شب گذشته بهترين شب يلدايي بود كه تجربه كردم در كنار بهترين دوستاني كه تا به حال داشته ام و از همه مهم تر استادي كه همه اين اتفاقات خوب به وأسطه ي ايشون افتاد در کنارمون بودند.

تصوير زير هم فأل حافظي است كه خانم دكتر عزيز براي من گرفتن و بهترين هديه ي شب يلداي سال هاي اخيرم بود.

با وجود همه ي اتفاقات قشنگه كه ديشب افتاد، تيكه هايي كه محمد و علي انداختن، درگيريه عكاسمون براي گرفتن عكسي كه همه توش  جا بشيم و دماغ يكي از بچه ها نيوفته، سوتيه بدي كه من دادم و خنده هايي كه از ته دل ديشب داشتيم، يه غمي هم احساس كردم غم اينكه اين جمع ديگه دور هم جمع نمي شوند، خانم دكتري كه جون همه ي ماها براش ميره داره كم كم ازين دانشگاه ميره و فكر اينكه ديگه نميبينمش خيلي منو آزار داد

كافر عشق اي صنم گناه ندارد