روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

ماه: آذر ۱۳۹۵

یادداشت های یک پزشک جوان

bolkagof

کتاب یادداشت های یک پزشک جوان نوشته ی میخاییل بولگاکوف پزشکی است که در کنار حرفه ی خود به نوشتن نیز می پرداخته است و این کتاب یکی از مجموعه نوشته های اوست.

به نظرم این کتاب سختی هایی که یک پزشک می تواند در زندگی خود تجربه کند را بسیار زیبا توصیف می کند. وقتی کتاب را می خواندم تک تک لحظاتش جلوی چشمم تداعی می شد. سختی هایی که می کشی و فکر می کنی بدتریرین از این که نمی شود ولی می فهمی ازین بدتر هم می شود

اگر کسی می خواهد بفهمد بعد پزشک عمومی که می شود چه اتفاقی رخ می دهد این کتاب برایش مفید است. این کتاب روایت زندگی دانشجویی است که به تازگی این درسش را تمام کرده و با کلی امید و آرزو کار پزشکی را در روستایی دور افتاده شروع کرده است.

خیلی از ما تخیلات زیادی داریم که دوره پزشکی که تمام شود چقدر راحت می شوم و چه زندگی خوبی دست و پا می کنم، ولی واقعیت این است که روز به روز زندگی ما انسان ها سخت و سخت تر می شود و بعد ها از دوران دانشجویی به عنوان بهترین دوران زندگی خودموون یاد می کنیم؛ همین طوری که الان از دوران کودکی خودمون به عنوان بهترین دوران یاد می کنیم. همه چیز در این دنیا در حال تکراره همه ی اتفاقاتی که در حال حاضر برای ما رخ میده، ما رو ناراحت می کنه یا خوشحال می کنه در آینده هم رخ خواهد داد فقط در سطحی بزرگتر همین!

geometric-split3

کلید را بزن، قسمت دوم

#کلید_را_بزن     #هفته_دوم      #جست_و_جوی_نقاط_روشن

یکی از مشکلاتی که ما برای تغییر کردن داریم اینه که نمی دونیم باید چیکار کنیم، نقطه ی پایان رو میبینم ولی راه رسیدن بهش رو بلد نیستم، حتی گاهی برای بعضی تغییرات نقطه ی پایان هم دیده نمیشه و همه چی مبهمه فقط زمین زیر پام مشخصه! این فصل در مورد یکی از مشکلات مهم ما صحبت می کنه “منفی بافی” یعنی انقدر که ما نقاط منفی از خودمون می دونیم به اندازه یک اپسیلون نقاط مثبت نمی دونیم و به قول کتاب “بد قوی تر از خوب است” و ما به محض اینکه نقاط منفی رو می بینیم به فکر تغییر می افتیم ولی کم پیش میاد که بگیم یکی از نقاط مثبت من اینه که زیاد تلاش می کنم و حالا بیام ببینم چطوری میتونم این صفت خوب رو قوی تر کنم و به قولی برای پیشرفتش برنامه ریزی کنم. مثلا یه بچه همیشه به مهمان های خونه سلام میداده هیشکی ازش تشکر نمی کنه حالا یه بار به یکی سلام نده اول از همه مادرش این بود تربیت من؟ حالا که این کار بد رو کردی تنبیهت می کنم.

اگر من می خوام که اهمال کاری رو بذارم کنار باید چیکار کنم چه قدم هایی بردارم تا به نقطه ی پایان برسم، ما فیل سوارا خیلی بد بین هستیم همونطور که گفتم فقط نقاط منفی رو میبینیم و دچار فلج تصمیم گیری میشیم. کتاب پیشنهاد می کنه که ما نقاط روشن رو جست جو کنیم یعنی حالا که نمی دونیم چجوری باید به نقطه ی پایان برسیم از خودمون چنتا سوال بپرسیم:

سوال اول(معجزه): اگر امشب یه معجزه اتفاق بیوفته و مشکل اهمال کاری من برطرف بشه از فردا چه کارهایی انجام می دهم که نشان دهنده ی این باشد که من دیگر اهمال نیستم. برای من این موارد می تونه مطرح باشه: “اگر کسی از من کاری خواست و می تونستم که همان لحظه آن را انجام دهم به تعویقش نیندازم و سریع انجامش بدم، یا اینکه اگر به کسی قولی دادم به سرعت اون رو عملی کنم و اینکه هر کاری رو در لحظه انجام بدم” (اگر شما هم مواردی دارید در این خصوص خوشحال میشم که مطرح کنید).

