روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

دسته بندی: آموزش پزشکی

یادگیری مبتنی بر بیمار

 

Case based learning : CBL

یادگیری مبتنی بر مورد(بیمار) ، یکی از روش های یادگیری است که در پزشکی به صورت وسیع از آن استفاده می کنند. در این رویکرد به جای اینکه مطالب علمی را به صورت یکجا بیاموزید، هر مطلب علمی را بر بالین بیمار و کیس به کیس می آموزید. این روش به یادگیری و دانش قبلی وابسته است و در دوره انترنی موثرتره.

با یک مثال این روش رو توضیح میدم: انترن داخلی هستی، از اورژانس تماس می گیرن، میگن مریض داری، وارد اورژانس میشی، پرونده ی مریض رو میگیری میری بالای سر مریض، شرح حال میگیری، معاینه می کنی، یک سری تشخیص افتراقی توی ذهنت میاد، ولی یکیش خیلی بولد تره: COPD exacerbation
یه اوردر میگذاری، به استادت زنگ میزنی و شرح حال رو میدی و اوردری رو که گذاشتی باهاش چک می کنی، مواردی رو که از قلم انداختی اضافه می کنی و پرونده رو تحویل پرستارها میدی و همزمان خلاصه ای از بیمارت رو در دفترچه ی مخصوص ( قبلا اینجا در موردش صحبت کردم) می نویسی، تایم خالی پیدا شد در Up to Date در مورد بیماری سرچ می کنی، از درمان شروع می کنی  به ترتیب گزینه های درمانی، اقدامات تشخیصی، نتایج آزمایشگاهی، شرح حال و معاینه بالینی رو  با این بیمار بررسی می کنی و خلاصه ای از آن ها رو در قسمت آنچه آموختم دفترچه وارد می کنی و تا زمان ترخیص بیمار روند درمانش (جواب آزمایشات، داروهای تجویزی و سایر اقدامات) رو پیگیری می کنی و در پایان بخش شما دفترچه ای داری پر از کیس بالینی مختلف.

به نظرم مهم ترین نقطه ی قوت این روش یادگیری افزایش توانایی تفکر انتقادی و استدلال بالینی است؛ تو عمدا سرعت یادگیری رو کند می کنی؛ روند بیمار و بیماری را در بالین بیمار از شرح‌حال گرفته تا دارودرمانی؛ با آنچه در text book آمده تطبیق می‌دی و تجربه ی کسب شده رو مورد نقد و اصلاح قرار می دهی؛ حتی شاید نکته ای که استاد مدنظر قرار نداده باشه رو هم پیدا کنی و برای تو سوال بشه که چرا استاد این کار رو نکرد و روز بعد از استادت بپرسی و اونجا باشه که استادت بهت نکته ای رو گوش‌زد کنه که هیچ جایی نخوندی!!
همچنین این روش باعث افزایش احساس اعتماد به نفس در مدیریت بیماران را به دنبال دارد و باعث میشه دانشجوی بی تجربه ی ما به سمت یک فرد Expert  حرکت کنه.

یکی از نقاط قوت دیگر ای روش اینِ که حس های مختلف رو با روند یادگیری درگیر می کنه، شما با بیمار دوست می‌شی، به اسم همدیگر را صدا می زنین، بیمار داستان زندگی خودش رو برای شما تعریف می کنه، حس همدلی شما با بیمار بیشتر می شه ( و من چه می دانم همدلی چیست؟!) با بدتر شدن حال بیمارت ناراحت می‌شی، غصه می خوری، با بهبود بیمارت خوشحال می‌شی؛ و درگیر شدن این همه حس، باعث می‌شه اون بیمار با همون مشخصات؛ و بیماری حتی با جزئیاتش در ذهنت شکل بگیره و به سختی فراموش بشه، در آینده هروقت بیماری با چنین علائمی دیدی سریع به یاد اون مریضت می افتی و به دنبالش بقیه اطلاعات بیماری خود به خود میاد!

دقت کردین بعضی از استادها در خلال درس دادن‌هاشون مدام از خاطرات بیمارانی که داشتن صحبت می کنن و برای هر disease یه patient توی ذهنشون هست که تداعی میشه و وقتی می خوان نکته ای رو متذکر بشن از بیمارانی که توی ذهنشون هست استفاده می کنند؛ وقتی به این اساتید نزدیک می‌شی میبینی که بیشتر یادگیریشون بر اساس case بوده!

 

 

 

دفترچه case file بیمارانم

استاژر بخش اطفال بودم، روتیشن عفونی از سخت ترین و شلوغ ترین روتیشن های بخش اطفالمون بود، همه از این روتیشن ترس داشتند، تازه روتیشن عفونی شروع شده بود، روز اول حدود ۱۵ مریض داشتم، که باید شرح حال و نوت روزانه براشون می گذاشتم، آزمایشات جدید رو استخراج می کردم و تمام اقدامات تشخیصی دیگر مریض ها رو هم پیگیری می کردم، به هر بدبختی دست پا شکسته راند روز اول تموم شد.

نگران روزهای بعد بودم، می‌گن نیاز مادر اختراع‌ِ، نشستم با خودم فکر کردم، من یه چیزی اینجا کم دارم، یه دفترچه ای می خوام که همه ی اطلاعات مریض ها رو داخلش داشته باشم و همیشه در دسترس که اگر یه روزی استاد در مورد آزمایشات قدیمی مریض پرسید به مِن مِن نیوفتم، همچنین نکاتی رو که بالاس سر هر مریض گفته میشه رو هم بتونم بنویسم و دفترچه ای که این ویژگی ها رو داشته باشه طراحی کردم و مهمترین آپشنش این بود: تو جیب روپوش جا میشه!

