روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

ماه: اردیبهشت ۱۳۹۶ (صفحه 1 از 2)

زمان بی تاریخ

این نیز بگذرد

الان که کمی به ظاهر آرامش دارم، یه نگاهی به چند ماه اخیر زندگیم انداختم، به نظرم از مهر تا الان بیشترین سختی ها رو تحمل کردم و شاید در آینده از دستاوردهای این سختی ها بتونم بنویسم.
یادم میاد که چه شب هایی پشت لپ تاپ تا صبح بیدار می موندم، بلافاصله بعدِ نماز آماده می شد برم بیمارستان بخش اطفال با اون سختی های بعضی از روتیشن ها
تمامی هم نداشت، از پایان نامه تموم می شدم، کتاب شروع می شد، از کتاب تموم می شدم درس شروع می شد، از درس تموم می شدم مقاله شروع می شد، چقدر خودم رو فوحش دادم به خاطر قبول کردن این همه کار، چقدر اون موقع حسرت یه خواب راحت رو داشتم، چقدر دوست داشتم که اون روز ها تموم بشه جقدر دوست داشتم استراحت کنم، چقدر دوست داشتم کتاب بخونم، چه چرت هایی که سرِ مورنینگ و کلاس نزدم همه و همه با سختی ها و خوبی هاش گذشت و الان با اینکه فقط درگیره پایان نامه و درس هستم و فشار آن چنانی رو تحمل نمی کنم، اون دورانِ سختی رو دوست دارم و با به یاد آوردن اون خاطرات یه حس لذت خاصی رو تجربه می کنم!
به این نتیجه رسیدم که توی زندگی باید همیشه چالش داشته باشم، بدونِ چالش زندگیم هیجان نداره، همزمان با تحمل سختی، آسونی  رو هم تجربه می کنی، نه اینکه بعد از سختی آسونیه همیشه اینطور نیست، اینکه توی سختی بگم که بذار این دوران بگذره فلان کار رو انجام میدم مثل این می مونه که بگم موقع بازنشستی کتاب می خونم یا سبک زندگیم رو تغییر میدم، اگه همین الان تو سختی کتاب خوندی، مطالعه کردی، متمم خوندی، مهارت یادگرفتی بدون که فردا وقتی خلوت تر شدی وقتت آزاد شد هم انجام میدی ولی اگر امروز به امید فردا انجام ندادی بدون که به هیچ وجه نمی تونی هیچوقت انجامشون بدی( به نقل از محمدرضا)
کم کم دارم به این نتیجه می رسم که اهمال کاری نکنم اگر دوست دارم کاری رو برای پیشرفت خودم انجام بدم همین الان انجام بدم هرچند کم باشه، حتی شده به یه صفحه کتاب، به یه جمله از یه درس متمم، یک کلمه انگلیسی، انتشار یه نقل قول توی وبلاگ ولی ولی قطعش نکنم، زنجیره رو پاره نکنم.
سختی خوبه، نباشه راحتی معنی نداره، سختی بهت نشون میده که چقدر توان داری به قولِ دوستان، کشیک ۴۸ ساعته ای که تو رو نکشه قوی ترت می کنه، با تحمل هر سختی ظرفیتت میره بالاتر و توانمندتر میشی البته نباید فرسوده شد، برای جلوگیری از فرسودگی باید دنبال راه حل بگردم فعلا یه مورد به ذهنم می رسه اینکه اگر من کارهایی که ازشون لذت می برم رو انجام بدم فرسودگی به سراغم نمی یاد، فرسودگی مربوط به کارهایی هست که دوست نداریم انجام بدیم ولی جیکار کنیم که توی زندگی باید کارهای فرسوده کننده رو هم انجام بدیم راهِ فرار نداره!