سوال دوم(استثنا): آیا شده که در هفته های قبل اتفاقات مثبتی هم جهت با موضوع تغییر توی زندگیمون بیوفته؟ اون ها رو پیدا کنیم. مثلا برای من که موضوع تغییرم اینه که “اهمال کاری را کنار بگذارم” بگردم ببینم در این دو تا سه هفته ی گذشته ی کاری بوده که در سریع ترین زمان ممکن انجامش دادم؟ ” الان که فکر می کنم بوده، 2 هفته ی قبل(چهارشنبه) از یه مجله بهم زنگ زدن گفتن که مقاله داوری شده و ایراداتش رو براتون ایمیل کردیم تونستین تا شنبه بفرستین، 3 روز وقت داشتم ولی همون شب مقاله رو اصلاح کردم و براش فرستادم! جالب اینه که بهم زنگ زد و تشکر کرد که چقد سریع اصلاح کردین.

سوال سوم(چرا): حالا به نظرت چرا این کار تونستی انجام بدی؟ چی شد؟ چه اقدامی انجام دادی که بر اهمال کاریت غلبه کردی با اینکه 3 روز وقت داشتی؟ اون اقدامات رو بگو؟ خیلی جالبه مثل ویدئو چک توی والیبال می مونه( بزنید فیلم رو عقب ببینم چیکار کرده این بشر) ” حالا که فکر می کنم می بینم از قضا اون روز توی نرم افزار گوشیم Wounderlist نوشتم که اصلاح مقاله و تعیین کردم که بهم ساعت8 شب آلارم بده که یادم نره، شب که داشتم کارهای دیگه رو انجام میدادم ییهو آلارم داد گوشیم و گفتم خب ببینم چقد نیاز به اصلاح داره ایمیلش رو چک کردم و تخمین زدم که حدود 30 دقیقه وقتم رو میگیره، بعدش دیگه چون به نسبت زمان کمی نیاز داشت انجام دادمش. نتیجه اینکه 1- اگه به کسی قول میدم یا باید کاری رو انجام بدم توی گوشیم بنویسم 2- مدت زمانی رو که نیاز داره تخمین بزنم اگه کمه مثلا کمتر از یک ساعت همون روز انجام بدم و اگر زمان بیشتری می خواد اون رو به چند بازه زمانی تقسیم کنم و اولین بازه زمانی رو همون روز انجام بدم( شاید تخمین من اشتباه بوده و زمان کمتری نیاز داشته، شایدم همون روز جمعش کردم)

موارد استثنا همان قدم های کوچک، همان میکرواکشن ها و همان نقاط روشن هستند که از طرفی  مسیر فیل سوار رو مشخص می کنه و از طرفی به فیل امید و انگیزه میده. دقیقا چه کاری باید به طور متفاوتی انجام شود؟ چه چیزی موثر واقع می شود و چگونه می توانیم کارهای موثر بیشتری انجام دهیم؟ پاسخ به این سوالات باعث میشه ما قدرت تغییرات به نسبت کوچک و تاثیری عظیمی که بر مشکلات دارن رو بهتر بشناسیم، مثل اون جمله ای که مربی گلف گفته بود “چوب گلفت را اینقدر محکم به دست نگیر!”

در نهایت مفهومی که از مسیر حرکت به سمت یک تغییر مثبت در ذهنم شکل گرفته رو در تصویر پایین رسم کردم:

Bright_spots

مسیر اصلا مشخص نیست و این هنر ماست که نقاط روشن رو پیدا کنیم از دلشون یه اقدام مثبت بیرون بکشیم و بهش عمل کنیم تا حرکت کنیم در مسیر که حرکت می کنیم بعضی موارد برامون روشن میشه و نقاط روشن بیشتری رو پیدا می کنیم که به نقاط قبلی اضافه میشن و در نهایت یه نقطه ی روشن پر نور رو می سازن.

پی نوشت1: یادبازی های استراتژیک قدیمی میوفتم، شما یه قلعه داشتی و دور تا دورت پر از سیاهی بود و تونشانگر موس رو به اطراف حرکت میدادی و کلیک می کردی سربازات که به اون سمت حرکت می کردن تازه اون سیاهی کنار میرفت و میدیی که این راه اشتباهه و باید از مسیر دیگه ای بری و یا اینکه درست اومدی و باید باز گام بعدیت رو بذاری.