این دفترچه به قدری کاربردی بود که کم کم به سایر بچه ها هم سرایت کرد و همه یکی از این دفترچه ها داشتن و این دفترچه سینه به سینه به بقیه گروه ها منتقل شد و همه انتشارات(پاپیروس) که می رفتن می گفتن یه دونه ازون دفترچه های علیرضا برامون بزن 🙂

اواخر روتیشن عفونی اطفال بودم در مسیر بین بخش ها با استاد تنها شدم، استادی که خیلی سخت گیر بود و تا اون روز اصلا توجهی بهم نداشت، رو کرد بهم و گفت: جهان سوم جاییه که اگر از کسی جلوی بقیه تعریف کنی بهش حسادت می کنند و مانع پیشرفتش میشن!

پی نوشت: فایل پی دی اف این دفترچه رو اینجا میگذارم، شاید به درد کسی خورد.

my case file

پینوشت ۲: این دفترچه خیلی ناقصه و می‌شه موارد زیادی رو بهش اضافه کرد؛ اگر انتقاد و پیشنهادی در مورد این دفترچه دارید همینجا کامنت بذارید تا اعمال کنم.

 

نسبت دانشجوی پزشکی با آموزش پزشکی مقدمه ی کتاب راهنمای پزشکان در مطب

پیشنوشت:  یکی از دوستانم که تازه وارد استاژری شده، سوالاتی در مورد نحوه یادگیری و درس خوندن پرسیده بود، در کنار اینکه حرف هایی رو که بهش زدم رو پس از جمع بندی اینجا منتشر می کنم، به نظرم رسید مقدمه ی کتاب راهنمای پزشکان در مطب، حرف دل ما رو می زنه و می تونه برای من و سایر دوستانم راه گشا باشه، به قولی جانا سخن از زیبان ما می گویی! در مقدمه ی این کتاب بسیار صریح و روشن مشکل سیستم آموزش پزشکی و نسبت دانشجوی پزشکی با آموزش پزشکی رو بیان کرده و راه حل هایی رو هم ارائه کرده که پاسخ سوالات احتمالی خیلی از ماها است. با اجازه از نویسندگان کتاب (دکتر محمدعلی ارگانی و دکتر نوری بحرانی پور) و ناشر کتاب (انتشارات تیمورزاده) مقدمه ی این کتاب رو در ادامه آوردم.

 

یکی داستان است پر از آب چشم

پرده اول: در دوران اینترنی هنگامی که پس از هشت روز بطالت و بی برنامگی در بخش چشم به عنوان سرگروه شکایت به رئیس بخش بردم، استاد محترم در کمال صراحت اعلام کرد که قرار نیست در بخش چشم اینترنها چیزی بیاموزند.

پرده ی دوم: وقتی اولین بار قبل از پایان تحصیلاتم به عنوان جانشین پزشکی در درمانگاهی دورافتاده در شهری مرزی مجبور به ویزیت تعداد زیادی از بیماران در یک شیفت کاری شدم و گریزئوفولین را برای دخترکی مبتلا به قارچ کچلی سر با دوز چندین برابر تجویز کردم؛ یک هفته ی تمام از هراس مرگ یا مسمومیت دخترک خواب به چشمانم نیامد. همه چیز را خودآموخته بودم از تشخیص تا درمان و محاسبه ی دوزاژ دارو، و یک جای کار اشتباه شده بود. خوشبختانه مادر دخترک حرف هایم را جدی نگرفت، دارو را به صلاحدید خود تجویز کرد و مرا نجات داد.

پرده ی سوم: شروع کار در مطب در میان خیل بستگان و آشنایان چالشی بزرگ آفرید و کاستی های آموزش دانشگاهی چنگ و دندان نشان داد. بیماران اندکی پیچیده را به فردا موکول می کردم . شب در میان حلقه های کتاب هایم گره از کار فروبسته می گشودم.

آموزش طب عمومی و تربیت طبیب عمومی هیچگاه متولی و مسئول نداشته است. دانشکده های پزشکی با هدف تربیت متخصص طراحی و برنامه ریزی شده اند. اساس آموزش بیمارستانی در بخش های فوق تخصصی، گزارش های صبحگاهی و بر بالین بیمار بستری یا در اتاق عمل برای تربیت دستیار است. آموزش درمانگاهی و اورژانس به تمامی مغفول مانده است. کمتر می توان استادی را یافت که در اورژانس یا درمانگاه مشغول آموزش طب سرپایی به دانشجویان باشد. نام آوری و شهرت اساتید در تسلط آنان بر ریزترین نکات روزآمدترین منابع تخصصی در مورد نادرترین بیماری ها و سندروم های غریب است. پرسه زدن اینترن ها و استاژرها در بخش های فوق تخصصی و زورآزمایی آن ها با بیماری های نادری که ممکن است تا هنگام بازنشستگی حتی یک مورد دیگر از آن ها را نبینند خصوصا در مراکز دانشگاهی شهرهای بزرگی چون: تهران، شیراز و اصفهان … دانشگاه های صاحب نام در تربیت پزشک را در عمل ناکارآمد کرده است. در موارد بسیاری؛ پزشک فارغ التحصیل می شود در حالی که حتی یک جراحی کوچک سرپایی، یک ختنه، یک زایمان و یک عملیات احیا انجام نداده است و حتی قادر به یک رگ گیری ساده نیست و از تشخیص، بررسی و درمان شایع ترین بیماری ها عاجر است. این پزشک ناگهان خود را در تنها اورژانس شهرستانی صد هزارنفری تنها می بیند. بی تجربگی ها و ناکارآزمودگی های او حتی پرستار و بهیار را وادار به تذکر و آموزش می کند و نسخه های ناپخته ی او اسباب تحیر می شود و مشاورهه ای نسنجیده ی او متخصص آنکال را به ستوه و دشنام می آورد. این پزشک جوان وقتی در مطب مشغول به کار می شود مضطرب تر می شود چون می خواهد به هر قیمتی که شده بیمار را از خود راضی نگاه دارد و بدین ترتیب یا مجبور به آزمون و خطاست یا باید از روی دست پزشکان قدیمی تر تقلید کند و راستی آن ها خود نسخه نویسی را از کجا آموخته اند؟