شما چه تجربه ای از دوران سختی دارین؟

قبل از اینکه اوضاع بهتر شود بدتر می شود

پیشنوشت۱: اعتراف می کنم که انجام یه سری عادات به صورت روزانه خیلی سخته به خصوص نوشتن روزانه، تصمیم گرفتم از امروز به مدت ۳۰ روز روزانه بنویسم، اینجا گفتم تا تعهدی ایجاد بشه و زیرِ قولم نزنم.

پیشنوشت ۲: قاعدتا مطالبی که در این مدت نوشته خواهد شد تراوشات خطرناک ذهن منه و پتانسیل چرت و پرت رو خواهد داشت، پس زیاد بهشون توجه نکنید.

کتاب هنر شفاف اندیشیدین رو برداشتم، یه صفحه باز کردم نوشته بود چرا نابرده رنج گنج میسر نمی شود، باید گوش های شما را تیز کند، خطای قبل از اینکه اوضاع بهتر شود بدتر می شود. همونطور که از معلم یاد گرفتم دنبال مثال های بومی گشتم ببینم چیزی پیدا میشه یا نه
مصداقهایی که بهش رسیدم: یه بیمار سرطانی رو در نظر بگیرید، بعد از تشخیص سرطان پزشک به بیمار می گه بیماری شما در مرحله ی بدی قرار داره، ما درمان کموتراپی رو شروع می کنیم ممکنه که در ابتدا شرایط از اینی که هست بدتر بشه  ولی بعدش اگه خدا بخواد شرایط خوب میشه، از طرفی پزشک مدت زمانی که باید شرایط بد رو تحمل کنی رو بهت نمیگه چون نمی دونه، حالا دو تا اتفاقی می تونه بیوفته یا همونطور که پزشک پیش بینی کرده بود شرایط بد میشه یا اینکه شرایط بیمار بهتر میشه، اگه بهتر شد میگه دیدی چه درمان خوبی انجام دادم و اگر شرایط یدتر شد می گه از قبل این رو بهتون گفته بودم و در هر صورت فردی که از این خطای ذهنی استفاده کرده برنده هست، حالا کسی که به این خطای ذهنی آگاهی داره به محض شنیدن این جمله حساس میشه و با یه سری سوالات کَمّی وضعیت رو شفاف می کنه و اگر احیانا وضعیت بدتر شد دربست قبول نمی کنه و یه گوشه ی ذهنش به این فکر می کنه که شاید روش درمان اشتباه باشه و به جای دست روی دست گذاشتن دنبال راه حل میره.
به نظرم منظورش از بیان این خطای ذهنی اینه که ما همیشه قطعی به مسائل مختلف نگاه نکنیم، بدونیم که یک چنین خطای ذهنی ای وجود داره و با آگاهی از اون تصمیم های بهتری بگیریم و  در گفت و گو ها و مناظرات افرادی رو که از این خطای ذهنی به عنوان یه ترفند استفاده می کنند بهتر بشناسیم.

