Rate this post

پیشنوشت۱: اعتراف می کنم که انجام یه سری عادات به صورت روزانه خیلی سخته به خصوص نوشتن روزانه، تصمیم گرفتم از امروز به مدت ۳۰ روز روزانه بنویسم، اینجا گفتم تا تعهدی ایجاد بشه و زیرِ قولم نزنم.

پیشنوشت ۲: قاعدتا مطالبی که در این مدت نوشته خواهد شد تراوشات خطرناک ذهن منه و پتانسیل چرت و پرت رو خواهد داشت، پس زیاد بهشون توجه نکنید.

کتاب هنر شفاف اندیشیدین رو برداشتم، یه صفحه باز کردم نوشته بود چرا نابرده رنج گنج میسر نمی شود، باید گوش های شما را تیز کند، خطای قبل از اینکه اوضاع بهتر شود بدتر می شود. همونطور که از معلم یاد گرفتم دنبال مثال های بومی گشتم ببینم چیزی پیدا میشه یا نه
مصداقهایی که بهش رسیدم: یه بیمار سرطانی رو در نظر بگیرید، بعد از تشخیص سرطان پزشک به بیمار می گه بیماری شما در مرحله ی بدی قرار داره، ما درمان کموتراپی رو شروع می کنیم ممکنه که در ابتدا شرایط از اینی که هست بدتر بشه  ولی بعدش اگه خدا بخواد شرایط خوب میشه، از طرفی پزشک مدت زمانی که باید شرایط بد رو تحمل کنی رو بهت نمیگه چون نمی دونه، حالا دو تا اتفاقی می تونه بیوفته یا همونطور که پزشک پیش بینی کرده بود شرایط بد میشه یا اینکه شرایط بیمار بهتر میشه، اگه بهتر شد میگه دیدی چه درمان خوبی انجام دادم و اگر شرایط یدتر شد می گه از قبل این رو بهتون گفته بودم و در هر صورت فردی که از این خطای ذهنی استفاده کرده برنده هست، حالا کسی که به این خطای ذهنی آگاهی داره به محض شنیدن این جمله حساس میشه و با یه سری سوالات کَمّی وضعیت رو شفاف می کنه و اگر احیانا وضعیت بدتر شد دربست قبول نمی کنه و یه گوشه ی ذهنش به این فکر می کنه که شاید روش درمان اشتباه باشه و به جای دست روی دست گذاشتن دنبال راه حل میره.
به نظرم منظورش از بیان این خطای ذهنی اینه که ما همیشه قطعی به مسائل مختلف نگاه نکنیم، بدونیم که یک چنین خطای ذهنی ای وجود داره و با آگاهی از اون تصمیم های بهتری بگیریم و  در گفت و گو ها و مناظرات افرادی رو که از این خطای ذهنی به عنوان یه ترفند استفاده می کنند بهتر بشناسیم.