نوشته های علیرضا سرگزی

پزشک در جست و جو

پراکنده کار کنیم یا فشرده؟


پیشنوشت: این مدت درگیر نوشتن خاطرات دوران سربازی بودم و دیدم مثلی که بیشتر از اینها کار داره برای همین فعلا این متن رو داشته باشید تا بعد.

حدود چند ماهی میشه که در یکی از بیمارستان های جنوب شرق کشور جایی که بهش میگن قلب جازموریان، کار می کنم، من و دوستم باید ۱۵ روز از ماه به صورت شیفت های ۱۲ ساعته اورژانس بیمارستان رو پوشش بدیم؛ ولی تصمیم گرفتیم هر کدوم ۷/۵ روز به صورت فول تایم تو بیمارستان زندگی کنیم ( شیفت بدیم!)
با توجه به اینکه اورژانس نسبتا شلوغی نبود می‌شد چنین کاری کرد؛ و چون ما تجربه ی شیفت های طولانی ( بیشتر از یک هفته) در دوران انترنی داشتیم در توانمون میدیدیم که بدین صورت شیفت بدیم.

کلا گفتیم امتحانش ضرری نداره؛ یک ماه اینجوری شیفت میدیم، اگه تونستیم ادامه میدیم اگرم نشد خب ادامه نمیدیم:)

اینطوری عملا ۹ روز در ماه ما درگیر بیمارستان مذکور بودیم( با رفت و آمد) و باقی روزها زمانمون در اختیار خودمون هست؛ که در باقی روزها به صورت پراکنده در یکی از بیمارستان های محل زندگی کنونی خودم کار می کنم.
در این چند ماه به تفاوت این دو مدل کار کردن فکر کردم و چند نکته ی جالب رسیدم:
مثلا در اون ۲۱ روز باقی مانده ۱۵ تا شیفت دارم؛ که هر کدومشون ممکنه صبح، عصر و شب باشه؛ اینگونه برنامه ریزی سخت تر میشه، کیفیت زندگی کاهش پیدا می کنه!
مغز هر کدوم از ما در طول روز ظرفیت محدودی برای تصمیم گیری و توجه داره و از یه حا به بعد دچار خستگی ذهنی میشیم، حالا هر چی تسک های روزانه ی ما بیشتر این خستگی بیشتر!

مثلا: من در طول روز ۲ تا پروژه رو پیگیری می کنم: ۱- شرکت ۲-درمانگاه هر کدوم از این ها یه تعداد تصمیم گیری نیاز داره و بخشی از توجه و قدرت پردازش مغز من رو به خودش اختصاص میده حالا در کنارش یه شیفت بیمارستان هم اضافه میشه؛ اگر این شیفت بیمارستان صبح باشه در نتیجه توان ذهن من برای پروژه های دیگر که بعد از اون شیفت قراره انجام بدم کاهش پیدا می کنه و اگر شیفت بیمارستان بعدازظهر یا شب باشه پروژه های دیگرم توان ذهن من رو گرفته و با خستگی ذهنی وارد بیمارستان میشم.

در حالی که وقتی به صورت فشرده ۸ روز در بیمارستان شیفت میدم به صورت ناخودآگاه ذهنم میفهمه که اقا یه هفته اینجایی پس سخت نگیر شلش کن زندگی کن لذت ببر و واقعا هم با مدل زندگی کردن وارد اورژانس میشم؛
و میگم خب در بین این مریض دیدن هم به کارهای دیگرم میرسم مثل کتاب خواندن، پادکست گوش دادن، برنامه ریزی کردن برای پروژه هایی که انجام میدم و خلاصه بهتر بگم کارایی بهتری داشتم.
از طرفی میدونم وقتی میدونم که ۸ روز نیستم تسک های پروژه ها رو به دیگران محول می کنم در نتیجه میبینم بدون من همه چیز خوب پیش میره 🙂
از مزایای دیگر این روش برای من این بود که در این ده روز خلاقیتم بیشتر میشد و بهتر میتونستم زندگی خودم رو از دور نگاه کنم اشتباهات رو اصلاح کنم؛ کارهایی که مدت ها عقب افتاده بودند رو انجام بدم، در واقع این ثمره ی حذف حواشی زندگیم بود که باعث شد ذهنم فضای خالی داشته باشه و خودش رو ریکاوری کنه.
تا ماه گذشته در طی روزهایی که در بیمارستان شیفت بودم کارهای مختلفی انجام میدادم حساب کتاب شرکت بگیر، تا خوندن کتاب و کلاس آنلاین ولی از این ماه تغییری در این مدل ایجاد کردم، سعی کردم یه تم خاص برای این هفت روز بگذارم و کارهایی رو انتخاب کنم که با همدیگر هم خوانی دارند که تا اینجا از نتیجه بسیار راضی هستم.

یکی از شیفت ها در حال شرکت در کلاس انلاین

این مدل رو در ۲۱ روز دیگر ماه هم می خواهم اجرا کنم و ۲۱ روز باقی مانده رو به باکس های زمانی مختلف تقسیم کنم و در هر باکس یه کار خاص انجام بدم مثلا این ماه حدود ۷ روز برنامه ی سفر گذاشتم و بعدش هم برنامه فشرده ی موسیقی!

نتیجه اینکه ما در زندگی روزانه مون انقدر تنوع داریم که سردرگم و غرق زندگی میشیم، باید دوره هایی برای سم زدایی از زندگیمون بگذاریم چند روز بدون ابزار های دیجیتال بریم یه جای خوب؛ شروع کنیم و زندگی مون رو ساده کنیم، انتخاب های روزانه مون رو کاهش بدیم تنوع رو کم کنیم بعد از چند وقت میبینی که چقدر خلاق تر میشیم، به زندگی فکر می کنیم و خلاصه خودآگاه تر میشیم

پی نوشت: البته ناگفته نماند کلا چنین مدلی رو برای زندگی دوست دارم، سبک زندگی پروژه محور، یه هفته کار می کنی و میری ۳ هفته به کارهای دیگه ی زندگیت میرسی؛ شاید یکی از دلایلی که رشته ی جراحی رو برای ادامه تحصیل دوست دارم همین مدلشه!

1 دیدگاه

  1. سلام.همیشه یجور خاصی هستی که من خیلی خوشم میاد و ایده میگیرم.واقعا اینکه تم انتخاب میکنی و این تقسیم بندی کردنا عالیه.من همیشه دوس دارم همه کاری انجام بدم و نهایتا هیچ کاری هم نمیکنم

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*