روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

ماه: فروردین ۱۳۹۶

لحظات سخت

اغلب اوقات لحظات آخر خیلی سخت می گذره، برای دونده ی ماراتون گام های آخر انرژی زیادی ازش میگیره، می گن که اون لحظات آخر در اوج فشارهای روحی و روانی تصمیم گیری تعیین کننده هست، در خاطر دارم که بهمون یه تصویر نشون می دادند که یه نفر یه تونل رو کنده و فاصله ی کمی با گنج داشته ولی رها کرده و در مقابل فردی دیگر با تلاش به اون گنج دست پیدا کرده و به ما تعیین کننده بودن تلاش های آخر رو و امید داشتن رو یادآور می شد.

کمی فکر می کنم این همون قانون ۸۰ به ۲۰ یا اصل پارتو هست این بیست درصده نفرین شده… که به نظر در موقعیت های زیادی در زندگی مصداق داره، با ۲۰ درصد انرژی و زمان، ۸۰ درصد کار(پروژه، هدف) پیشرفت می کنه ولی طی کردن ۲۰ درصد انتهایی مسیر، ۸۰ درصد انرژی نیاز داره، مصداق های بیشتری می توان برای این قضیه آورد، هنر ما اینه که در اون لحظات آخر انگیزه و انرژیِ خودمون رو از دست ندیم و مثل اون ۸۰ درصد قبلی تلاش کنیم تا کار تمام بشه که این پایداری در لحظات آخر می تونه دستاوردهای زیادی داشته باشه، یکم بیشتر که فکر می کنم به نظرم همیشه این موضع صادق نیست، به یادِ جمله ی محمدرضا در فایل دیرآموخته ها می افتم


توی موقعیت هایی که می دونی داری به یه در می کوبی، تمام تلاش خودت رو انجام میدی و اون لحظات سخت و طاقت فرسایِ لعنتی اخر رو طی می کنی تا به نتیجه برسی، چون به نتیجه و دستاوردش ایمان داری.
وقتی که این دو دیدگاه در ذهنم باشه، درواقع یک الگو هایی در ذهنم شکل می گیره و ذهنم حوادث و اتفاقات آینده رو در یکی از این الگو ها قرار می ده و می تونم تصمیم گیری بهتری داشته باشم و به این شناخت برسم که ایا دارم به دیوار می کوبم یا به در و حداقل اگر در چند قدمی گنج دست از تلاش بکشم می تونم بگم که جلوی من دیواری سخت بود و من راه دیگری را برای رسیدن به اون هدف پیدا کردم.

پینوشت: بالاخره پس از مدت حدودا ۵ ماه تلاش مستمر امروز ویرایش نسخه نهایی کتاب تموم شد و برای صفحه آرایی نهایی و چاپ برای انتشارات ارسال کردم، در این مدت تجارب زیادی در این زمینه کسب کردم و حتما در مورد این تجارب و راه حل های مشکلات پیش رو در سطح خودم اینجا می نویسم، خوشحالم.

لحظه نگار، شکوفه

پیشنوشت: در سفر چند روزه به بیرجند، مکان های دیدنی این شهر رو دیدیم و این عکس هم حاصل یکی از این گشت و گذارهاست.

برای سال جدید 

پیشنوشت: این متن رو حدود یه سال قبل برای گروه تلگرامی ای که با چند نفر از دوستانم تشکیل داده بودم نوشتم، اون موقع به هیچ کدوم از این سوالاتم به صورت مکتوب پاسخ ندادم و همش توی ذهنم بود، ولی با انتشارش می خوام در کنار بقیه سوالات محمدرضا بهشون فکر کنم.

پیشنوشت ۲:‌به قولِ یکی از اساتیدِ عزیزم (که کارشناسی ارشد زیست شناسی بعد دکترای فیزیک پزشکی گرفته بود و شریف فلسفه درس می داد) که می گفت توی زندگی مهم اینه که سوال زیاد داشته باشی رسیدن به جواب اهمیتی نداره، دارم سعی می کنم سوال ایجاد کنم و توی بولت جورنالم بنویسم.