افزون بر همه ی اینها؛ پزشک از درآمد خود راضی نیست. از شرایط زندگی راضی نیست و هیچ و هیچ سنخیتی میان آنچه بر او گذشته است و خراب آبادی که در آن گرفتار آمده نمی یابد. بیماران ناراضی، همکاران ناراضی و خانواده ی ناراضی مدام در سیل بازخوردهای منفی خود پزشک جوان را غرق می کنند و این گونه است که یاس و نامیدی و عدم اعتماد به نفس موریانه ی جان پزشک خواهد شد.

آنچه رفت تنها پرده ای از پرده های نمایشنامه ی تراژیک پزشک عمومی به عنوان اصلی ترین ارائه کننده ی خدمات بهداشتی و درمانی است. ما عمیقا بر این باوریم که آشفتگی های نظام بهداشت و درمان یک معضل با چندین عامل است اما اساسی ترین علت آن را نادیده گرفتن و پایمال کردن حقوق پزشکان عمومی در تمام سطوح می دانیم و اکنون پس از قریب بیست سال کار مداوم و دیدن بیش از یک میلیون بیمار دریافته ایم که اگر در سطح کلان و تصمیم گیری های کلی قادر به اعمال نظر و اصلاح امور نیستیم اما در محدوده ی اختیارات فردی می توانیم این سیکل معیوب را بشکنیم. ما اصلی ترین راهبرد را ارتقای کارآمدی می دانیم که اصول آن به شرح زیر است:

الف: کسب اطلاعات ضروری نسبت به شایعترین شکایات و بیماری ها و آگاهی از سناریوهای احتمالی و مختلف هر بیماری و تابلوهای فریبنده.

ب: مهارت در معاینات کلینیکی و بررسی های پاراکلینیک اولیه و توانایی تفسیر آن ها.

ج: تسلط بر داروهای پرمصرف و توانایی نسخه نویسی در چند سطح برای هر بیماری.

د: توانایی ارائه ی کامل ترین و پخته ترین توصیه ها، نصایح، پرهیزها و ورزش ها.

ه: قابلیت غربال کردن بیماران بدحال و پرخطر و آگاهی کامل از هشدارهای پزشکی

و: تسلط بر منطقی ترین شکل ارجاع و راهنمایی بیماران در مسیر بیماری های صعب العلاج و پیگیری آن ها.

ز: ثبت آمار بیماران، موارد جالب و نادر برای مطالعات آتی.

ح: کسب مشتاقانه ی تجربیات کلیدی پزشکان قدیمی تر.

ط: کنجکاوی در محتویات کلی پرونده های شکایات پزشکی.

ی: رعایت اخلاق حرفه ای و اصول مشتری مداری.

کسب مهارت های فوق به سرعت کارآمدی پزشک را م افزاید، بیماران و همکاران را راضی می کند و بازخوردهای مثبت آنان اعتماد به نفس و درآمد پزشک را می افزاید. پزشک و خانواده اش احساس حرمت، هویت و کرامت می کنند و سیکل مثبتی شکل میگیرد که در تداوم آن پزشکی عموم معنا می گیرد و نظام بهداشت و درمان از یکی از مهم ترین آفات خود نجات باد.

 

تجربه ی من در امتحان پره انترنی 

پیشنوشت ١: این مطالبی که می نویسم صرفا حاصل تجربه ی من و مطالعه نظرات دوستانی هست که امتحان رزیدنتی و پره اینترنی رو با رتبه های خوب پشت سر گذاشته اند و آغشته به نظر شخصی اینجانب هست، در نتیجه، قطعی و ١٠٠ درصد نیست و ادعای خاصی هم ندارم، صرفا گزارشی است از مسیری که طی کردم.

پیشنوشت ٢: در انتها منابعی که از آنها استفاده کردم رو می نویسم تا حق کپی رأیت رعایت بشه

پیشنوشت٣: چند گروه دانشجو داریم، یک گروه در طی دوران فیزیوپاتولوژی و استاژری خوب مطالعه کردند و بیس خوبی از دروس مختلف مینور و ماژور برای خودشون ساختند، این گروه که حسابشون جداست و خوش به حالشون من کاری باهاشون ندارم، گروهی دیگر مثل من در طی دوران فیزیوپاتولوژی و استاژری به هر دلیلی خوب درس نخوندن و از بیس خوبی برخوردار نیستند متن زیر به این گروه از افراد کمک می کنه. این متنی که نوشتم با توجه به شرایط خودم بوده و با توجه به همین مسئله راهی رو در پیش گرفتم که به نظرم برای من در آن مقطع زمانی بسیار مفید بوده، بگذریم که به دلیل یک سری اشتباهات نتونستم نتیجه ای رو که می خواستم بگیرم ولی برآیند کلی برای من خوب بوده، قطعا متن زیر پر از اشتباه خواهد بود و نسخه ای نیست که برای همه قابل پیچیدن باشه من صرفا هر آنچه در این مدت تجربه کردم رو نوشتم، شاید برای کسی مفید واقع بشه.

