روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

ماه: اسفند ۱۳۹۵

هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد

 

Quotes-Ernest Hemingway

نقل به مضمون: هیچ چیزی در نویسندگی وجود ندارد. همه ی شما پشت ماشین تحریر می نشینید و خونریزی می کنید

ارنست همینگوی

قلعه حیوانات، هایلایت های من

کتاب قلعه ی حیوانات یکی از کتاب هایی بود که برام جذابیت خاصی داشت، قسمتی از این کتاب رو که موقع خواندنَش هایلایت کردم، می نویسم جالبه:


هفت فرمان 
1- هرچه دوپاست دشمن است
2- هرچه چهار پا یا بال دارد، دوست است.
3- هیچ حیوانی لباس نمی پوشد.
4- هیچ حیوانی بر تخت می خوابد.
5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.
6- هیچ حیوانی حیوان کشی نمی کند.
7- همه حیوانات برابرند.
.
.
.
بالاخره کلوور به سخن آمد و گفت:«دید چشمم کم شده. حتی زمانی هم که جوان نمی توانستم نوشته ها را بخوانم، ولی به نظرم می آید دیوار شکل دیگری به خودش گرفته. بنجامین بگو ببینم هفت فرمان مثل سابق است؟»
برای یک بار در زندگی بنجامین حاضر شد که از قانونش عدول کند. با صدای بلند چیزی را که بر دیوار نوشته بود خواند. بر دیوار دیگر چیزی جز یک فرمان نبود:
همه ی حیوانات برابرند اما بعضی ها برابرترند.
دوازده صدای خشمناک یکسان بلند بود. دیگر اینکه چه چیز در قیافه خوک ها تغییر کرده، مطرح نبود. حیوانات خارج از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تمیز دهند.

جمله ی آخر این کتاب فوق العاده بود، خیلی سنگین و تیر خلاصی بود که نویسنده به هر خواننده ی انقلابی(تغییر، تحول) زد، حسی که بعد از کتاب در آدم ایجاد میشه، میگه دنبال تغییر نباش، تغییر نکن نخواه که اوضاع رو درست کنی چون نفر بعدی ازین بدتر میشه و به قوله ضرب المثل معروف: بد از بدتر بسیار است!
spliter2

در معنی دار بودن زندگی1

پیشنوشت: می خواستم که در روزنوشت ها مطلبی بذارم تا پیوستگی مطالب حفظ شود، راحت ترین کار این بود که جمله ای از یک کتاب را انتخاب کنم تا سایت به روز باشد، نگاهی به قفسه کتاب ها انداختم و کتاب زندگی و بس خودنمایی کرد، برداشتم و ورق زدم و به قسمت مصاحبه ی آقای کریم فیضی از دکتر محمد علی اسلامی ندوشن رسیدم، خیلی جالب و زییا بود، برای اینکه در این حس خوب من، شریک باشید قسمتی از آن را می نویسم.

9789644237829

در معنی دار بودن زندگی

یک بهره زندگی به گفتن گذرد            و آن بهر دگر به ناشنفتن گذرد

گر شاهد بی پرده نیاید به سخن        آن راز بزرگ در نهفتن گذرد

به نظر شما معنای زندگی چیست یا در چیست؟

زندگی میان پوچی و معنی داری نوسان دارد. انسان مانند آن است که دو دوربین در دست داشته باشد و دنیا را ببیند. با یک دوربین آن را بیهوده می بیند و با دوربین دیگر، پر از شگفتی و عشق. حافظ می گفت:

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است          هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

.
.
زندگی همین است که هست. به هرکسی مهلتی داده شده است تا دوره معینی زنده بماند، آنچه نامش زندگی است، همان ادراک زنده بودن است، و هرکسی به قدر ادراک خود زندگی می کند و به همان حد ادراک معنا در زندگی می بیند. مولانا دارد:
هر که را افزون خبر، جانش فزون…
یعنی هر کس بیشتر ادراک می کند، بیشتر زندگی می کند.

پینوشت: جملات زیبای دیگری هم دیدم که حیفم آمد که ننویسم برای همین مطلب شماره 2 آن را هم به زودی منتشر می کنم.
spliter2

HUMAN DIAGNOSIS PROJECT-1

پیشنوشت1: در حال تلگرام گردی بودم که دیدم آقای دکتر امیر علی صحراب پور در گروه تفکر بالینی دانشکده پزشکی(دانشگاه علوم پزشکی تهران) سایتی رو معرفی کردند، وارد سایت شدم و نمیدونم که چند ساعت درگیره ویژگی های خوب این سایت بودم مثل کسی بودم که مدت ها دنبال شی ء گمشده ای است و ناگهان در عین ناباوری آن را پیدا می کنه، خیلی خوب بود به خصوص برای من که دنبال چنین فضای آموزشی می گشتم، به همین دلیل ترغیب شدم تا اینجا در مورد این سایت و ویژگی ها و قسمت های مختلفش صحبت کنم.