اصل مطلب

یه یادآوری برأی خودم بشینم این چند روز که وقتم خالیه یکم فکر کنم ببینم این یک سال چجوری گذشت، اون سررسیدی که همه اتفاقات زندگیم رو توش مینویسم رو یه نگاه بندازم ببینم رونده زندگیم چجوری بوده

چه کإرهایی می خواستم انجام بدم ولی نتونستم ؟

چه اهدافی داشتم که بهش نرسیدم ؟

چه اهدافی داشتم که پوچ پوچ شدن برام؟

چه کإرهایی رو به خاطر حرفه مردم انجام دادم؟

کجاها تلاش های بیهوده ای انجام دادم؟

چه آدمایی رو شناختم؟

چند نَفَر آدم زندگیمو متحول کردن؟

چه اشتباهاتی أمسال انجام دادم؟ حالا دلیل انجام این اشتباها چی بوده؟

به کیا یه معذرت خواهی بدهکارم؟

باید شکرگذار چه نعمت هایی توی زندگیم باشم؟

زندگیم تو این یه ساله چی کم داشته؟

از دوستام بپرسم که رفتارهای بدّی که دارم چی هست؟

چنتا کتاب خوندم؟

و اینکه واقعا میخوام چیکار کنم؟ به کجا چنین شتابان؟

هدف از زندگیم چیه؟ ودر راستای معنی بخشیدن به اون چه کارهایی رو انجام میدم؟

جوابشون میتونه بهم کمک کنه سالی پر از احساس رضایت داشته باشم نه موفقیت!
راستی شما هم اگه سوالی به به ذهنتون میرسه بگین که به این لیست اضافش کنم

کتاب های سال ٩۵ که خوانده ام

یکی از سوالات فایل نوروزی محمدرضا این بود “در سال گذشته چه کتابهایی خواندم؟” پاسخ این سوْال و بقیه ی سوالات این فایل خیلی برام ناراحت کننده و بهتر بگم دردناک بود، فعلا پاسخ سوال کتاب ها رو با اینکه خجالت می کشم ولی می نویسم تا ثبت بشه

کتاب های که به صورت کامل سال ٩۵ مطالعه کردم

١- ایده عالی مستدام

٢-قلعه حیوانات

٣-جامعه، احساس و موسیقی

۴-سنگفرش هر خیابان از طلاست

۵- یادداشت ها یک پزشک جوان

۶- مدیریت زمان برایان تریسی

کتاب های که به صورت ناقص خوندم

١-کلید را بزن

٢-مسئولیت و سازندگی

٣-جزء از کل

۴- یک هفته در فرودگاه 

۵-پختستان

۶-فنون مذاکره

٧- از دو که حرف می زنم از چه حرف میزنم

پی نوشت: اگه خدا بخواد سال آینده به جای اینکه بیام کتاب های زیادی رو لیست کنم اینجا، دستاوردهام و تاثیری که کتاب های هرچند کم توی زندگیم داشت رو بنویسم.

ایده عالی مستدام، قسمت٢

#فصل_اول     #روز_دوم

این ده صفحه خیلی جالب بود 🙂

دو تا از ایده هایی که قبلا توی ذهن داشتم رو دوباره زنده کرد برام :))

اون طوری که من فهمیدم

شایعات هم نوعی ایده های ماندگار هستن ولی یه اصل رو ندارن صداقت!

یکی از مطالبی که تا همین چند مدت قبل توی این شبکه های اجتماعی رد و بدل می شد این بود:

اگه توی هوای سرد زمستونی توی یه جاده بودی و ییهو یه تخم مرغ خورد به شیشه ی ماشینت اصلا شیشه پاک کن رو نزن، یادت باشه که الان تحت سوء قصد قرار گرفتی و چنتا تبهکار می خوان ماشینت رو بدزدن!
چون شما وقتی یه چیزی می خوره به شیشه ماشین برف پاک کن میزنی و مواد تخم مرغ یخ میزنه و تمام شیشه ی ماشینت سفید میشه و هیچ جایی رو نمیبینی! میزنی کنار و تو رو میدزدن! ( هرچی یادم اومد نوشتم)

توی این چند صفحه میگه که یکی از ویژگی های ایده های ماندگار نتایج غیر منتظره هست: تخم مرغ می خوره به شیشه ی ماشینت و تو رو می دزدن!!

و اینکه ما باید هنر کشف ایده هایی با استعداد طبیعی ماندگاری رو داشته باشیم یا پیدا کنیم

۶ تا اصل میگه که چنتا #تداعی توی ذهنم داشت: اصل دوم غیرمنتظره بودنه! یعنی به مخاطب یه سری اطلاعات بده که اونو میخکوب کنه و تشنه ی اطلاعات بعدی. به یاده فیلم جذابه شرلوک هلمز افتادم که از شبکه BBC پخش می شد و اتفاقا دوبله هم شده! یه سری اطلاعات میداد و هر لحظه هم آدم رو میخکوب می کرد!!

