روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

دسته بندی: نیواینترن

تفسیر رادیوگرافی در اورژانس-معرفی کتاب

چندین بار تا حالا برام پیش اومده که عکس رادیوگرافی دست یا پای دوستان یا اقوام رو بهم نشون دادند و ازخواستند که ببنم شکستگی داره یا نه، بگذریم که اون مواقع چجوری سوال کننده رو دور میزدم ولی نیاز یک منبع آموزشی خوب و آکادمیک برای تفسیر اینجور عکس ها رو احساس می کردم. حتی وقتی که در دوران استاژری بخش ارتوپدی رو هم گذروندم به ما تفسیر عکس رادیوگرافی رو به صورت استاندارد آموزش ندادن، اونجا هم خودم بودم که میرفتم عکس های مختلف رو داخل اینترنت پیدا می کردم و یاد میگرفتم یا اینکه اتاق گچ گیری میرفتم، الحق که در اتاق گچ گیری خیلی یاد گرفتم یه منبع ناب از عکس های رادیولوژی بود منم از همشون عکس گرفتم و با کمک مسئولش که خیلی خوب آموزش می داد عکس ها رو تفسیر کردم و توی گوشیم ذخیره کردم.
باز هم منبع خوبی برای تفسیر استاندارد عکس رادیولوژی پیدا نکردم تا اینکه استاد ارتوپدی در جواب من که ازش پرسیدم، یه کتاب می خوام که خیلی خوب تفسیر عکس رادیولوژی رو توضیح داده باشه، کتاب زیر رو بهم معرفی کرد.

به نظرم کتاب تفسیر رادیوگرافی اندام و ستون فقرات در اورژانس یکی از بهترین کتاب هایی هست که به درد ما دانشجوهای پزشکی می خوره و  خلأ آموزشی در این زمینه رو پر می‌کنه. پیشنهاد می کنم اگر می خواهید اصول تفسیر رادیوگرافی رو استاندارد بیاموزید و مهارت تشخیص انواع شکستگی رو کسب کنید این کتاب رو حتما مطالعه کنید.

پینوشت: مدتی هست که کیس ها و نکات آموزشی که در بخش های مختلف بیمارستان می بینم رو در یک کانال تلگرامی جمع آوری می کنم، اگر علاقمند هستید می تونید از طریق آدرس زیر وارد این کانال بشید.

کانال تلگرامی یک اینترن

لینک خرید کتاب از انتشارات تیمورزاده

میانه ی میدان

پیشنوشت: این متن رو در بین کشیک طب اورژانس الان که حدودا ساعت ۴ صبحه مینویسم.
امروز برنامه ی منظمی برای بعد از ظهرم تنظیم کرده بودم، تا حدود ساعت ۲.۳۰ بگی نگی خوب پیش رفت، حدود ساعت ۲.۴۵ یکی از دوستام زنگ زد که علیرضا کجایی چرا نمیایی اورژانس؟!
چی من؟ منکه کشیک نیستم، چنان با قاطعیت گفتم که بنده خدا خودش شک کرد، گفتم بذار برنامه رو ببینم، نگاه کردم از بد روزگار من کشیک بودم 😑
گفتم میام.
وقتی آشپز برنامه ی کشیک ها ۶ نفر باشن همین میشه که یادت می‌ره کی کشیکی! هر جوری بود سریع رفتم خونه وسایل رو برداشتم خودمو رسوندم اورژانس.
ساعت ۳ وارد اورژانس شدم ساعت ۱۰:۳۰ شب تونستم فقط یه ده دقیقه بشینم روی صندلی.
یکی از شلوغ تریم روزهای اورژانس بود همه جور مریض هم داشتیم از مولتیپل تروما که اینجا روتینه تا CVA (سکته مغزی) و inf Mi .
با توجه به اینکه اینجا خط اول و به قولی همه کاره از اوردر گذاشتن تا پیگیری بیمار با اینترنه بار زیادی بر دوش اینترن هست.
یکی از ویژگی های خوب اینجا این هست که اگر دنبال یادگیری باشی به بهترین نحو می تونی کاملا کاربردی مدیریت بیمار رو یاد بگیری به قولی learning by doing .

یکی از جراح هایی که الان تهران فوق برست می خونه تعریف میکرد وقتی که رزیدنت سال اول جراحی دانشگاه زاهدان بوده ساعت ۱ شب بهش اینترن زنگ میزنه که دکتر یه مریض اومده با چاقو خوردگی زیر زیفویید، دکتر میگه که استرس منو گرفت منکه توی یزد اینجور مریضی رو ندیدم چیکار کنم، وقتی با هزار جور استرس رسیدم اورژانس اینترن گفت دکتر مریض منیج کردم الان استیبل شده!
دکتر می گفت که بچه ها آنقدر مریض دیدن که این جور موارد براشون عادیه و استرس ندارن.
اینجا هم چنین شرایطی هست به خصوص هنوز که بخش های ما دچار سیستم رزیدنتی نشده!
واقعا می تونی یاد بگیری اگر بخواهی.
به نظرم بهترین روش خودآموز در پزشکی case base study هست، در موردش بعداً می نویسم.
در کل به نظرم یک ماه برای بخش طب اورژانس خیلی کمه و باید حداقل این بخش ۲ ماه باشه.
تا همینجا کفایت می کنه بقیش رو بعداً می نویسم.
این بعداً نمی‌دونم کی هست 😀