 

أصل مطلب

۱- هدف: یه هدف برای خودتون انتخاب کنید، بهترین هدف جمع بندی خوب دوره استاژری و فیزیوپات و آمادگی برای امتحان رزیدنتی می تونن باشه و کسب تجربه ای ذهنی برای آزمون رزیدنتی اما به نظرم بهتره هدفتون یک رتبه ی خوب مثلا ۱ تا ۱۰ باشد.

۲- برنامه ریزی:‌ اول مشخص کردم که تا امتحان پره انترنی چند روز فرصت دارم، برای من حدود ۴۵ روز بود، از این بازه ی زمانی ۷ تا ۱۰ روز آخر رو به مرور نهایی اختصاص دادم، حدود ۳۵ روز باقی ماند، این بازه ی زمانی رو براساس منبع مطالعاتی تنظیم کردم ( منبع مطالعاتی من ویس و کتاب های پیرحاجی بود)، به عنوان مثال ویس کلیه حدود ۶ ساعت بود، که با احتساب بررسی کل تست هاش حدود ۱ تا ۱.۵ روز رو بهش اختصاص دادم، بین دروس ماژور دروس مینور رو هم وارد کردم، اینگونه نبود که همه ی دروس ماژور رو پشت سر هم بخونم وبعد به سراغ دروس مینور برم، در این وسط تایم هایی رو هم برای مرور تست های سلکت دروس مطالعه شده تعیین کرده بودم تا فراموش نشوند، بیشتر صبح ها تست های دروس قبلی رو مرور می کردم و به همین صورت براساس اهمیت دروس و میزان سوالی که در امتحان پره انترنی داشتند تایم حدود ۳۵ روزه ی خودم رو مدیریت کردم و همچنین زمانی رو هم برای آزمون جمع بندی اواخر این دوره مشخص کردم.

۳- شرطی سازی: برای مطالعه کردن یک مکان مشخص با حداقل وسایل اضافه فراهم کردم، محیط مناسب باعث شرطی سازی می شود، بعد از مدتی که پشت میز نشسته ای و مطالعه می کنی مغز شرطی می شود و به محض قرار گرفتن در آن موقعیت ناخودآگاه تمام تمرکز شما به مطالعه معطوف می شود، تجربه ی جالبی داشتم هر روز صبح که ساعت ۶ پشت میز قرار می گرفتم همه ی بدن بیدار و آماده درس خوندن می شد و تا ۱۲ شب پشت میز طاقت می آوردم، خیلی مهمه که شما بتونی پشت میز طاقت بیاری و یک ساعت درس خوندی نگی که تااامام من خیلی خوب خوندم برم ۲ ساعت استراحت!

۴- وعده های غذایی و خواب: وعده های غذایی خودم رو افزایش و حجم رو کاهش دادم، نوشیدنی و خوراکی های خودتون مثل آب، چایی، ماءالشعیر، بیسکویت،کیک و … رو دم دستم روی یک میز قرار دادم که هر زمانی که خواستم به راحتی بهشون دسترسی داشته باشم، این کار باعث کاهش زمان های تلف شده ی شما میشه. برنامه ی غذایی من این بود: با توجه به اینکه خانواده مسافرت بودن از بیرون غذا سفارش میدادم، صبح که بیدار میشدم، همه ی مواد غذایی رو آماده می کردم مثل آب جوش آماده تو فلاسک یه چایی بیسکویت می خوردم و شروع می کردم به درس خوندن، ساعت ۹، نصف غذایی که از شب قبل کنار گذاشته بودم رو گرم می کردم و می خوردم (۳۰min)، تا ۱ می خوندم تا ۲ نماز و سفارش غذا، تا ساعت ۴ می خوندم و یه نیم ساعت نصف غذایی رو که سفارش داده بودم می خوردم و بعد تا ساعت ۸ می خوندم، ۸ تا ۹ نماز و استراحت، ۹ تا ۱۲ هم به پشت میز میرفتم برای درس خوندن، طوری بود که ساعت ۱۲ به خواب میرفتم. در این بین هر زمانی هم که احساس می کردم قندم افتاده بیسکوییت، ماءالشعیر، چای، قهوه و آب میوه می خوردم، با تقسیم وعده های غذایی اتفاقی که می افته بدن سنگین نمیشه و کمتر بهتون احساس خواب دست میده، طی روز هر زمانی هم که احساس خواب می کردم از پشت میز بلند می شدم و دراز می کشیدم و در حدود ۱۰ تا ۲۰ دقیقه می خوابیدم و انرژیم بر میگشت.

مهم ترین قسمت استراتژی مشخص کردن مواردی است که نمی خواهیم

برای من و شما یعنی: کدام مباحث را نباید خواند و کدام تست ها را نباید زد!

