روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

دسته بندی: پزشکی

پیری در راه است

مدتی است که توی بیمارستان به بیماران مسنی بر می خورم، وقتِ شرح حال می پرسم با کی زندگی می کنی؟ جواب میدن، من تنهام هیچکس رو ندارم، بغضشون میگیره، بیماران رو دیدم که به دلیل تنهایی با اینکه خوب شده اند میگن یه چند روز دیگه هم باشم دکتر، کسی رو ندارم که از من نگهداری کنه، بیمارانی رو هم دیده ام که بین بخش های مختلف بیمارستان در حال گردش هستند، امروز به بهانه ای در بخش داخلی، فردا بخش عفونی، پس فردا اعصاب و روان که زمینه ی الیش هم افزایش سن و تنهایی این بیماران هست.
همه ی این اتفاقات ناشئ از یک اتفاقه: مردمِ کشورم دارند پیر می شوند
الان کم کم شروع شده و چند سال آینده اگر فکری براش بر نداریم با اتفاقات ناگوار و ناگهانی مواجه می شویم و به جای پیشگیری از الان در سالهای بعد باید با هزینه های بسیار زیاد این معضل رو درمان کنیم، آینده نگری نداریم.
باید قبول کنیم که مردم زیادی که الان در سنین میانسالی هستند کم کم وارد پیری می شن و به همان نسبت نیازمند خدمات خاصی هستند، یکی از مراکزی که به نظرم باید حتما ایجاد شود مراکز نگهداری از بیماران مزمن فاقد سرپرست است، این هایی که نه فرزندی دارند نه فامیلی تنها امیدشون این هست که در بیمارستان بستری شوند. در خاطر دارم بیماری مسن در بخش عفونی داشتم، که به دلیل عود COPD بستری شده بود، این بیمار آلزایمر هم داشت، در بیمارستان دچار دلیریوم شده بود، یه همراهی داشت، در طی شرح حال گیری متوجه شدم که بیمار هیچ کس را ندارد و همراه بیمار همسایه ی دیوار به دیوار آن است که هیچ گونه رابطه خویشاوندی با آن ندارد، ٧روز این همراهی بالآی سر این بیمار بود، روز آخر که بیمار را می خواستیم مرخص کنیم، دکتر رو به همراه گفت خدا خیرت بده تو این دوره زمونه کمتر کسی پیدا می شه که پدر و مادر خودش رو نگهداری کنه چه برسه به نگهداری همسایه اون هم با این شرایط
دلم هم برای بیمار سوخت، هم برای همسایه ی دیوار به دیوار مهربانش
اینجا بود که واقعا خلا مرکزی که چنین بیمارانی رو نگهداری کنه حس کردم
شاید چنین مرکزی هزینه های زیادی در بر داشته باشه، ولی کیفیت زندگی مردم کشوری رو که داره به سمت پیری میره افزایش میده

HUMAN DIAGNOSIS PROJECT-1

پیشنوشت1: در حال تلگرام گردی بودم که دیدم آقای دکتر امیر علی صحراب پور در گروه تفکر بالینی دانشکده پزشکی(دانشگاه علوم پزشکی تهران) سایتی رو معرفی کردند، وارد سایت شدم و نمیدونم که چند ساعت درگیره ویژگی های خوب این سایت بودم مثل کسی بودم که مدت ها دنبال شی ء گمشده ای است و ناگهان در عین ناباوری آن را پیدا می کنه، خیلی خوب بود به خصوص برای من که دنبال چنین فضای آموزشی می گشتم، به همین دلیل ترغیب شدم تا اینجا در مورد این سایت و ویژگی ها و قسمت های مختلفش صحبت کنم.

