روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

ماه: مرداد ۱۳۹۶

منفی هشت

در این اوضاع آشفته و سردرگمی که درگیرش بودم جمله ای از تهِ ذهنم اومد بالا و تکرار شد تکرار شد و باعث شد استرس و سردرگمی من کم بشه، حداقل زمان رو از دست ندم.

جمله این بود: مهم ترین قسمت استراتژی مشخص کردن مواردی است که نمی خواهیم/نباید انجام بدیم 

نمیدونم کجا این جمله رو خوندم ولی منو این روزها نجات داد، بعضی وقت ها استرس و اضطراب به جای اینکه پیشبرنده ی ما باشه به مانعی برای حرکتِ ما تبدیل میشه

منفی نه – تلاش های آخر

در مسابقه ی دو اون چند متر انتها خَیلی اهمیت داره، همه ی تلاش دونده از ابتدای مسابقه یک طرف آن چند ده متر هم یک طرف، بعضی ها در لحظات آخر نزدیک به نقطه ی پایان فکر می کنند که برنده شده اند و کمتر تلاش می کنند و ناگهان سایر دونده ها ازشون سبقت می گیرند و این دونده جایگاه اول رو از دست میده و بعضی هم این چند ده متر را با تمام وجود می جنگند و تلاش می کنند و با اینکه مسابقه را با تعلل شروع کرده اند ولی با پیروزی به پایان می برند.

در زندگی همه ی ما مصداق داره و باید تلاش کنیم قدرِ روزهای آخر رو بدونیم.

منفی ده – استیکر نوت

همونطور که در متن قبل در مورد سندرم ذهن بی قرار صحبت کردم، اینجا می خوام یکی از راه هایی که برای رهایی از تراوشات این ذهن بی قرار استفاده کردم رو بهتون توضیح بدم، خَیلی ساده هست، چند بسته استیکرنوت بخریم بذارید کنارتون، وقتی دارین درس می خونید یا هر کارِ مهم دیگه ای که انجام میدید هر ایده، مشکل، کار خلاصه هر چیزی که به ذهنتون میرسه و باعث میشه که از درس خوندنتون شما رو دور کنه روش بنویسید و بچسپونید روی دیوار! 

در حال حاضر دیوار روده روی میز مطالعه ام پر از استیکره، روزهای اول تعداد استیکرهایی که به دیوار چسپید بیشتر بود و با گیر زمان هی کم و کمتر شده تا جایی که الان به هزار زحمت اون هم برای نوشتن مطلب در وبلاگ یه استیکر می چسپونم به دیوار 

تجربه کنید خوبه و نتایج تجربه هاتون رو بنویسید، منم خوشحال میشم 😁

منفی یازده – سندرم ذهن بی قرار

وقتی درس می خونیم به خصوص دوران امتحانات ایده هایی به ذهنه آدم میرسه که به عقل جن هم نرسیده! و ذهن برای فرار از درس خوندن هر کاری غیر از درس خوندن رو در چشم ما زیبا و جذاب می کنه، انجام هر کاری جتی شستن ظرف های آشپز خونه تا نظافت خونه!
حالا خدا نکنه که امتحان تموم بشه، همه ی اون شور و شوق انجام کارهای مختلف و اون همه ایده های ناب و خلاقانه به کسری از ثانیه محو و نابود میشه.

من بهش میگم سندرم ذهن بی قرار.

منفی دوازده

جزوه ی خلاصه ی روانپزشکی رو می خوندم رسیدم به

ویژگی های اختلال وسواسی-جبری

کمالگرایی(perfectionism)
انضباط
عدم قدرت تصمیم گیری
قادر به دور ریختن اشیای قدیمی و بی مصرف نیست

خودمونیم فکر که می کنم دو ویژگی آخر رو منکه دارم، آیا وسواسی-جبری ام؟
“باید برم دنبال معیارهای  DSM IV”
ویژگی آخر برام خیلی جالبه، یکی از مصداق هاش کانال های تلگرامی هست که به وفور عضو هستیم و هر بار که می خواهیم ازش لفت بدیم یه ندایی از اون ته میاد:

نکنه به دردت بوخوره!  روزِ مبادا 

بعد از مدت ها دارم درس می خونم 🙂
چون یکی از ابزارهای مهم درس خوندنم در این روزها تلگرام هست ( بعدا در موردش به تفصیل توضیح میدم که چجوری) مجبور شدم خیلی از کانال هایی که عضوشون بودم حذف کنم و برای راحت شدن خیالِ اون ته ذهنم، آدرس همشون برای خودم فوروارد کردم که اون روز مبادا برم سراغش(عمرا 😉 )
الان که نگاه می کنم هیچ چیز از دست ندادم و در عوض زمانی های زیادِ فعالی رو به دست آوردم

منفی سینزده

همه ی ما فکر می کنیم محدودیت هایی داریم، بیشتر این محدودیتها زائیده ی ذهنمون هست، بیشتر اوقات قصد انجام کاری داریم ولی این ذهنه که پاش رو میذاره وسط قضیه و ما رو از انجام آن پشیمان می کنه، در واقع اب منفی بافی سنگ جلوی پامون میذاره، سخته خودمون باشیم.
اگر دوست داریم به کسی زنگ بزنیم ولی ذهنمون دلیل منطقی براش نداره، به اون دوست زنگ بزنیم.
اگر دوست داریم کاری انجام بدیم ولی ذهن میگه با رنگ جماعت فرق داره، اون کار رو انجام بدیم

از فرصت های هر روزمون استفاده کنیم، سعی کنیم در هر لحظه بهترین کار رو انجام بدیم به تعویق نیندازیم، زندگی آنقدر ناپایدار و غیرقابل پیش بینی هست  که حسرت اون کاره انجام نداده رو بر دلمون بذاره، شاید فردایی نباشه، امروز رو بهترین باش و در حال زندگی کن!

منفی چهارده

وقتی دوش می گیری، ذهن و بدنِ خسته ات آزاد میشن، در این مواقع اصلا کاری انجام نمیدی و ایده هایی، فکرایی به ذهنت می رسه، اون ها رو دنبال کن، فکرایی که در زمان کار نکردن به ذهن آدم می رسه می تونه شرنوشت ساز باشه، همونطور که خوردن یه سیب توی سَرَّه نیوتون الهام بخش قانون جاذبه شد و مثال های دیگر، تو هم أوقاتی را برای آزاد بودن بگذار، در دسترس ترینش یه دوش أب سرد و یه قلم و کاغذ.

تیپ شخصیتی من

مثل هر روز Inoreader رو باز کردم تا نوشته های دوستانم رو ببینم، به نوشته ی پریسا حسینی با عنوان متعهد بودن معجزه می کند رسیدم، در ابتدای متنش تیپ شخصیتی خودش رو نوشته بود، روی تیپ شخصیتی کلیک کردم و وارد سایت شدم، نهایتش ترغیب شدم تست mbti رو انجام بدم، نتیجه این شد که تیپ شخصیتی INFP دارم، چقدر نزدیک به واقعیتِ باید بشینم فکر کنم.

فعلا فکر کنید با آدمی با این تیپ شخصیت رو به رو هستین، کشفیات جدید در مورد شخصیتم رو حتما اینجا میذارم😁. 

 

پینوشت: به نظرم پاسخ هایی که به این تست دادم زیاد دقیق نبود، بهتره یه وقت دیگه دوباره این تست رو انجام بدم تا به نتیجه ای نزدیک به واقعیت برسم.