۵- منبع مطالعاتی خلاصه و مفید: منبعی که من استفاده کردم جزوات دکتر پیر حاجی بود، کمکی که این جزوات به من کرد این بود که منو از ۱۰ درصد به ۶۰ درصد آمادگی ذهنی رسوند و از طرفی وقتی شما یک درس رو مثلاً زنان رو یه روزه با ویس گوش میدی یه حس اعتماد به نفس خوبی بهت میده چون پیشرفت محسوسه و در ذهنتون دوپامین ترشح میشه واحساس خوبی داری این احساس خوب شما را به پیش می راند و به قولی ماشین درونی شما راه می افتد، در واقع اینجا هم همون قانون ۸۰ – ۲۰ معروف صدق می کنه ( لحظات سخت ، این بیست درصد نفرین شده)، با ۲۰ درصد زمان شما به می تونی به حداکثر ۷۰ تا ۸۰ درصد از مباحث رو مطالعه کنی، در کنار جزوه ی دکتر پیرحاجی برای تسلط بیشتر می توانید به کتاب هایی نظیر گایدلاین و دکتر کرمی مراجعه کنید و با آن ها تسلط خودتون رو از ۵۰ تا ۶۰ درصد به ۸۰ تا ۹۰ درصد برسانید.

۶ـ سوالآت پره اینترنی و رزیدنتی سال های اخیر: من مجموعه کتاب های گزینه برتر رو برای این آزمون مطالعه کردم، به این صورت که یک مبحث رو با ویس یا فیلم پکیج پیرحاجی مطالعه می کردم بلافاصله بعدش تمام تست های گزینه ی برتر رو می زدم و تست های مهم و پرتکرار رو هایلایت می کردم، از طرفی ارزش افزوده ای هم به جزوات دکتر پیرحاجی اضافه کردم، به این صورت که وقتی تست های مثلا مبحث دیابت رو زدم دنبال نکته ی تست در جزوه می گشتم و کنارش می نوشتم مثلا پره ۸۹ یا رزیدنتی ۹۵. در نتیجه ی این کار بعد از زدن کل تست های مبحث دیابت با یک نگاه کلی به فصل به راحتی مباحث مهم و سوال خیز مشخص می شد که مثلا این قسمت همیشه پره اینترنی سوال میاد یا همیشه رزیدنتی این ارزش افزوده به هنگام مرور های اخر خیلی به من کمک کرد، چون فقط همین قسمت ها را مطالعه می کردم.

۷- کانال تلگرامی: یکی از کارهایی که در مدت ۴۵ روزی که برای امتحان پره اینترنی مطالعه می کردم انجام دادم  کانال های تلگرامی ای بود که برای هر درس راه اندازی کرده بودم، ساختار این کانال اینگونه بود که حین زدن تست های هر بخش تست های پرتکرار و مهم و نکته دار رو همان مبحث رو عکس می گرفتم و با هشتگ موضوع و درس در کانال با هشتگ ( #غدد  #دیابت ) آپلود می کردم، چه فایده ای داره؟ شما بعد از زدن تست های هر فصل یه مجموعه تست سلکت داری که در مرورهای نهایی خیلی بهت کمک می کنه، همچنین شاید بعضی از تست ها نکات خیلی جالبی داشته باشند که در جواب تست در کتاب گزینه برتر نیومده، همون قسمت رو از جزوه ی پیرحاجی پیدا می کردم و عکسش رو با هشتگ در ادامه ی اون تست در کانال آپلود می کردم.

۸- ضبط صدا: بعد از اینکه یک مبحث رو مطالعه می کردم و تستش رو می زدم ریکوردر تلگرام رو روشن می کردم و به صورت خلاصه، مختصر و مفید کل مبحث رو  با نکاتی که به ذهنم میرسید و قسمت های مهم رو برای خودم توضیح می دادم و مثلا می گفتم حواست باشه از فلان جا اینجوری سوال میاد ( از قدیم گفتن اگر می خواهی یک موضوع رو به صورت کامل یاد بگیری باید سعی کنی اون مطلب رو برای خودت یا دیگری توضیح بدی )، همه ی ما الان که مثلا مبحث دیابت رو مطالعه می کنیم و تست می زنیم همه چیز رو بلدیم و همه نوع سوال رو پاسخ می دیم در واقع در اوج آمادگی هستیم ولی با مرور زمان از نقطه ی اوج فاصله می گیریم و اگر مرور نکنیم کلا فراموش میشه، چون پروسه ی درس خواندن برای امتحان پره اینترنی همانند سایر کنکورها همانند دوی ماروتون هست و اینکه شم در نهایت کل مجموعه ی دروسی که مطالعه کردی رو به صورت جامع امتحان میدی فراموش صد درصد رخ میده، این ویس هایی که باز هم با هشتگ در کانال ارسال می کردم برای مرور خیلی بهم کمک می کرد به خصوص وقت هایی که خسته بودم و حوصله مطالعه نداشتم با هدفون این ویس ها رو گوش میدادم، کمی هم در این ویس ها مسخره بازی در می آوردم که موقع گوش دادن بهش شاد بشم، صدای خودم رو می شنیدم و خیلی راحت اون مبحث مرور می شد با کل نکاتش، در کنار ضبط ویس یادگیری ضمنی هم رخ میده: اول از صداتون بدتون میاد، بعد کم کم باهاش ارتباط برقرار می کنید، با لحن صحبت کردنتون بازی می کنید، کم کم مشکلات صحبت کردن شما هم مشخص میشه، شاید بگید صدای من آنقدرها هم گوش خراش نیست و ترغیب بشید پادکست هم ضبط کنید البته بعد از امتحان 🙂

۹- نظم: برای مطالعه نظم خیلی اهمیت داره، همین که خودت رو مقید کنی و یک سری روتین های شخصی داشته باشی خیلی مفیده، مثلا من هر روز ساعت ۵ از خواب بیدار می شدم، نماز می خوندم، یکم بیسکویت و دلستر می خوردم و پشت میز شروع به مطالعه می کردم، ۹ صبحانه حدود ده دقیقه حوالی ساعت ۱۲ دوش میگرفتم و شب حدود ساعت ۱۲ مثل یه مرده روی تخت می افتادم.