پیشنوشت2: در این سال ها پس از جست و جوی فراوان در مورد روش های یادگیری بهتر پزشکی به خصوص در بیمارستان از هر استادی که بهش میرسیدم سوال می کردم شاید همین خواستن من باعث شد که 2 سال قبل کلیه کتابهای تالیفی بیمارستان دکتر شریعتی تهران رو شخم بزنم، هیچ وقت حس لحظه ای که از بیمارستان با دو پلاستیک پر از کتاب پزشکی عالی خارج شدم رو فراموش نمی کنم، همون موقع به این فکر کردم که چی شد من به این بیمارستان راه پیدا کردم، برای من عجیب بود، اون سال برای اولین بار در المپیاد وزارت بهداشت حیطه ی فلسفه پزشکی اضافه شد، من و دوستم که کمی علاقه به فلسفه داشتیم توی آزمون درون دانشگاهی شرکت کردیم و به عنوان نفرات اول و دوم در دانشگاه برای حیطه ی فلسفه ی پزشکی انتخاب شدیم. حالا که حرف به اینجا رسید یه توضیحی در مورد EDC دانشگاهمون میدم، اسمش هست مرکز مطالعات و توسعه آموزش پزشکی، این مرکز یکی از مهم ترین اولویت هاش توسعه آموزش پزشکی برای دانشجویانِ، به اعتقاد من هر چیزی که داخل یک دانشگاه وجود داره برای دانشجو هست چون همه ی اینها برای دانشجویان ایجاد شدند و وظیفه ای غیر از این ندارند، اون زمان مدیریت مرکز EDC دانشگاهمون فردی بود که حداقل هایی رو در زمینه ی آموزش پزشکی داشت، مهم ترین ویژگی این فرد این بود که می دونست که چه چیزهای نمی دونه و حداقل به دانشجو کمک می کرد نه اینکه سد راهش بشه، من با یه تعداد از دوستای فعالم اومیدیم یه کمیته داخل EDC تشکیل دادیم و چون توانمندی دوستانم خیلی خیلی زیاد بود در مدت 2 ماه کارگاه هایی رو برگزار کردند که از دانشگاه های دیگه مثل دانشگاه علوم پزشکی زاهدان هم شرکت کردند و به قدری دوستام با مبرنامه ریزی این کارها رو انجام دادند که هیچ کس باورشون نمی شد در همین بازه زمانی ناگهان اسم EDC دانشگاهمون بزرگ شد، به قول دوستام یهو ما رئیس EDC رو بزرگش کردیم و تا دیروز که هیچ فردی EDC رو نمشناخت دیگه شناخت، توی همین بهبوحه بود که خبر رسید رئیس EDC رو عوض کردند! آخه چرا؟ رفتیم با دوستان خدمت ایشون، زیاد توضیح ندادن و فقط گفتن که بعضی ها فکر کردن EDC چه قله بزرگی هس بریم که فتحش کنیم، جالب این بود که فردی رو جایگزین کرده بودن که اندازه یه دانشجو هم از آموزش پزشکی سر در نمی آ<رد، رشتش نبود، اصلا هیئت علمی شدن این فرد توی هاله ای از ابهام بوده، فردی که انقدر رشته ی تحصیلیش غیرمرتبط بوده که نمی تونستن بهش 2 واحد درس بِدَن، انقدر ناراحت شدیم و از همون روز گروهم رو بداشتم و رفتیم یه جای دیگه مستقل برای خودمون شروع به کار کردیم که تا همین الان برترین انجمن علمی دانشجویی رو در منطقه جنوب شرق داریم، بگذریم برگردم به ادامه ی  پیشنوشت
به دلیل جدید بودن حیطه فلسفه پزشکی و رعایت عدالت آموزشی ( در ظاهر ) معاونت آموزشی وزارت بهداشت چند کارگاه آموزشی فلسفه ی پزشکی برای همه دانشجویان برتر دانشگاه های سراسر کشور برگزار کرد، در این کارگاه ها من با اقای دکتر اکبر سلطانی آشنا شدم که مدرس قسمت تفکر نقاد کارگاه بود، به قدری بعد از دیدن ایشون به وجد اومدم که نمی دونم چی شد که آخرین روزی که تهران بودم از بیمارستان شریعتی سر در آوردم و به اون کتاب های خوب رسیدم، فکر کنم زیاد نوشتم، معرفی سایت  HUMAN Dx رو به مطلب بعدی موکول می کنم.

spliter2