پیشنوشت: در حال گذران دوران آموزشی سربازی هستم، امروز کمی وقت داشتم و متن های ناقصم رو بررسی می کردم و متن زیر رو تکمیل و منتشر کردم، این متن صرفا دغدغه ای بود که چند ماه قبل با آن دست به گریبان بودم و محرکی بود برای نوشتن.

از نظر فعالیت های غیردرسی در طی دوران انترنی افول زیادی داشتم، به اندازه ای که اکثر کارهایم تعطیل شد، یکی از مهم ترین ها هم همین نوشتن در اینجا بود البته در این مدت هر از گاهی روی فشار افکار عمومی( همان دوستان کمی که اینجا را می خوانند) مطالبی نوشتم.

یه چند روزی ذهنم درگیره این موضوع بود که چرا دست و دلم به کارهای دیگه نمیره که این نوشته دست مایه این یه ذره شبه فکر است.

در هرم سلسله نیازهای مازلو کف هرم نیازهای فیزیولوژیکه! به دلایلی در دوران انترنی مهم ترین نیازهای فیزیلوژیک یک فرد خواب و خوراک است، که به دلیل ساختار نامناسب این دوره؛ برای یک انترن براساس بخشی که در آن به سر می برد به مدت طولانی تامین نمی شود در نتیجه زندگی فرد کم کم کاهش سطح می دهد و به آرامی پایین می آید، به طوری که فرد حس و حال و انگیزه ای برای تامین نیازهای مراتب بالاتر مثل: امنیت، عشق و وابستگی، عزت نفس، شکوفایی فردی را ندارد؛ یا بهتر بگم ذهنش به سمتی نمیرود که بخواهد به این مسائل فکر کند چه برسه به تامین این نیازها.

در نتیجه ی چنین اتفاقاتی  پدر و مادر و سایر اعضای خانواده دلگیر می شوند که چرا دیگر مثل قبل به ماتوجهی نداری، چرا احوال ما را نمیپرسی و …

حال یک انترن پیدا می شود که اختلال خواب داره از طرفی هر روز هم صبحانه نهار شامش به راهه؛ دغدغش از سطح خواب و خوراک عبور می کنه وارد لایه امنیت میشه، در این لایه فرد دغدغه ی امنیت، رهایی از وحشت و تامین جانی دارد که با وجود بعضی رزیدنت ها و اتندها یک انترن به سختی می تواند از این لایه عبور کند، خروجی این سیستم معیوب می شود زندگی سطحی یک دانشجوی پزشکی در دوره ی انترنی که بیشترین سعی خود را برای رفع نیازهای اساسی زندگی  دارد.

با اینکه شرایط رزیدنتی رو هنوز تجربه نکردم ولی با آنچه در این مدت دیدم فکر می کنم این شرایط در دوران رزیدنتی نیز برقرار باشه.

باشد که همه ی ما رستگار شویم 🙂

حالا فهمیدید که چرا کم می نویسم یا بیشتر توضیح بدم؟ 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