جاناتان مرغ دریائی ریچارد باخ

روزها اخر سال بود که یکی از دوستان بهم چاپ آخره کتاب جاناتان مرغ دریائی به همراه بخش آخرش داد تا بخونم، بخش چهارم این کتاب رو ریچارد بأخ همزمان با سه بخش دیگه کتاب نوشته ولی چون اعتقادی بهش نداشته که پیروان جاناتان هم در أینده قاتل روح برواز و یکی از موانع پرواز باشن اون رو چاپ نکرده و گم شده، بعد از حدوده نیم قرن خانم بأخ توی خرت و پرت های خونش این بخش رو که رنگ و روش رفته بوده پیدا می کنه میده بأخ و باخ یادش میاد که عجب من اینو قبلا نوشته بودم و به قوله خودش این بخش از کتاب زمانی نوشته شده که هیچ کس از آینده خبری نداشته ولی الان ما خبر داریم(قدرته پیشگویی ای داشته 🙂 ) و این بخش رو به کتاب اضافه می کنه و ورژن جدیده کتاب با پیشگفتاره جدیدی در سال ٢٠١٣ چاپ میشه.

کتاب الهام بخشی می تونه باشه، به نظرم اگه بخوام کتاب رو در یه جمله خلاصه کنم میشه بگم که:

عدم توجه به چهارچوب های موجود و مسیر، تلاش برای رسیدن به کمال و آزادی

جملات جالب کتاب رو مرور می کنم

قضیه ی پرواز چیزه خَیلی خوبیه ولی برای تو غذا نمیشه، خودت هم می دونی. یادت باشه دلیل پرواز کردن غذا خوردنه
—————————————————————————————————————————-
حالا زندگی معانی بیشتری داشت! به جای این رفت و آمد خسته کننده به دنبال قایق های ماهیگیری، حالا یک دلیل برای زندگی وجود داشت! می توانید خودمون را از این نادانی بیرون بکشیم و مخلوقاتی شگرف، باهاش و با مهارت باشیم. می توانیم آزاد باشیم! می توانیم یاد بگیریم پرواز کنیم!
—————————————————————————————————————————-
ناراحتی آش از تنهایی نبود، بلکه بی توجهی بقیه ی مرغان او را می آزرد که نمی خواستند لذت و شکوه پرواز را باور کنند که انتظارشان را می کشید؛ و چشمانشان را باز نمی کردند تا ببینند.
—————————————————————————————————————————-
اصلا فکرش رو کردی باید چند تا زندگی رو از سر گذرونده باشیم تا این اندیشه به ذهنمون برسه که زندگی مهم تر از خوردن، دعوا کردن یا قدرت داشتن توی دسته ی مرغ هاست؟ جان، باید هزار بار، یا حتی ده هزار بار زندگی کرده باشیم! و باز صد تا زندگیِ دیگه؛ تا وقتی که یاد بگیریم چیزی به نام کمال وجود داره، و صد بار دیگه زنچی کنیم تا بفهمیم هدف ما برای زندگی رسیدن به کمال و ترویجه اونه. البته همین قانون برای ما هم صدق می کنه، ما دنیای بعدی مون رو با توجه به چیز هایی انتخاب می کنیم که توی این دنیا یاد می گیریم. اگر چیزی یاد نگیریم، دنیای بعدی هم مثل همین دنیاست، چیزه شدن بر همون محدودیت ها و همون موانع.
—————————————————————————————————————————-
جاناتان: جایی به اسم بهشت وجود داره؟

-نه جاناتان، همچین جایی وجود نداره. بهشت نه مکان داره و نه زمان. بهشت کامل بودنه.

تو با سرعت پرواز می کنی، درست لحظه ای که سرعت نهائی رو حس کردی، بهشت رو حس کردی.
—————————————————————————————————————————-
عجیبه مرغ هایی که به خاطر مسافت و راه، آرزشی برای رسیدن به کمال قائل نمی شن، حتی به تدریج هم به جایی نمی رسن؛ و اونهایی که به خاطر رسیدن به کمال، به راه و مسافت أهمیتی نمیدن، خَیلی سریع به هدفمون دست پیدا می کنن. جاناتان یادت باشه، بهشت یه زمان یا یه مکان نیست، مکان و زمان مفهومی ندارن
—————————————————————————————————————————-
اگر می خواهی به سرعت فکر به هرجایی که هست پرواز کنی، باید بدونی که همین حالا هم به اونجا رسیدی.
—————————————————————————————————————————-
زنجیره ی افکارتون رو از هم باز کنین، بعد می بینین همون زنجیری که دست پاتون رو بسته از هم باز میشه…
—————————————————————————————————————————–
تنها قانون حقیقی قانونیه که ما رو با آزادی برسونه. قانون دیگه ای وجود نداره.
—————————————————————————————————————————–
تو چی فکر می کنی فلچر ما از زمان خودمون جلوتریم؟
-خوب این شیوه ی پرواز همیشه بوده تا یکی بخواد کشف آش کنه و یاد بگیره؛ این ربطی به زمان نداره. شاید ما فقط از رسم زمانه جلوتریم. جلوتر از شیوه ای که بیشتره مرغ ها پرواز می کنن.
—————————————————————————————————————————–
چرا سخت ترین کار دنیا اینه که یه پرنده رو متقاعد کنی آزاده، در حالی که اون می تونه با چند بار تمرین اینو به خودش ثابت کنه؟ چرا باید اینقد سخت باشه؟
—————————————————————————————————————————–