پی نوشت2: به یه سری از نکات حاشیه ای موقع خوندن این فصل دست پیدا کردم، یکی از مشکلات من با بچه هام در کارهای گروهی این هست که ازشون بزخوردهای کوتاه مدت نمی گیرم، یعنی بهشون یه مسئولیت میدم بعد میگم انجام دادی بهم بگو. یه جای کار میلنگه که دیر به نتیجه میرسیم. بهتر این هست که اگه امروز یه کاری بهشون واگذار کردم 2-3 روز بعد ازش بازخورد بگیرم و بپرسم که چیکار کردی ؟ اگه مشکلی هست حلش کنیم، اینجوری هم اونها انگیزه می گیرند و هم اینکه اونها اهمال کاری نمی کنند.

پی نوشت 3: یه مجموعه مطلب در مورد اهمال کاری پیدا کردم که خیلی خوبن اگه کسی مثل من به این مشکل مبتلاست می تونه خیلی بهش کمک بکنه.  اهمال کاری

spliter

کلید را بزن، قسمت اول

پیشنوشت1: مدتی هست که با تعدادی از دوستانم داریم کتاب های مختلفی رو به صورت جمع خوانی هفتگی می خوانیم و تداعی ها و نکاتی که در مورد هر فصل به ذهنمون میرسه رو در یک گروه تلگرام می نویسیم، تا الان کتاب ایده عالی مستدام رو تونستیم با موفقیت بخونیم خیلی خوب بود و نکات زیادی یاد گرفتیم همین باعث شد تا روند مطالعه رو ادامه بدیم و کتاب دیگری رو شروع کنیم 2 هفته است که کتاب کلید را بزن نوشته چیپ هیث و دن هیث رو شروع کردیم به مطالعه. مجموعه نکاتی رو که در گروه تلگرام این کتاب با دوستانم به اشتراک میذارم رو تصمیم گرفتم در این وبلاگ بنویسم، چون یاد گرفتم که نوشتن در این فضا ماندگار تر است.

پینوشت 2: کم کم سعی می کنم مطالبی رو که در فضاهای دیگه بیان کردم رو به روزنوشته هام منتقل کنم تا در کنار هم شاید بیشتر بمونه.