۱۰- آزمون جمع بندی: حتما در طی دوره ی مطالعاتی حداقل یک آزمون شبیه سازی شده داشته باشیم و ترجیحا آزمون رزیدنتی باشه، وقتی با شرایط واقعی شما آزمون میدی یک سری از خطاها روشناسایی می کنی و مانع از رخ دادنش در آزمون اصلی میشی

۱۱- مرور آخر: به نظر من مهم ترین قسمت درس خوندن برای پره اینترنی یا مرور آخره! اگر بتونی درست جمع بندی داشته بشی خیلی می تونی امیدوار باشی که رتبه کسب کنی. برای مرور آخر به نظرم بهترین منبع حال حاضر تست های ۳۰۰ دکتر پیرحاجی با ویس هست که خیلی سریع نکات مهم مرور میشه. البته کانال های تلگرامی و ارزش افزوده ای که به جزوات اضافه کردی هم خیلی به مرور آخر کمک می کنه.

۱۲- سررسیدی برای نوشتن برنامه ها و فکر کردن روی کاغذ داشته باشید، در طی روزهایی که درس می خوانید هر آنچه به ذهنتان میرسد، اشتباهاتتان، احساستان رابنویسید، اگر احساس می کنی که بریدی بنویس امروز کم آوردم خیلی خسته شدم همین نوشتن هاست که کم کم به باعث درک روشنی از زندگی شما می شود و وقتی که ۳ ماه دیگر بر میگردی و به آن نگاه می کنی چه چیزها که یاد نمیگیری!

اشتباه من: در مرور آخر وقت رو از دست دادم، استرس گرفتم، می خواستم همه ی درس ها رو مرور کنم که نتیجه ی آزمون برام قابل قبول نبود اما برآیند کلی خوب بود.

 

پی نوشت: امیدوارم این تجربه ی مملو از نظر شخصی برای دوستانم مفید و موثر باشه.

 

لینک کانال تلگرام دکتر پیرحاجی

لینک کانال تلگرام ۱۰۰ صد درصد دستیاری

لینک سایت دکتر پیرحاجی

کانال های پره ی من

 

تفسیر رادیوگرافی در اورژانس-معرفی کتاب

چندین بار تا حالا برام پیش اومده که عکس رادیوگرافی دست یا پای دوستان یا اقوام رو بهم نشون دادند و ازخواستند که ببنم شکستگی داره یا نه، بگذریم که اون مواقع چجوری سوال کننده رو دور میزدم ولی نیاز یک منبع آموزشی خوب و آکادمیک برای تفسیر اینجور عکس ها رو احساس می کردم. حتی وقتی که در دوران استاژری بخش ارتوپدی رو هم گذروندم به ما تفسیر عکس رادیوگرافی رو به صورت استاندارد آموزش ندادن، اونجا هم خودم بودم که میرفتم عکس های مختلف رو داخل اینترنت پیدا می کردم و یاد میگرفتم یا اینکه اتاق گچ گیری میرفتم، الحق که در اتاق گچ گیری خیلی یاد گرفتم یه منبع ناب از عکس های رادیولوژی بود منم از همشون عکس گرفتم و با کمک مسئولش که خیلی خوب آموزش می داد عکس ها رو تفسیر کردم و توی گوشیم ذخیره کردم.
باز هم منبع خوبی برای تفسیر استاندارد عکس رادیولوژی پیدا نکردم تا اینکه استاد ارتوپدی در جواب من که ازش پرسیدم، یه کتاب می خوام که خیلی خوب تفسیر عکس رادیولوژی رو توضیح داده باشه، کتاب زیر رو بهم معرفی کرد.

به نظرم کتاب تفسیر رادیوگرافی اندام و ستون فقرات در اورژانس یکی از بهترین کتاب هایی هست که به درد ما دانشجوهای پزشکی می خوره و  خلأ آموزشی در این زمینه رو پر می‌کنه. پیشنهاد می کنم اگر می خواهید اصول تفسیر رادیوگرافی رو استاندارد بیاموزید و مهارت تشخیص انواع شکستگی رو کسب کنید این کتاب رو حتما مطالعه کنید.

پینوشت: مدتی هست که کیس ها و نکات آموزشی که در بخش های مختلف بیمارستان می بینم رو در یک کانال تلگرامی جمع آوری می کنم، اگر علاقمند هستید می تونید از طریق آدرس زیر وارد این کانال بشید.

کانال تلگرامی یک اینترن

لینک خرید کتاب از انتشارات تیمورزاده

نیو اینترن

پیشنوشت: می خوام براتون از وضعیت یه دانشجوی پزشکی وسط آموزش پزشکی بدون متولی صحبت کنم.

