما میگیره، حاضریم که خیلی چیزها رو از دست بدیم ولی از صفر شروع نکنیم.
حالا اگه یکی بهمون بگه که تو الان نه تنها صفر نیستی بلکه چند درصد از مسیر رو رفتی انگیزه بیشتری می گیریم برای ادامه دادن!
تصور کنید اولین جلسه ی کلاس بیوشیمی شروع شده، استاد یه جمله ای میگه: “هرکی امروز در این کلاس حاضره 5 نمره از امتحان پایان ترمش رو گرفته” چقدر خوشحال میشید، یه حس پیشرفت بهتون دست میده، 5 نمره رو گرفتم باید برای 15 نمره ی دیگه تلاش کنم، این حس خوب پیشرفت بهتون انگیزه میده برای ادامه دادن
یک سوال: چرا ما از تغییر می ترسیم؟
وقتی ما می خواهیم تغییر کنیم یه هدف داریم، تصویر نهایی رو مجسم می کنیم و یکهو با مسیر طولانی برای رسیدن به اون تغییر مواجه میشیم، می ترسیم، قید تغییر را می زنیم! چون فکر می کنیم وقتی می خواهیم تغییر کنیم باید همه چیز درست باشه این کمال طلبی است که باعث ترس فیل درونمون از قدم گذاشتن در مسیر تغییر می شه، برای غلبه بر این ترس نباید دنبال یه تغییر 100 درصد باشیم بشکنیمش به قسمت های کوچک 5 تا 10 درصدی، تکنیک های خوبی توی این فصل گفته: تکنیک نظافت 5 دقیقه ای، 

قانون ٥ دقيقه
يكي از كإرهايي كه خيلي برات سخته كه انجامش بدي مثلا
خيلي وقته مي خواهي يه كتاب بخوني
اتاقت خيلي كثيفه ولي سخته كه تميزش كني
قول دادي پايان نامت رو تموم كني ولي زياده حجم كار و …
رو انتخاب كن
گوشيت رو باز كن تايمرشو روي ٥ دقيقه بذار
و استارت ٥ دقيقه وقت داري يه بخشي أزون رو انجام بدي فقط ٥ دقيقه

وقتی به این قسمت کتاب رسیدم کتاب رو رها کردم و رفتم اجراش کردم، حس خوبی میده شما هم تجربه کنید
مجموعه کارهایی که باید انجام بدین رو لیست کنید، سپس آن ها را از کوچک به بزرگ لیست کنید، به ترتیب از کوچکترین فعالیت کار را شروع کنید و آن را انجام دهید. یکی دو تا کار اول خیلی سریع انجام می شود و شما Gift دریافت می کنید(سگ پاولوف) انگیزه می گیرید و به قولی این آتیش توی جونتون میندازه و ادامه میدین و هر روز gift می گیرید و الی آخر
و همیشه از خودتون یه سوال بپرسید اقدام بعدی چیه؟

پی نوشت1: چند پیشنهاد برای خودم :
فقط روزی 10 دقیقه قبل از خواب مجموعه کارهایی که قرار است فردا انجام دهید را لیست کنید و ازکوچک به بزرگ مرتب کنید
روزی 10 دقیقه وقت بذارم و مجموعه قول هایی که به دیگران می دهم را لیست کنم و زمان مورد نیاز برای هر کدام را پیش بینی کنم

spliter2

احساس را پیدا کنید(فصل پنجم کلید را بزن)

#هفته_پنجم
#فصل_پنجم
#احساس_را_پیدا_کنید
تاکید این فصل بر این هست که احساس فیل رو برانگیخته کنیم، خیلی توضیح میده و مثال در موردش زده.
گاهی اوقات براتون پیش اومده که یکی میاد یه جمله یا سوالی ازمون می پرسه و این سوال یا جمله چنان واقعیتی رو برای ما روشن می کنه که احساس می کنیم جایی که الان هستیم جای خوبی نیست و باید تکون بخورم و تغییر کنم (احساسمون درگیر میشه)
این فصل میگه باید اینجور حالتی رو برای خودمون یا دیگران ایجاد کنیم تا تغییر کنیم
در قسمتی دیگه از این فصل در مورد توهمات مثبت صحبت می کنه که نمی تونیم بهشون تکیه کنیم چون همیشه خودمون رو یه سر و گردن بالاتر از خود واقعی مون می بینیم و برای همینم هست که تغییر نمی کنیم چون میگیم من که خیلی خوبم(توهم مثبت) نیازی ندارم که تغییر کنم، تغییر برای دیگرانه که مشکلات زیادی دارن، اینجاست که دچار خطای محاسباتی میشیم و به جای حرکت درگیره سون خواهیم شد.

ببین احساس کن تغییر کن

spliter

نوشته های قدیمی تر