تجربه ی مرگ آگاهی

بخش اطفال بودم، مهر سالِ گذشته رو میگم، فکر کنم روتیشن دوم یا سومِ من فوق گوارش بود، استادِ خیلی خوبی داشتم که یکی از افتخاراتم آشنایی با ایشون هست، یکی از روزها که پس از ویزیت بیماران داشتیم استاد رو تا مکانی که ماشنشون رو پارک کرده بودند همراهی می کردم، رو کردن به من و گفتن که میدونی برای چی من ماشینمو همیشه اینجا پارک می کنم؟ (میان نوشت: منظور از اینجا پشت بیمارستان و نزدیک سردخانه بود)
گفتم نه استاد، میشه بگید برای چی؟ استاد گفت که ماشینمو همیشه اینجا میذارم که هر روز صبح که میام و ظهر ها که میرم چشمم بخوره به این سردخونه و مردمی که عزیزانشون رو از دست دادند رو ببینم و بدونم که هرچقدر هم که من از نظر علمی بزرگ باشم سرانجامم اینجاست و بهم خیلی نزدیکه، به جایگاه و قدرتم مغرور نشم و سعی کنم که به کسی ظلم نکنم و حرفِ حق رو بزنم و درست کار کنم حتی اگر برام مشکلات زیادی ایجاد کنند.
حرف استاد و این نگاهشون تاثیر گذار بود، از روز های بعد سعی کردم با این نگاه ماشینم رو همیشه پشت بیمارستان پارک کنم همین تغییر کوچیک در محل پارک ماشین در این چند ماه تاثیر زیادی روی من داشت، بعضی صبح ها وقتی که ماسین رو پارک می کردم می دیدم که خانواده هایی عزیزانشون رو از دست دادند و اون صحنه می دیدم به حال و روزِ خودم ناراحت می شدم که شاید من جاش بودم و فکر کردن به این تجربه ی ذهنی حتی در حده چند دقیقه من رو از جریان تند زندگی خارج می کرد می گت داداش ببین آخرش میایی اینجا، داری چیکار میکنی؟ چرا خودت و بقیه رو اذیت می کنی؟ چرا خودت رو غرق زندگی کردی؟ و بسیاری چراهای دیگه. این نوع مرگ آگاهی برای من سودمند بودِ و باعث شده که به اندازه ی یه اپسیلون در لحظه زندگی گنم و از بودن در کنار خانواده و دوستان لذت ببرم و برای رشدِ خودم تلاش کنم و کارهایی انجام بدم که راضی باشم و قدر لحظات زندگی رو بدونم.
پینوشت: شما چه کارهایی برای مرگ آگاهی انجام میدید؟

کتابخانه ی پزشکی من

از وقتی که یادم میاد در کنار خوندنِ کتاب هایی که اساتید توی دانشگاه به عنوان منبع رسمی معرفی می کردند، کتاب های text رو هم می گرفتم و ورق میزدم و گاهی می خوندم، این احساس رو داشتم که کتاب های رفرنس وزارت خونه نمی تونه همیشه کامل باشه، با همین ویژگی که نمی دونم خوب بود یا بد ترم های مختلف رو پشت سر گذاشتم تا وقتی که رسیدم به دورانِ دروس بالینی که با جست و جو هایی که انجام دادم تونستم برای هر بخشِ بالینی کتاب های text خوب و کاملی رو پیدا کنم، مشکلی که همیشه داشتم این بود که کتاب ها به سختی پیدا می شن برای همین خواستم که تمام کتاب هایی که تا الان جمع آوری کردم رو به صورت یک فایل در google drive خودم بذارم و لینکش رو برای استفاده ی دوستانم که به هر شکلی به این فضا راه پدا می کنند به اشتراک بذارم، این درایو همیشه آپدیت خواهد و کتاب های مفید رو به صورت تفکیک شده قرار خواهم داد.

پینوشت: دوستان عزیزی که کتاب هایی دارید که در این drive قرار نداره برای من ارسال کنید تا در این فضا منتشر کنم.

بیست و چند سالگی

مدتی هست که در حالِ مطالعه ی رمان جزء از کل هستم و برای اینکه تموم نشه خیلی آروم مطالعه اش می کنم، قسمتی از کتاب جالبی از کتاب رو که دیروز خوندم اینجا میذارم، تا بهش بیشتر فکر کنم

