روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

نسبت دانشجوی پزشکی با آموزش پزشکی مقدمه ی کتاب راهنمای پزشکان در مطب

5 (100%) 1 vote

پیشنوشت:  یکی از دوستانم که تازه وارد استاژری شده، سوالاتی در مورد نحوه یادگیری و درس خوندن پرسیده بود، در کنار اینکه حرف هایی رو که بهش زدم رو پس از جمع بندی اینجا منتشر می کنم، به نظرم رسید مقدمه ی کتاب راهنمای پزشکان در مطب، حرف دل ما رو می زنه و می تونه برای من و سایر دوستانم راه گشا باشه، به قولی جانا سخن از زیبان ما می گویی! در مقدمه ی این کتاب بسیار صریح و روشن مشکل سیستم آموزش پزشکی و نسبت دانشجوی پزشکی با آموزش پزشکی رو بیان کرده و راه حل هایی رو هم ارائه کرده که پاسخ سوالات احتمالی خیلی از ماها است. با اجازه از نویسندگان کتاب (دکتر محمدعلی ارگانی و دکتر نوری بحرانی پور) و ناشر کتاب (انتشارات تیمورزاده) مقدمه ی این کتاب رو در ادامه آوردم.

 

یکی داستان است پر از آب چشم

پرده اول: در دوران اینترنی هنگامی که پس از هشت روز بطالت و بی برنامگی در بخش چشم به عنوان سرگروه شکایت به رئیس بخش بردم، استاد محترم در کمال صراحت اعلام کرد که قرار نیست در بخش چشم اینترنها چیزی بیاموزند.

پرده ی دوم: وقتی اولین بار قبل از پایان تحصیلاتم به عنوان جانشین پزشکی در درمانگاهی دورافتاده در شهری مرزی مجبور به ویزیت تعداد زیادی از بیماران در یک شیفت کاری شدم و گریزئوفولین را برای دخترکی مبتلا به قارچ کچلی سر با دوز چندین برابر تجویز کردم؛ یک هفته ی تمام از هراس مرگ یا مسمومیت دخترک خواب به چشمانم نیامد. همه چیز را خودآموخته بودم از تشخیص تا درمان و محاسبه ی دوزاژ دارو، و یک جای کار اشتباه شده بود. خوشبختانه مادر دخترک حرف هایم را جدی نگرفت، دارو را به صلاحدید خود تجویز کرد و مرا نجات داد.

پرده ی سوم: شروع کار در مطب در میان خیل بستگان و آشنایان چالشی بزرگ آفرید و کاستی های آموزش دانشگاهی چنگ و دندان نشان داد. بیماران اندکی پیچیده را به فردا موکول می کردم . شب در میان حلقه های کتاب هایم گره از کار فروبسته می گشودم.

آموزش طب عمومی و تربیت طبیب عمومی هیچگاه متولی و مسئول نداشته است. دانشکده های پزشکی با هدف تربیت متخصص طراحی و برنامه ریزی شده اند. اساس آموزش بیمارستانی در بخش های فوق تخصصی، گزارش های صبحگاهی و بر بالین بیمار بستری یا در اتاق عمل برای تربیت دستیار است. آموزش درمانگاهی و اورژانس به تمامی مغفول مانده است. کمتر می توان استادی را یافت که در اورژانس یا درمانگاه مشغول آموزش طب سرپایی به دانشجویان باشد. نام آوری و شهرت اساتید در تسلط آنان بر ریزترین نکات روزآمدترین منابع تخصصی در مورد نادرترین بیماری ها و سندروم های غریب است. پرسه زدن اینترن ها و استاژرها در بخش های فوق تخصصی و زورآزمایی آن ها با بیماری های نادری که ممکن است تا هنگام بازنشستگی حتی یک مورد دیگر از آن ها را نبینند خصوصا در مراکز دانشگاهی شهرهای بزرگی چون: تهران، شیراز و اصفهان … دانشگاه های صاحب نام در تربیت پزشک را در عمل ناکارآمد کرده است. در موارد بسیاری؛ پزشک فارغ التحصیل می شود در حالی که حتی یک جراحی کوچک سرپایی، یک ختنه، یک زایمان و یک عملیات احیا انجام نداده است و حتی قادر به یک رگ گیری ساده نیست و از تشخیص، بررسی و درمان شایع ترین بیماری ها عاجر است. این پزشک ناگهان خود را در تنها اورژانس شهرستانی صد هزارنفری تنها می بیند. بی تجربگی ها و ناکارآزمودگی های او حتی پرستار و بهیار را وادار به تذکر و آموزش می کند و نسخه های ناپخته ی او اسباب تحیر می شود و مشاورهه ای نسنجیده ی او متخصص آنکال را به ستوه و دشنام می آورد. این پزشک جوان وقتی در مطب مشغول به کار می شود مضطرب تر می شود چون می خواهد به هر قیمتی که شده بیمار را از خود راضی نگاه دارد و بدین ترتیب یا مجبور به آزمون و خطاست یا باید از روی دست پزشکان قدیمی تر تقلید کند و راستی آن ها خود نسخه نویسی را از کجا آموخته اند؟