روزهای پایانی شهریور پشت سر هم با دغدغه ی گروه بندی طی می شد، زمانی که خیلی از جوون ها منتظره رسیدن پاییز بودن، ما جوونا داشتیم به یکی از مهم ترین دروه های زندگییمون وارد می شدیم، میگم زندگی، اره زندگی ما با پزشکی گره خورده،
حس و حال یه نیو اینترن نگران رو داشتم و سوالات زیادی توی ذهنم چرخ می خورد، بعضی از سوالات که از ذهنم عبور می کرد ضربان قلبم بالا می رفت، سوالاتی بی پاسخ:

دوره ی اینترنی باید دقیقا چیکار کنم؟

چگونه برای مریض هایم order بنویسم؟
مریض بدحال داشتم چیکار کنم؟
دوز داروها رو بلد نیستم از چه منبعی بخونم؟
منبعی برای order نویسی هست؟
مریض اورژانسی داشتم اول چیکار کنم؟
مریض ها رو چه جوری ویزیت کنم؟
اگر همراه مریض ازم سوالی پرسید چجوری بهش جواب بدم؟
چجوری خبر بد رو به همراهیان بیمار بدم؟
اخلاق پزشکی این وسط چی میگه؟
چه اختیاراتی دارم؟
پرستارها تجربه ی زیادی دارن، اون وسط ضایع نشم؟
و انواع اقسام سوالات دیگر

یعنی آموزش پزشکی با این همه سابقه، راه حلی جلوی پای این اینترن بخت برگشته نذاشته بود.
۱۲ شب اول مهر یک هو بار مسئولیت رو روی دوشم احساس کردم، ما رو انداختن وسط دریا تا دست و پا بزنیم و خودمون یاد بگیریم، مرد بار بیاییم.
همون روزهای اول به یکی از دمِ دست ترین منابع آموزشی موجود در بیمارستان به اسم پیر اینترنها مراجعه کردم و با روشی مکتب خونه ای ازشون درخواست کمک کردم و آن ها پقدر خوب این دانش سینه به سینه رو به ما منتقل کردند، یه نگاه میندازم می بینم که بیشتر دانشجویان با همین دانش سینه به سینه فارغالتحصیل میشن، یعنی ما اینجوری مریض می بینیم!
اینجاست که کمبود یه مشاور، یه منبع مطالاتی خوب و جامع که مشکلات اینترن ها رو پوشش بده احساس می شد، پس از دانش اولداینترن های بیمارستان سراغ منابع دیگر موجود رفتم که تا حدودی به نتایجی رسیدم که زنده موندم ازش می نویسم.

معرفی کتاب راهنمای پزشکان در مطب

از قدیم گفتن جوینده یابنده است، دنبال هر چیزی باشی حتی اگر ندونی که از چه راهی باید بهش برسی، یه جایی، یه جوری بهش میرسی که حتی فکرش رو هم نمی کنی، پیدا کردن این کتاب چنین روندی رو برای من طی کرد.

از مدت ها قبل دغدغه ی بالین داشتم، دنبال کتاب های مختلف و منابعی می گشتم که گره از مشکلم در بالین بیمار در بیاره به خصوص در دوران اینترنی که داری تمرین پزشکی می کنی.
خودمونیم راحت باشم، هنوز که هنوزه خجالت می شکم که بهم میگن دکتر، چون میدونم که چقدر نمی دونم، اصلا هیچی پزشکی بلد نیستم، برای همین و با توجه به دغدغه ام و جست و جویی که همیشه داشتم، کاملا اتفاقی وقتی که برای کارگاه نشریات وزارت بهداشت رفتم دانشگاه شید بهشتی، دانشکده پزشکی رو دیددم، همیشه از درب شمالی به دانشکده پزشکی شهید بهشتی میرفتم ولی این دفعه از درب جنوبی رفتم و کتاب فروشی رو دیدم ورفتم حریصانه دنبال کتاب می گشتم، چون وقت کمی داشتم هرچی کتاب که احسس کردم به دردم می خوره برداشتم، البته مسئله قیمت کتاب دست و پامو بست برای همین کتاب های ارزون قیمت رو برداشتم، اون موقع کتاب ها رو زیادی ورق نزدم تا امروز که مقدمه ی کتاب راهنمای پزشکان در مطب رو خوندم، انقدر این مقدمه عالی بود که می خوام جداگانه در یک مطلب جدا در موردش بنویسم، فعلا در خصوص ویژگی های این کتاب ارزشمند می نویسم

این کتاب حاوی دو بخش است:

بیماری های گوش، حلق و بنی
بیماری های تنفسی

در مقدمه ی کتاب گفته که سعی کردیم از قانون پارتو استفاده کنیم، ۲۰ درصد مطالب ۸۰ درصد موارد (بیماران) رو شامل میشه و ۸۰ درصد بقیه فقط ۲۰ درصد موارد (بیماران).

بیماری ها رو به چهار قسمت تقسیم کرده:
۱- بیماری هایی که بیش از یک مورد آن در طی روز مشاهده می شود: مثل سرماخوردگی
۲- بیماری هایی که در طی هفته بیش از یک مورد را مشاهده می کنید
۳-بیماری هایی که در طول یک ماه بیش از یک مورد با آن مواجه می شویم
۴- بیماری های کمیابی که در طی چند ماه ممکن است با یک مورد از آن ها مواجه شویم، تشخیص آنها هوشیاری می طلبد و عدم تشخیص آب رو حیثیت پزشک رو میبره D:

کار جالب دیگری که مولفان این کتاب آنجام دادن این هست که در هر تابلو بالینی شاه علامت ها رو مشخص کرده، تشخیص را آورده و تابلوهای فریبنده رو هم ذکر کرده است، سپس خلاصه ای در مورد اهمیت نکات کلینیکی، اپیدمیولوژیک و هشدارهای لازم، توصیه های غیردارویی، داروهای هر بیماری و نسخه های پیشنهادی و در آخر کتاب هم اطلاعات داروهای شایع آورده شده است، خدایی دیگه ازین بهتر نمیشه

تمام مطالب کتاب هم بر اساس ۳ منبع نوشته شده که اصلی ترین منابعش: cecil,Nelson, Harrisn, Current, Merck manual, Up to date, Essential  و هند بوک های oxford

به نظرم این کتاب یکی از بهترین کتاب های فارسی موجود مورد نیاز اینترن ها و پزشکان عمومی هست.