book3-kelid-ra-bezan

#کلید_را_بزن
#هفته_اول
#فصل_اول
#سه_نکته_حیرت_انگیز
اول این فصل یه تحقیق در مورد ذرت بوداده رو توضیح میده یه جملش جالبه: مردم وقتی سطل بزرگتری به دستشان می رسید بیشتر می خوردند والسلام دقیقا وضعیت ماهاست موقع تخمه خوردن یه ظرف تخمه جلوته اصلا به هیچی نیگا نمی کنی یه حسی بهت میگه باید این تخمه ها تموم شه به هر قیمتی شده کلی از کارهای مهم زندگیت(WC) رو عقب میندازی تا اینا تموم شه😜
ساعت شماطه دار کلاکی هم جالب بود یه کارتون خیلی قدیمی رو تداعی کرد که ساعته یه همچین کارهایی می کرد
کتاب با بیان چندین مثال برای ما اهمیت تغییر رو واضح و روشن می کنه و بهمون یادآور میشه که برای هر تغییر نیاز به سه قسمت داریم که با هم همراه باشند: فیل سوار (بخش منطقی وجود ما)، فیل(بخش احساسی وجود ما) و مسیر (همون هدف، موضوع تغییر)
این 3 با هم می توانند منجر به تغییر شوند
ما آدم ها برای انجام یک کار باید انگیزه داشته باشیم اصولا انگیزه با گذشت زمان کم میشه هنر ما اینه که بتونیم این انگیزه رو حفظ کنیم از راه تسلط بر خود
تسلط بر خود مثل ماهیچه می مونه اگه ازش زیاد کار بکشی خسته میشه حتی کارهای معمولی رو هم نمی تونه انجام بده برای همین نباید قدرت تسلط رو همینجوری بی خود هدر بدیم
شده بعضی روز ها اتفاقی افتاده یا کسی چیزی بگه و باعث بشه که ذهنمون درگیر شه این درگیری انقد انرژی ازمون می گیره که به طور کلی اون روز خراب میشه و به قولی این حواشی پر رنگ تر از متن باعث میشن تا ما قدرت تحلیلمون کاهش پیدا کنه و تصمیمات احمقانه ای بگیریم خلاقیتمون کم بشه و نتونیم به مسائل مهم فکر کنیم
توی این کتاب کاملا خصوصیات کتاب ایده عالی مستدام به چشم می خوره: موضوع دستکش ها وتغییر بزرگ در کارخانه و اینکه میگن ایده ی شما باید انقدر ساده باشه تا مخاطب بدون صرف انرژی زیاد درکش کنه
در انتها نکته ی مهمی در مورد مسیر=هدف=موضوع تغییر میگه
هدف ما باید واضح باشه باید بدونیم که چه رفتاری رو می خواهیم تغییر بدیم؟ چی؟ چه کسی؟ کجا؟ چجوری؟
برای اینکار بحث میکرواکشن رو پیش میکشه میگه نگیم تو باید آدم منظمی بشی بگیم توباید ازین به بعد وقتی می ری اتاقت لباسات رو روی چوب رختی بذاری یا اینکه هر شب قبل از خواب میزت رو مرتب کنی
اگه ما یه مسیر برای خودمون تعیین می کنیم باید براش یه سری میکرواکشن هم تعریف کنیم چون تنها تنها عاملی که باعث تغییرات بزرگ میشه همین کارهای کوچک و میکرو اکشن هاست و با انجام این کارهای کوچیک به وصورت مداوم هم انگیزه ی ما بیشتر میشه هم اتفاقات خوبی میوفته.
آخرش هم میگه ای کاش اختیارات روسا رو داشتیم: مثلا به بچمون بگیم اگه سطل زباله رو دم در نذاشتی اخراج میشی ولی حیف که نداریم پس باید خودمون سختی بکشیم و تغییر کنیم
پینوشت1: اگه ارتباطی بین جملات وجود نداره، دیگه کاریه که شده
پینوشت2: یه عادت بدمون رو قرار بود که انتخاب کنیم و شروع کنیم تغییرش بدیم برای شروع پیشنهاد می کنم یه خودکار و کاغذ برداریم و هر آنچه به ذهنمون میرسه در مورد عادات خوب و بدمون رو لیست کنیم سعی کنیم 10 تا عادت خوب و 10 تا عادت بد رو بنویسیم بعد بهشون اولویت بدیم و مهم ترینش رو انتخاب کنیم و کم کم که داریم کتاب رو می خونیم برای تغییرش قدم برداریم و به قولی میکرواکشن براش تعیین کنیم از همین فردا
پینوشت 3: عادات بد و #میکرو_اکشن هایی که برای تغییر اون در نظر رفتین رو اینجا بگید تا ما هم استفاده کنیم.
اینجوری یه اجباری هم میشه که اون عادت رو تغییر بدیم چون بقیه ازمون انتظار دارن

spliter2

 

قدم قدم

پیشنوشت: مدتی است که زندگیم تغییر کرده، حجم فعالیت ها به قدری زیاد شده که باعث تحلیل قوای بدنی شده، همه میگن کمی هم استراحت کن، ولی راضیم چون می دونم که اهل سکون نیستم، بدنم هم باید خودش را با این شرایط وفق بدهد.

اصل مطلب: یکی از ویژگی های note5 نرم افزار s health است که موارد زیادی را اندازه می گیرد، جذاب ترین قسمت این برنامه برای من شمردن تعداد قدم های روزانه است، مثل بازی شده است هر روز تلاش می کنم تا قدم های بیشتری بردارم.

halim-1395

پی نوشت: پرکارترین روز من در این مدت

spliter

وقتی دعا میکنی

وقتی دعا میکنی،
دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست.
دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود.

دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود.
و تقدیر نویس مهربان عالم تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد.
(دکتر حسین الهی قمشه ای)

و چقدر مولانا قشنگ میگه

گر در طلب گوهر کانی، کانی / گر در هوس لقمه نانی، نانی
این نکته رمز اگر بدانی، دانی /  هر چیز که در جستن آنی، آنی

spliter2

امروز

امروز مصادف با روز خاصی نیست، ولی برای من می تواند روز متفاوتی باشد، بعد از مدت ها(شما بگوئید چند سال) بالاخره تصمیم گرفتم که سایت روزنوشته هام رو راه بندازم و به صورت جدی شروع کنم به نوشتن در فضای مجازی!

به قولِ بهترین معلمم محمد رضا شعبانعلی عزیز که میگه نوشتن برای فراموش کردنه! منم مینویسم که فراموش کنم.

پینوشت: با توجه به بالاترین مشغله ذهنی و کاری که در این چند روز داشتم نمی دونم چی شد که وقت گذاشتم و سایت رو راه اندازی کردم، کم کم دارم به این نتیجه میرسم که انسان ها در لحظات پرتنش کارهای بزرگی انجام می دهند.

به امید روزهایی با ابهامی کمتر