روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

دسته بندی: مدل ذهنی

عملگرایی یا حرافی

در قسمتی از کتاب در باب شهریار ماکیاولی در مورد این صحبت به میان آمده که قدرتمند بودن با حرف نیست بلکه باید با عمل آن را نشان داد.

از نظر ماکیاولی رهبران با عمل کردن به یکدیگر پیام می دهند نه با حرف. برعکس مدیران در حال حاضر قبل از انجام هر کار در مورد چرایی و ویژگی های آن صحبت می کنند.

براساس نظر ماکیاولی ما باید شجاعت انجام کار رو داشته باشیم و عواقب آن را به جان بخریم.

در جایی هم خوانده بودم وقتی کاری که شما می خواهید انجام دهید را به دیگران میگین ذهن فکر می کنه که شما انجامش دادین و شور و شوق برای انجام کار مورد نظر کاهش پیدا می کنه، از طرفی وقتی به دیگران میگیم که چه کاری قراره انجام بدیم انرژی های منفی آن ها به سمت ما روانه میشه و خود مانعی برای انجام تصمیم مان میشود

در پایان این فصل کتاب هم توصیه ای برای ما دارد:

به تغییر قابل توجهی فکر کنید که به شما و دیگران نشان می دهد توانسته اید به هدفی برسید. یادداشت یا ایمیل نفرستید-تغییر را ایجاد کنید. شهامت این را داشته باشید که بگذارید مردم هر چه می خواهند بگویند.

پیری در راه است

مدتی است که توی بیمارستان به بیماران مسنی بر می خورم، وقتِ شرح حال می پرسم با کی زندگی می کنی؟ جواب میدن، من تنهام هیچکس رو ندارم، بغضشون میگیره، بیماران رو دیدم که به دلیل تنهایی با اینکه خوب شده اند میگن یه چند روز دیگه هم باشم دکتر، کسی رو ندارم که از من نگهداری کنه، بیمارانی رو هم دیده ام که بین بخش های مختلف بیمارستان در حال گردش هستند، امروز به بهانه ای در بخش داخلی، فردا بخش عفونی، پس فردا اعصاب و روان که زمینه ی الیش هم افزایش سن و تنهایی این بیماران هست.
همه ی این اتفاقات ناشئ از یک اتفاقه: مردمِ کشورم دارند پیر می شوند
الان کم کم شروع شده و چند سال آینده اگر فکری براش بر نداریم با اتفاقات ناگوار و ناگهانی مواجه می شویم و به جای پیشگیری از الان در سالهای بعد باید با هزینه های بسیار زیاد این معضل رو درمان کنیم، آینده نگری نداریم.
باید قبول کنیم که مردم زیادی که الان در سنین میانسالی هستند کم کم وارد پیری می شن و به همان نسبت نیازمند خدمات خاصی هستند، یکی از مراکزی که به نظرم باید حتما ایجاد شود مراکز نگهداری از بیماران مزمن فاقد سرپرست است، این هایی که نه فرزندی دارند نه فامیلی تنها امیدشون این هست که در بیمارستان بستری شوند. در خاطر دارم بیماری مسن در بخش عفونی داشتم، که به دلیل عود COPD بستری شده بود، این بیمار آلزایمر هم داشت، در بیمارستان دچار دلیریوم شده بود، یه همراهی داشت، در طی شرح حال گیری متوجه شدم که بیمار هیچ کس را ندارد و همراه بیمار همسایه ی دیوار به دیوار آن است که هیچ گونه رابطه خویشاوندی با آن ندارد، ٧روز این همراهی بالآی سر این بیمار بود، روز آخر که بیمار را می خواستیم مرخص کنیم، دکتر رو به همراه گفت خدا خیرت بده تو این دوره زمونه کمتر کسی پیدا می شه که پدر و مادر خودش رو نگهداری کنه چه برسه به نگهداری همسایه اون هم با این شرایط
دلم هم برای بیمار سوخت، هم برای همسایه ی دیوار به دیوار مهربانش
اینجا بود که واقعا خلا مرکزی که چنین بیمارانی رو نگهداری کنه حس کردم
شاید چنین مرکزی هزینه های زیادی در بر داشته باشه، ولی کیفیت زندگی مردم کشوری رو که داره به سمت پیری میره افزایش میده