کلید را بزن، عاداتی ایجاد کنید

فصل ۹ کتاب کلید را بزن

همیشه و همه جا محیط به تنهایی نمی تونه باعث تغییر عادات ما بشه و نیاز به تغییر ذهن هم داریم مثلا برای یادگیری موسیقی یا زبان نیاز به تغییر ذهن داریم منظور از تغییر ذهن ایجاد عاداتی جدید در راستای رسیدن به هدف می تونه باشه،
سوالی پیش میاد، چجوری بتونیم یه عادت جدید در خومون ایچاد کنیم؟ یکی از راه حل ها ایجاد محرک عمل هست، محرک عمل یعنی چی؟
به عنوان مثال: “با خودم قرار میذارم هر روز صبح بعد از نماز صبح ۵ صفحه کتاب تفکر سریع و کند رو بخونم” در واقع با محرک عمل شما داری شرایط ذهنی فراهم می و یه چهارچوب و زنجیره ای از اتفاقات رو فراهم می کنی که وقتی در اون شرایط قرار گرفتی ناخودآگاه به سمت انجام اون عادت سوق داده بشی، محرک عمل عوامل حواس پرتی رو کاهش میده و در عادات سخت خیلی تاثیر گذارتره،  ۱۰۰ درصد نیست ولی تاثیرگذاره.
مجموعه عاداتی که تصمیم می گیریم که کسب کنیم باید در مسیر رسیدن به اهدافمون باشند و  ۲ ویژگی رو دارا باشند: ۱- باعث پیشرفت هدف شوند ۲- یادگیری آسانی داشته باشند. در آخر این فصل هم از فهرست امورلازم الاجرا یاد می کنه، این لیست شامل همه ی کارهایی هست که شما باید در طول روز انجام بدی، کارها باید اولویت بندی شوند، از فواید این فهرست میتونیم به آرامش خاطر، کاهش خطاهای بزرگ، درگیری ذهنی کمتر اشاره کرد.
به نظرم مهمتر از ایجاد عادت پایداری و تداوم عادت شکل گرفته اهمیت بسیار زیادی داره، به دنبال روش هایی برای تداوم بخشیدن به عادات بودم که به زنجیره عادت ساینفلد رسیدم که از یه کمدین به اسم جری ساینفلد الهام گرفته شده این کمدین پیشرفتش ثبات داشته و هر روزش بهتر از دیروزش بوده، در تکنیک ساینفلد مهم اینه که زنجیره شکسته نشه شما ۱۰ روز یه عادت رو انجام میدی روز ۱۱هم میگی حیفه که امروز انجام ندم این زنجیر چاره بشه و همینطور ادامه پیدا می کنه، در روزنوشت های حسن کشاورز عزیز هم به جمله ی جالبی از هاروکی موراکی در کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم اشاره کرده بود با این مضمون که

“استاد دونده ای که می پرسد آیا تا کنون شده  برای هر روز از خواب بیدار شدن و دویدن بی حوصله و کسل باشید و تمایلی به دویدن نداشته باشید و استاد جواب می دهد “تقریبا هر روز”. ولی مهم انتخاب ما است .”

پی نوشت: تصمیم گرفتم که یکسری عادت رو به صورت روزانه برای خودم نهادینه کنم، اجرا می کنم و اگر خدا خواست در مورد فوایدش مدت بعد می نویسم.

 

گندم زار 

در زمین های پدر قدم می زنم، به غرب و شرق که نگاه می کنم فقط گندم می بینم، گندم زارهایی با خوشه های پربار که در بإدهای وزان از شمال درخششی مثال زدنی دارند، کمر به درخت های گز می زنم و در سایه ی آن می نشینم، صدای وزش باد و حرکات مواج خوشه های گندم مرا سرخوش می کند، چشم هایم را می بندم و با این صدای زیبا و استشمام بوی سرسبزی به خلسه فرو می روم، به یادِ توصیفات پدر از روزگاران قدیم شهرم می افتم، از بیدهای مجنونِ کنار جوی آبِ دو طرف جاده ی روستایمان که در وزش بادهای ١٢٠ روزه دل می ربودند، از درختان میوه ی خانه ی پدربزرگ، از باغ پدر بزرگ همه ی اینها از خاطرم می گذرد، قدم می زنم فکر می کنم به این سوْال: چرا شهر من الان اینگونه است؟ به یک پاسخ می رسم مردم این شهر منتظراند تا فردی بیاید و همه ی مشکلات را حل کند، این مردم چشمشان به دیگران است، خود تلاشی برای تغییر نمی کنند، این است مشکل این مردم.