اگر من تلاش کنم و نتیجه ی این تلاش پیشرفت باشه، مسئولیتی دارم که برگردم به سرزمین اصلی خودم و به افرادی که مثل من دنبال حقیقت و آزادی بودن کمک کنم تا سریع تر و بهتر از من راه رسیدن به کمال رو طی کنن، تصور کنم اگه موقعی که من داشتم تلاش می کردم یکی می بود و بهم راه و روش درست رو آموزش میداد من چقدر جلوتر از ألانه خودم می بودم، وجود شما أفکار شماست اگر أفکار وابسته داشتی وابسته میشی و اگه أفکار آزادانه داشتی آزاد خواهی بود، دقیقا جایی که تو از این دنیایی که توش هستی دل می بری مسیر واقعی جلوت قرار میگیره و راهت رو پیدا می کنی

ما قرار نیست که همه ی آدم ها رو تغییر بدیم، اصلا اینقد توان نداریم به قوله کتاب مسئولیت و سازندگی، شما یه نَفَر رو پیدا کن، دغدغه مندش کن، راه رو بهش نشون بده، بسازش، مسئولیتش رو بهش گوشزد کن و وقتی ساخته شد خودش راهش رو میره و افراد بیشتری رو میسازه

پینوشت: چقدر زیاد نوشتم، امیدوارم خسته نشید 😜

لحظه نگار، خلاصه ها

به لطف خونه تکونی های اجباری یه سری از دست نوشته های قدیمی(حدود ترم ۲) رو پیدا کردم، از وقتی که یادم میاد وارد دانشگاه شدم درس ها رو خلاصه می کردمْ اون هم از نوع نموداریش، کتاب تونی بازان به اسم The Mind Map Book رو هم تا حدودی خونده بودم و فقط مایند مپ می کشیدم، فک می کنم این خلاصه ها در میانه ی خوندنه کتاب نوشته شده 😉
به نظرم یکی از عادت های خوبی که هرکی می تونه داشته باشه همین مهارت خلاصه نویسی هست، به خصوص در رشته هایی که مطالب درسی فرار و زیاد هستند خیلی می تونه کمک کننده باشه، استادی داشتیم به اسم دکتر مجری ایشون می گفتن که من به بچه هایی که مشاوره ی رزیدنتی میدم طوری کار می کنم که تا دی ماه بتونن حجم کتاب هاشون رو کاهش بدن، درواقع کتاب ها رو خلاصه کنند بعد تازه شروع می کنند به مرور و خوندنه همون خلاصه ها و به صورت چندین باره و این رمز موفقیت هر فردی توی هر کنکوریه، خلاصه نویسی و مطالعه چندین باره همون خلاصه.

خلاصه اینکه این خوره ی خلاصه نوشتن توی وجودم همجنان هست و قوی تر شده، هر مطلبی که می خونم چه درسی یا غیر درسی باید یه کاغذ و قلم کنارم باشه و یه خلاصه ای بنویسم ازش حتی اگه دیگه خونده نشه.

پینوشت: متمم هم یه مطلب اختصاصی در مورد mind map نوشته که پیشنهاد می کنم بهش یه سر بزنید.

kholase_term2

کتاب تفکر، سریع و کند

کتاب تفکر، سریع و کند چند روز قبل در متمم معرفی شد، این کتاب رو تهیه کردم و تصمیم گرفتم که در این مدت به مناسبت تعطیلات عید نوروز مطالعش کنم.
به نظرم خیلی جذاب میاد

پینوشت ۱: همیشه باز کردن یه بسته پستی یه حس و حاله خیلی قشنگ داشت که امروز بازم تجربه کردم.
پینوشت ۲: بعد از مدت حدود ۲۸ روز دوباره تونستم، بهتر بگم حوصلش پیدا شد یادم اومد که یه وبلاگی هم داشتم و یه چیزایی می نوشتم، دوباره برگشتم به نوشتن :دی

book_fast_slow