همه ی ما در زندگیمون وقتی به گذشته نگاه می کنیم از یک سری اتفاقات و یا تصمیم ها به عنوان نقطه ی عطف زندگی تعبیر می کنیم، من هم مثل همه ی انسان های روی این کره ی خاکی نقاط عطفی در زندگی خودم داشتم که من رو به نقطه ای که در آن هستم رسانده است.

زندگی ما را مجموعه ای از انتخاب های بزرگ و کوچک شکل میدهد، انتخاب های بزرک طول مسیر زندگی ما را با یک افق زمانی طولانی (هفته، ماه، سال، دهه، کل عمر) مشخص می کند و انتخاب های کوچیک عرض زندگی ما را در این افق زمانی غنی تر می کند که هنگام یادآوری آن ها احساس می کنیم خیلی زندگی کردیم!
به عنوان مثال سربازی برای من یک انتخاب بزرگ بود که طولی به اندازه ی ۲ سال داشت و من این انتخاب را سریعا انجام دادم، حالا که خودم رو انداختم در این ورطه ی سربازی به خودم گفتم ببین علیرضا تو باید یه خروجی از این دوران سربازیت داشته باشی که بعدا بتونی بگی اقا من دو سال سربازی رفتم و این خروجی اون دو ساله بفرمایید!
برای همین به خودم گفتم می خواهم خروجی این دو سال شناخت باشد شناخت خودم!
برای همین دست زدم به انتحاب های کوچیک در مسیر زندگیم تا ببینم از جون این دنیا چی می خوام چیکار میخوام انجام بدم به کدوم مسیر برم
همونطور ناوال راویکانت میگه که ۲۰ تا ۳۰ سالگی باید هرچی میتونی انجام بدی تا ببینی مَرده چه میدونی هستی و از چه کاری خوشت میاد بعد روی همون سرمایه گذاری کنی
فعلا دارم میگردم و در این مسیر انسان های مختلفی وارد میشن که هرکدوم مسیر زندگی یا بهتر بگم عرض زندگیمو غنی تر کرده اند.
در این زندگی من جبر رو پذیرفتم و ازش عبور کردم و حالا تلاش می کنم که بهترین نسخه ی خودم باشم و هر روز بهتر از دیروزدر راه شناخت خودم.

پی نوشت: در این یک سالی که از فارغ التحصیلی می گذرد اتفاقات زیادی افتاد و درس های زیادی از زندگی گرفتم؛ ازنوشتن در وبلاگ هم بسیار فاصله گرفتم ولی کم کم می خواهم از کارهایی که می کنم اینجا بیشتر بنویسم

همراه من باشید 🙂