افزون بر همه ی اینها؛ پزشک از درآمد خود راضی نیست. از شرایط زندگی راضی نیست و هیچ و هیچ سنخیتی میان آنچه بر او گذشته است و خراب آبادی که در آن گرفتار آمده نمی یابد. بیماران ناراضی، همکاران ناراضی و خانواده ی ناراضی مدام در سیل بازخوردهای منفی خود پزشک جوان را غرق می کنند و این گونه است که یاس و نامیدی و عدم اعتماد به نفس موریانه ی جان پزشک خواهد شد.

آنچه رفت تنها پرده ای از پرده های نمایشنامه ی تراژیک پزشک عمومی به عنوان اصلی ترین ارائه کننده ی خدمات بهداشتی و درمانی است. ما عمیقا بر این باوریم که آشفتگی های نظام بهداشت و درمان یک معضل با چندین عامل است اما اساسی ترین علت آن را نادیده گرفتن و پایمال کردن حقوق پزشکان عمومی در تمام سطوح می دانیم و اکنون پس از قریب بیست سال کار مداوم و دیدن بیش از یک میلیون بیمار دریافته ایم که اگر در سطح کلان و تصمیم گیری های کلی قادر به اعمال نظر و اصلاح امور نیستیم اما در محدوده ی اختیارات فردی می توانیم این سیکل معیوب را بشکنیم. ما اصلی ترین راهبرد را ارتقای کارآمدی می دانیم که اصول آن به شرح زیر است:

الف: کسب اطلاعات ضروری نسبت به شایعترین شکایات و بیماری ها و آگاهی از سناریوهای احتمالی و مختلف هر بیماری و تابلوهای فریبنده.

ب: مهارت در معاینات کلینیکی و بررسی های پاراکلینیک اولیه و توانایی تفسیر آن ها.

ج: تسلط بر داروهای پرمصرف و توانایی نسخه نویسی در چند سطح برای هر بیماری.

د: توانایی ارائه ی کامل ترین و پخته ترین توصیه ها، نصایح، پرهیزها و ورزش ها.

ه: قابلیت غربال کردن بیماران بدحال و پرخطر و آگاهی کامل از هشدارهای پزشکی

و: تسلط بر منطقی ترین شکل ارجاع و راهنمایی بیماران در مسیر بیماری های صعب العلاج و پیگیری آن ها.

ز: ثبت آمار بیماران، موارد جالب و نادر برای مطالعات آتی.

ح: کسب مشتاقانه ی تجربیات کلیدی پزشکان قدیمی تر.

ط: کنجکاوی در محتویات کلی پرونده های شکایات پزشکی.

ی: رعایت اخلاق حرفه ای و اصول مشتری مداری.

کسب مهارت های فوق به سرعت کارآمدی پزشک را م افزاید، بیماران و همکاران را راضی می کند و بازخوردهای مثبت آنان اعتماد به نفس و درآمد پزشک را می افزاید. پزشک و خانواده اش احساس حرمت، هویت و کرامت می کنند و سیکل مثبتی شکل میگیرد که در تداوم آن پزشکی عموم معنا می گیرد و نظام بهداشت و درمان از یکی از مهم ترین آفات خود نجات باد.

 

4 دیدگاه

  1. خیلی عالی بود ممنون.حقیقت همینه
    فقط سوالی که برام پیش اومد این کتاب چرا فقط بیماری های تنفسی و Ent هست؟!جالب بود برام
    چون مثلا مشکلات گوارشی و…هم خوب خیلی شایعه

    • علیرضا

      مرداد ۲۲, ۱۳۹۷ at ۸:۵۷ ق.ظ

      سلام سارا
      به نظرم دلیل اصلی تخصص نویسندگان کتاب است که هر کدام موضوعات مرتبط با رشته ی خود را جمع آوری کردند و در حیطه ای که در آن تخصص ندارند وارد نشده اند.

  2. سلام .ما همچنان منتظر پست اینترنی هستیم

دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*