پیشنوشت2: در این سال ها پس از جست و جوی فراوان در مورد روش های یادگیری بهتر پزشکی به خصوص در بیمارستان از هر استادی که بهش میرسیدم سوال می کردم شاید همین خواستن من باعث شد که 2 سال قبل کلیه کتابهای تالیفی بیمارستان دکتر شریعتی تهران رو شخم بزنم، هیچ وقت حس لحظه ای که از بیمارستان با دو پلاستیک پر از کتاب پزشکی عالی خارج شدم رو فراموش نمی کنم، همون موقع به این فکر کردم که چی شد من به این بیمارستان راه پیدا کردم، برای من عجیب بود، اون سال برای اولین بار در المپیاد وزارت بهداشت حیطه ی فلسفه پزشکی اضافه شد، من و دوستم که کمی علاقه به فلسفه داشتیم توی آزمون درون دانشگاهی شرکت کردیم و به عنوان نفرات اول و دوم در دانشگاه برای حیطه ی فلسفه ی پزشکی انتخاب شدیم. حالا که حرف به اینجا رسید یه توضیحی در مورد EDC دانشگاهمون میدم، اسمش هست مرکز مطالعات و توسعه آموزش پزشکی، این مرکز یکی از مهم ترین اولویت هاش توسعه آموزش پزشکی برای دانشجویانِ، به اعتقاد من هر چیزی که داخل یک دانشگاه وجود داره برای دانشجو هست چون همه ی اینها برای دانشجویان ایجاد شدند و وظیفه ای غیر از این ندارند، اون زمان مدیریت مرکز EDC دانشگاهمون فردی بود که حداقل هایی رو در زمینه ی آموزش پزشکی داشت، مهم ترین ویژگی این فرد این بود که می دونست که چه چیزهای نمی دونه و حداقل به دانشجو کمک می کرد نه اینکه سد راهش بشه، من با یه تعداد از دوستای فعالم اومیدیم یه کمیته داخل EDC تشکیل دادیم و چون توانمندی دوستانم خیلی خیلی زیاد بود در مدت 2 ماه کارگاه هایی رو برگزار کردند که از دانشگاه های دیگه مثل دانشگاه علوم پزشکی زاهدان هم شرکت کردند و به قدری دوستام با مبرنامه ریزی این کارها رو انجام دادند که هیچ کس باورشون نمی شد در همین بازه زمانی ناگهان اسم EDC دانشگاهمون بزرگ شد، به قول دوستام یهو ما رئیس EDC رو بزرگش کردیم و تا دیروز که هیچ فردی EDC رو نمشناخت دیگه شناخت، توی همین بهبوحه بود که خبر رسید رئیس EDC رو عوض کردند! آخه چرا؟ رفتیم با دوستان خدمت ایشون، زیاد توضیح ندادن و فقط گفتن که بعضی ها فکر کردن EDC چه قله بزرگی هس بریم که فتحش کنیم، جالب این بود که فردی رو جایگزین کرده بودن که اندازه یه دانشجو هم از آموزش پزشکی سر در نمی آ<رد، رشتش نبود، اصلا هیئت علمی شدن این فرد توی هاله ای از ابهام بوده، فردی که انقدر رشته ی تحصیلیش غیرمرتبط بوده که نمی تونستن بهش 2 واحد درس بِدَن، انقدر ناراحت شدیم و از همون روز گروهم رو بداشتم و رفتیم یه جای دیگه مستقل برای خودمون شروع به کار کردیم که تا همین الان برترین انجمن علمی دانشجویی رو در منطقه جنوب شرق داریم، بگذریم برگردم به ادامه ی  پیشنوشت
به دلیل جدید بودن حیطه فلسفه پزشکی و رعایت عدالت آموزشی ( در ظاهر ) معاونت آموزشی وزارت بهداشت چند کارگاه آموزشی فلسفه ی پزشکی برای همه دانشجویان برتر دانشگاه های سراسر کشور برگزار کرد، در این کارگاه ها من با اقای دکتر اکبر سلطانی آشنا شدم که مدرس قسمت تفکر نقاد کارگاه بود، به قدری بعد از دیدن ایشون به وجد اومدم که نمی دونم چی شد که آخرین روزی که تهران بودم از بیمارستان شریعتی سر در آوردم و به اون کتاب های خوب رسیدم، فکر کنم زیاد نوشتم، معرفی سایت  HUMAN Dx رو به مطلب بعدی موکول می کنم.

spliter2

کلید را بزن، به آدم ها اجازه ی رشد دهید

#هفته_هفتم        #فصل_هفتم     #به_آدم_ها_اجازه_رشد_دهید

اگر می خواهیم در یه قبیله مثلا مردم انگیزه برای تغییر ایجاد کنیم بهتره دنبال یه سری ویژگی مثبت، یه سری داشته ی ارزشمند که عمده ی مردم بهش توجهی ندارند بگردیم، سپس با بزرگ کردن این ویژگی و گوشزد کردن با اهمیت جلوه دادن این موضوع انرژی و انگیزه ی لازم برای فیل درونشون برای حرکت ایجاد میشه، همیشه میگن که شروع یه کاری بیشترین انرژی رو از ما میگیره مثل ماشینی هست که داریم هُل میدیمش، اولش سخته ولی کم کم که ماشین شتاب میگیره انرژی کمتری لازم داره دقیقا همین قضیه در تغییر هم وجود داره فیل مردم راه افتاد دیگه انرژی کمتری برای ادامه ی راه لازم داریم تا بهش بدیم.