گزارش یک شکست

پیشنوشت۱: این متن اعترافاتم در مورد یک امتحانِ، در مورد یک اشتباهی که از من سر زد، پس به همین دلیل ارزش نداره که وقت ارزشمندتون رو برای خوندن این اعترافات به کشتن بدید، هر زمان که قصد قتلِ زمانتون رو داشتید می تونید این متن رو مطالعه کنید

پیشنوشت۲: این اعترافات رو می نویسم تا اینجا ثبت باشه و بتونم بعد ها دوباره بهش رجوع کنم

پیشنوشت۳: اعتراف به اشتباه سختِ و توجیه آوردن خیلی آسون، بر این حس توجیه غلبه می کنم و اعتراف می کنم.

از آخر به اول شروع می کنم، به این دلیل که آخرش برام از اولش واضح تره، امتحان پره اینترنی رو دادم تموم شد، از سر جلسه بلند شدم، حس کردم که آنچه می خواستم نشد، سکوت کردم، بعد از امتحان با دوستم صحبت می کردم، بهم گفت امیدوارم امتحان نمره ی خیلی خوبی بیاری، خیلی تلاش کردی و زحمت کشیدی، شرمنده بودم، شرمنده ی همه به خصوص استادم، برای همین به استاد زنگ نزدم رویِ صحبت نداشتم، استاد خودش تماس گرفت و ازم خواست که امتحان رو تصحیح کنم و نمره رو بهشون اطلاع بدم، دکتر نمیشه تصحیح نکنم، نه نمیشه تصحیح کنی خیالت راحت میشه، این یه ترسی بود که باید باهاش مواجه می شدم دیر یا زود، نمره نیاوردم. استاد دلداری داد و گفت مهم اینه که تلاش کردی و راضی هستی

در ظاهر موفق نشدم به خواسته ای که داشتم برسم اما در باطن رضایت خاطر داشتم که خوب خوندم و صرفا مثل بیشتر افراد فقط تست نزدم سعی کردم پایه ای برای امتحان رزیدنتی هم ایجاد کنم و از همه مهم تر جمع بندی خوبی از ۳ سال فیزیوپاتولوژی و استاژری داشته باشم، تجربه ای مفید و قابل اتکا برای امتحان رزیدنتی.

به قولِ دوستم که می گفت اینکه در ظاهر وبا روشی درست شکست بخوری بهتر از این هست که با روشی اشتباه موفق بشی، همه ی اینها خوب اما ریشه یابی این مشکل  کمک می کنه تا دفعه ی آینده دیگر مرتکب این خطا نشوم.
تا روزها بعد از امتحان برای من واضح نبود که ایراد کجاست؟ فکر می کردم خطاهای زیادی مرتکب شدم که چنین نتیجه ای را در بر داشته است، اما الان بعد گذشت ۳ تا ۴ هفته از این اتفاق به صورت خلاصه و واضح مشکلات من این بود:

۱- ۱۲ روز مانده به امتحان در اوج بودم نه روز امتحان! روز امتحان در اوج نبودم، خیلی کمال گرایی کردم، دلیل این کمال گرایی هم شروع زود درس خوندنم به صورت کاملا جدی بود و می خواستم که در این زمان دو دور درس ها را بخوانم و به همین دلیل طوری برنامه ریزی کردم که ۱۲ روز قبل ازامتحان بیشترین آمادگی را داشتم و ۵ روز از این ۱۲ روز را با زدن آزمون های جامع دستیاری ۹۶ و پره اینترنی های ۹۵ از دست دادم، نمی گم که تجربه ی آزمون با شرایط آزمون اصلی کارِ اشتباهی است، بلکه الان به این نتیجه رسیدم که در اون بازه زمانی کار بسیار اشتباهی بوده است، به نظرم اگر زمان زیادی تا آزمون داریم میان دورهای اول تا سوم تجربه ی یک آزمون جامع شبیه سازی شده با رزیدنتی یا پره اینترنی داشته باشیم؛ نه اینکه مثل من کاملا جو گیرانه بخواهید ۲ هفته به آزمون اصلی پره اینترنی این آزمون ها را تجربه کنید.

این اشتباه باعث شد که حدود ۷ روز مانده به امتحان اصلی ناگهان به خود بیام و بگم ای دل غافل تو که داری افت می کنی! ” استرس وجودمو فرا گرفت و هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم، نمی دونستم از کجا شروع کنم با چند نفر مشورت کردم، آرامش گرفتم < یه میان نوشت: هیچ وقت از مشورت کردن با اساتید و دوستان خودتون نترسید، استرستون رو بسیار کاهش میده> شروع کردم به مرور اینجا هم کمال گرایی گریبانم رو محکم گرفت و منو با سر زد زمین، می خواستم همه ی درس هایی رو که خوندم مرور کنم<آدم آخه چقد رویایی، وای خدا>

پی نوشت: در این مدتی که درس خوندم با توجه به مشاوره ها و مطالعه ی پیشنهادات افرادی که رزیدنتی رشته های خوبی قبول شدند کارهای زیادی انجام دادم، فعلا در حال جمع بندی آن ها هستم، فعلا ذهنم کمی مشغوله ولی در روز های آتی حتما منتشر می کنم.