تیپ شخصیتی من

مثل هر روز Inoreader رو باز کردم تا نوشته های دوستانم رو ببینم، به نوشته ی پریسا حسینی با عنوان متعهد بودن معجزه می کند رسیدم، در ابتدای متنش تیپ شخصیتی خودش رو نوشته بود، روی تیپ شخصیتی کلیک کردم و وارد سایت شدم، نهایتش ترغیب شدم تست mbti رو انجام بدم، نتیجه این شد که تیپ شخصیتی INFP دارم، چقدر نزدیک به واقعیتِ باید بشینم فکر کنم.

فعلا فکر کنید با آدمی با این تیپ شخصیت رو به رو هستین، کشفیات جدید در مورد شخصیتم رو حتما اینجا میذارم😁. 

 

پینوشت: به نظرم پاسخ هایی که به این تست دادم زیاد دقیق نبود، بهتره یه وقت دیگه دوباره این تست رو انجام بدم تا به نتیجه ای نزدیک به واقعیت برسم.

سوال پرسیدن

پیشنوشت1: مدتی قبل فایل صوتی انتهای کانال Justfor30days محمدرضا شعبانعلی رو گوش می کردم، آنچه می نویسم حاصل یاداشت برداری و تداعی های آن است.

این فایل حول و حوش سوال پرسیدن و اقدام، به جای پاسخ، در مقابل رویداد ها صحبت می کرد. همه ی ما برای هر رویدادی در این دنیا سوالاتی از خودمون می پرسیم(البته اگه خوش شانس باشیم)، تفاوت ما در نوع سوال پرسیدن هامون هست  ، یکی سعی می کنه سوالاتِ خودش رو برای شخصِ خودش حل کنه ولی فردی دیگر هست که می خواد این سوالات رو برای همه ی آدم ها حل کنه
اگر ما بتوانیم سوالات بهتری بپرسیم به نتایج بهتری می رسیم، مدل ذهنی ما تغییر خواهد کرد، اگر این هدف ما باشد که در رویدادهای زندگی روزمره مان چگونه سوالات بهتری بپرسیم؟ یا از چه جنس سوالاتی بپرسیم که باعث بشه مدل ذهنی ما تکامل پیدا کنه مفیدهِ.
فنر نباشیم که با هر عملی عکس العملی از قبل پیشبینی شده نشان دهد اینجور افراد سیب زمینی ای بیش نیستن، برخلاف این افراد، انسانهایی هستند که روی هر رویدادی اثری منحصر به فرد یا به قولی امضای خودشون رو میذارن، همه از بیرون وقتی به رویداد و اون فرد نگاه می کنند یه رفتار خاص را منطقی می دانند ولی اون انسان رفتاری(اقدامی) را آگاهانه و خلاقانه بر خلاف قواعد و قوانین موجود بر می گزیند که هیچ کس حتی فکرش را هم نمی کند و به اون رویداد رنگ و بویی از جنس خودش(برندش) می دهد این ها هستند که فکر می کنند، نه مثل ما آدما که فکر می کنیم که داریم فکر می کنیم.
چه کارهایی می توانم انجام بدهم که اوضاع از اینی که هست بهتر بشه؟
چه کارهایی می توانم انجام بدم که وضعیتی که الان وجود نداره ایجاد بشه؟
چه گزینه های دیگری رو من در خصوص این تصمیم بهشون توجهی نکردم؟
پی نوشت: یه اقدام خیلی کوچک برای سوال پرسیدن می تونیم انجام بدیم(انجام میدم):
یه دفترچه ی کوچیک تهیه کنیم و روزانه به اجبار سوالاتی از زندگی روزمره مون با هدف بالا بپرسیم و در مورد این سوالات فکر کنیم حتی می تونیم این سوالات رو با دوستانمون که اهل مباحثه هستند مطرح کنیم شاید نتایج جالبی گرفتیم.
می تونیم از روزی 2 سوال شروع کنیم و روزانه تعداد این سوالات رو افزایش بدیم
به قولِ یکی از اساتیدم داشتن پاسخ مهم نیس سوال داشتن به تنهایی ارزشمنده

spliter2