شروع زندگی رو به سقفی سفید

در اورزانس نشستیم، اطلاع میدن که یک مریض سرویس جراحی خورده، با اینترن جراحی میریم که مریض رو ببینیم، قبلش پرونده بیمار رو نگاه می کنم، پسر ١٨ ساله، به دلیل سانحه ی رانندگی تروما به گردنش وارد شده، بالآی سر مریض حاضر میشیم، پسر جَوون با کلار گردنش فیکس شده، هوشیاره، معاینش می کنیم، هیچ گونه اثر جراحتی بر روی بدنش وجود نداره حتی یک خراش، در معاینه نورولوژیک اندام فوقانی و تحتانی رو نمی تونه حرکت بده، همراهی مریض بسیار نگران می پرسند مشکلش چیه؟ خوب میشه؟ چرا نمی تونه دست و پاش رو تکون بده؟
برای بیمار سی تی اسکن مغز و گرافی گردن، قفسه سینه و لگن و مشاوره جراح اعصاب درخواست میدیم
پس از حاضر شدن تصاویر رادیولوژی، دونه دونه تصاویر رو باز می کنیم لگن سالم، قفسه سینه سالم، مغز سالم، گرافی گردن رو که نگاه می کنیم اتفاق بدی افتاده یکی از مهره های گردن بیمار دچار شکستگی از چند ناحیه شده! جراح اعصاب از راه میرسه، بیمار رو معاینه می کنه، تصاویر رو نگاه می کنه خبر بدی می خواد بده متاسفانه بیمار کوادری پلژی شده، قطع نخاع!
آینده این پسر، آمال و ارزوهاش به خاطر یک لحظه سهل انگاری به راحتی دود شد و به چشم خودش و خانوادش رفت.
وقتی به زندگی روزهای آینده ی این جوان ناکام فکر می کنم، به رنجی که پدر و مادرش می کشند نه الان بلکه یک ماه بعد وقتی اقوام آشنایان همه می روند، وقتی که می بینند پسر جوونشون امید روزهای پیریشون روی تخت دراز کشیده و قادر به هیج گونه حرکتی نیست و باید تا پایان عمرشون پرستار فرزندشون باشند لرزه بر تنم می افته.
شروع زندگی نباتی رو به سقفی سفید

نیو اینترن

پیشنوشت: می خوام براتون از وضعیت یه دانشجوی پزشکی وسط آموزش پزشکی بدون متولی صحبت کنم.

روزهای پایانی شهریور پشت سر هم با دغدغه ی گروه بندی طی می شد، زمانی که خیلی از جوون ها منتظره رسیدن پاییز بودن، ما جوونا داشتیم به یکی از مهم ترین دروه های زندگییمون وارد می شدیم، میگم زندگی، اره زندگی ما با پزشکی گره خورده،
حس و حال یه نیو اینترن نگران رو داشتم و سوالات زیادی توی ذهنم چرخ می خورد، بعضی از سوالات که از ذهنم عبور می کرد ضربان قلبم بالا می رفت، سوالاتی بی پاسخ:

دوره ی اینترنی باید دقیقا چیکار کنم؟

چگونه برای مریض هایم order بنویسم؟
مریض بدحال داشتم چیکار کنم؟
دوز داروها رو بلد نیستم از چه منبعی بخونم؟
منبعی برای order نویسی هست؟
مریض اورژانسی داشتم اول چیکار کنم؟
مریض ها رو چه جوری ویزیت کنم؟
اگر همراه مریض ازم سوالی پرسید چجوری بهش جواب بدم؟
چجوری خبر بد رو به همراهیان بیمار بدم؟
اخلاق پزشکی این وسط چی میگه؟
چه اختیاراتی دارم؟
پرستارها تجربه ی زیادی دارن، اون وسط ضایع نشم؟
و انواع اقسام سوالات دیگر

یعنی آموزش پزشکی با این همه سابقه، راه حلی جلوی پای این اینترن بخت برگشته نذاشته بود.
۱۲ شب اول مهر یک هو بار مسئولیت رو روی دوشم احساس کردم، ما رو انداختن وسط دریا تا دست و پا بزنیم و خودمون یاد بگیریم، مرد بار بیاییم.
همون روزهای اول به یکی از دمِ دست ترین منابع آموزشی موجود در بیمارستان به اسم پیر اینترنها مراجعه کردم و با روشی مکتب خونه ای ازشون درخواست کمک کردم و آن ها پقدر خوب این دانش سینه به سینه رو به ما منتقل کردند، یه نگاه میندازم می بینم که بیشتر دانشجویان با همین دانش سینه به سینه فارغالتحصیل میشن، یعنی ما اینجوری مریض می بینیم!
اینجاست که کمبود یه مشاور، یه منبع مطالاتی خوب و جامع که مشکلات اینترن ها رو پوشش بده احساس می شد، پس از دانش اولداینترن های بیمارستان سراغ منابع دیگر موجود رفتم که تا حدودی به نتایجی رسیدم که زنده موندم ازش می نویسم.