کلید را بزن، محیط را عوض کنید

محیط تاثیر شگرفی بر روی رفتارهای مان دارد، به طوری که اگر بگویم رفتارهای ما انعکاسی از محیط مان است حرف گرافی نگفته ام، برای واضح شدن این موضوع چند مثال می زنم: اگر روی میز مطالعه ی من همیشه یه ظرف آجیل یا تخمه وجود داشته باشد، اولین رفتاری که ناخودآگاه هنگام نشستن پشت این میز از ما سر می زند تخمه و آجیل خوردن است، یا اینکه، اگر میز مطالعه ی من با پریز برق فاصله ی زیادی داشته باشد ناخودآگاه استفاده از لپ تاپ پشت میز مطالعه کمتر رخ می دهد، یا اینکه اگر در صفحه ی Home گوشی من آیکون نرم افزار هایی مثل تلگرام، اینستاگرام باشد ناخودآگاه حتی اگر من کارِ دیگری با گوشی داشته باشم وارد این نرم افزار ها می شوم و از کارِ اصلی خودم دور می شوم.

این ها مثال هایی بود از تاثیر محیط که قطع شما بیشتر من در زندگی خود مصداق هایی برای آن پیدا می کنید، حالا با در نظر گرفتن این واقعیت می توانیم خیلی از رفتارهای نادرست مان را با تغییر خیلی کوچک در محیط تغییر دهیم، مثلا اَپ های شبکه های اجتماعی را به صفحات آخر گوشی های هوشمند خود منتقل کنیم و به جای آن نرم افزارهای کاربردی مثل Figure، wounderlist، one note، pomodro، inoreader، read by QxMD، medscape، UpToDate را در صفحه ی اول گوشی هوشمند خود اضافه کنیم.
علاوه براین اگر می خواهیم تغییری در سایر افراد ایجاد کنیم از این تکنیک استفاده کنیم و محیط گروه هدفمون رو کمی تغییر دهیم و بدون هر گونه تنش و چالشی افراد رو به سمتی که می خواهیم هدایت کنیم فقط باید صبر داشته باشیم، مورد دیگری که در خصوص تاثیر محیط می توان به آن اشاره کرد این است که هرچه برخورد رو در روی ما با یک موضوع بیشتر شود احتمال استفاده از آن بیشتر می شود، مثلا اگر در راه روی دانشکده رو به روی درب کلاس یه ایستگاه مطالعه باشه بعد از ده ها برخورد حداقل یه بار یه کتاب رو ورق می زنم، یا اینکه اگر من هر روز صبح از درب خونه که خارج میشم یه تبلیغ محیطی در مورد یه شکلات ببینم باعث میشه که ترغیب بشم و حداقل این شکلات را امتحان کنم، یا اینکه اگر کنار تخت خوابم یه کتاب بذارم هر بار که قصد خوابیدن دارم نگاهم به کتاب می افته و حداقل یه صفحه می خونم همین نکات ساده در دراز مدت باعث تغییر عادات ما و در نهایت رسیدن به دستاوردهای بزرگ می شود، به یادِ یکی از جملات روزِ متمم افتادم، برای شما اینجا میذارم شاید مفید باشه.

لحظه نگار ضدحال

خَیلی سخته که در حال کار با لپ تاپ با این صحنه رو به رو بشی

لپ تاپ بعد از یک هفته روشن بودن یکهو توی أوج کار ضدحالی بهم وارد کرد، باز خدا رو شکر  ناخودآگاه دست چپم همیشه ctrl+S  می زنه 🙂
این ctrl+S زدن هایِ من نتیجه ی هزینه های مالی و روانی هست که به خاطر سهل انگاری در ذخیره کردن اطلاعات و دود شدن زحمات در لحظات پایانی کار پرداخت کردم.

امیدوارم شما با این صحنه مواجه نشید یا اگه مواجه شدید اطلاعاتتون ذخیره شده باشه

نوشته های قدیمی تر