از همین روش می تونیم خیلی از مسائل دیگه ای که فکر می کنیم توده ی مردم بهش توجهی ندارن و ممکنه عواقب ناگواری براشون داشته باشه رو بهشون یادآوری کنیم و باعث شروع تغییرشون بشیم، مثلا یکی از مواردی که ما انسان ها بهش بی توجه هستیم “سلامتی” ماست، در یک کتابی که دقیقا اسمش خاطرم نیست جمله ی جالبی بود:

تمام عمر تلاش می کنیم و سلامتی خودمون رو فدای کسب مال و ثروت می کنیم و زمانی که بهش رسیدیم حاضریم که تمام ثروت خود رو بدیم که سلامتی رو دوباره به دست بیاریم

پس اگر در فکر تغییر در مردم هستیم باید به دنبال تغییر در سبک زندگی شون باشیم.

در هنگام تصمیم گیری دو مدل میشه متصور شد: مدل هویت و عواقب. همه ی ما می دونیم که هر تصمیمی یه سری عواقب داره، در مدل هویت اکثر اوقات ما عواقب یه تصمیم یا کار رو در نظر نمی گیریم و براساس هویتمون اقدام می کنیم: از خودم سوال می پرسم: من کی هستم؟ این چگونه موقعیتی است؟ کسی مثل من در این موقعیت چه کاری انجام میده؟ هویت من میشه عقبه ی فکری که حاصل برآیند خانواده، جامعه، فرهنگ، مطالعات و تفکرات منِ. به همین دلیل در بعضی از شرایط تصمیمی می گیریم که به عواقبش اصلا توجه نمی کنیم و صرفا به خاطر هویتمون این تصمیم رو می گیریم، بر این اساس اگر بخواهیم در انسان(ها) تغییر ایجاد کنیم باید هویتشون رو در نظر بگیریم و روی هویتشون انگشت بذاریم تا فرآیند تغییر به راه بیوفته.

اگر با یک چالش روبه رو هستیم، به عنوان مثال: میانگین نمرات دانشجویان پزشکی کاهش پیدا کرده” به جای اینکه بریم دنبال دلایل اینکه چرا دانشجویان درس نمی خونن، بریم بگردیم ببینیم که بعضی از دانشجویان با چه انگیزه ای درس می خونن، چرا نمراتشون بالاست؟ چه کارهایی انجام می دهند و براساس اون یه سری راهکار برای شروع تغییر و ایجاد انگیزه در فیل دانشجویان پیدا کنیم.
در مورد ارزش آفرینی هم صحبت کرده، موقع خوندنش یاد جمله ای با این مضمون افتادم(اصل جمله رو دقیقا در خاطر ندارم و نویسنده رو هم نمیدونم کیه) که اگر با افراد طوری برخورد کنید که احساس ارزشمند بودن بهشون دست بده، قطعا به سمت ارزشمند شدن و رشد کردن حرکت می کنند.
در ادامه، کتاب به تکنیک پا لای در اشاره کرده که چون قبلا باهاش آشنا شده بودم خیلی جالب و خاطره انگیز بود. اولین باری که این تکنینک رو در کانال “علم بازار” مطالعه کردم برای دوستانم توی گروه Scientific travel ارسال کردم، می دونستم که این تکنیک جواب میده ولی نمیدونستم که اولین قربانیش خودم هستم، در کسری از ثانیه یک از دوستان این تکنیک رو روی من اجرا کرد و جواب گرفت من دهنم از تعجب باز موند، دیگه ازون این تکنیک به درد خیلی از دوستام خورد و از دستاوردهای این تکنینک می گفتن.
به همین مناسبت تعریف این تکنیک رو از کانال علم بازار آقای آبتین مقصودی میذارم.

تکنیک “پا لای در” (FITD: Foot in the door)(+)

قبل از آنکه درخواست اصلی مطرح شود، ابتدا یک درخواست کوچک‌ و بی اهمیت را مطرح کنید و بعد از گرفتن جواب مثبت، درخواست بعدی و اصلی را مطرح کنید.
وقتی شما پای خود را لای در بگذارید (خواسته کوچک اول)، احتمال اینکه درب بسته نشود و برای گام های بعدی باز شود (خواسته بزرگ اصلی) بیشتر خواهد شد.

foot in door

⭕️ مراجع:

Freedman, J. L.; Fraser, S. C. (1966). “Compliance without pressure: The foot-in-the-door technique.”. Journal of Personality and Social Psychology

اثربخشی تکنیک “پا لای در” در فضای آنلاین:

Guéguen, N. (2002). “Foot-in-the-door technique and computer-mediated communication”. Computers in Human Behavior