پیشنوشت طولانی:
در حال بررسی draft ها بودم تا اگر متنی قابلیت پست شدن داره رو منتشر کنم تا کمی اینجا سوت و کوری در بیاد. به نظرم اومد که این متن رو که فکر می کنم پارسال نوشتم ولی منتشر نکردم همچنان قابلیت انتشار داره به خصوص در این سالی که درگیر کرونا بودیم و زندگی جدیدی رو تجربه کردیم.

خیلی از اهداف و برنامه ریزی هامون به کل به هم خورد به خصوص برای من که کرونا باعث یه چیزی شبیه ورشکستگی عجیب و غریب برام شد و دیدم که اقا این هدف گذاری و اینجور چیزها برای کسی هست که توی comfort zone خودش داره زندگی می کنه و برای کسی که وسط گود این زندگی حضور داره به نظرم یه شوخی بیش نیست!

و آنچه که به نظرم اصیل تره تقویت مهارت های ماست که تبدیل به عادت در زندگی ما بشه و این عادات ما هستند که در هر شرایطی هم که باشیم چه کرونا چه درگیر هر پاندمی دیگر ما رو از جاده خاکی به مسیر اصلی زندگی ما برمی گردونه!

وفکر می کنم لازمه ی همه ی اینها ذهنیت رشد هست؛ به قول جناب رضا غیابی عزیز رشد برای رشد مثل بک سلول سرطانی میشه ولی رشد جهت دار هست که باعث تعالی ما میشه همینکه خودمون رو بشناسیم و جهتی برای زندگی خودمون داشته باشیم و برای این مسیر خودمون رو به ابزارهای مختلف مثل عادات و مهارت های مختلف  تجهیز کنیم می توانیم رضایت در زندگی رو تجربه کنیم

خب بسه بریم سراغ متنی که سال قبل نوشته بودم؛ از خود متن خوشم نمیاد چون من الان با من پارسال زمین تا آسمان تغییر کرده و میشه این ناخوشنودی از این متن رو به فال نیک گرفت که به نظر کمی رشد کردم؛ فی الحال اگرادامه ی متن رو نخوندید زیاد هم اهمیت نداره فقط لینک های انتهای متن هس که بسیار ارزشمنده.

 

 این سال هم به سرعت گذشت، مثل همه ی روز ها، ماه ها و سال های عمرِ من و شما !!!
شاید خیلی ها قبل از سال تحویل برای این که از زیر فشار خانواده دوستان و خودشون رها بشن گفتن از سال جدید تغییر می کنم!
منظم تر می شوم، اخلاقم بهتر می شود، درس خوان تر می شوم، بد قولی نمی کنم، از وقتمم درست استفاده می کنم و خیلی مواردی این چنین!

کمی  به آنروز ها فکر کنید، چه حرف هایی که نگفتیم و چه فکر هایی که در سر نداشتیم! چه قول هایی که به خودمان ندادیم!

خودم را می گویم، خیلی فکرها و خیلی تصمیم ها داشتم!
شاید هم که ابتدای سال بر اثر جو روانی روزهای اول چند حرکت نمادین هم جهت رسیدن به این اهداف زدم، ولی الان که  سال رو به پایانه  اتفاقات خاصی توی زندگی نیوفتاده و توی یک دور باطل و غریضی افتادیم صبحمون شب و شبمون صبح میشه مثل گوسفند! برای گوسفند می تونیم ارزش بشتری قائل بشیم نسبت افراد آدم نما!
چرا اینجوری میشه؟
باری به هر جهت زندگی می کنیم چرا توی یک چرخه باطل افتادیم که خروجی دیگری جز زندگی غریضی نداره!
چرا زندگیمون رو فدای خوشی های کوتاه مدت می کنیم؟ چرا فقط به دنبال ارضا غرائز هستیم و چرا خیلی زود فراموش می کنیم؟ و خیلی چراهای دیگه!

نمی دانم ولی به نظرم مطالعه ی دوباره ی متن های زیر به در آغاز سال جدید به من و شما کمک کنه:

مجموعه گام های با متمم تا عید نوروز – محمدرضا شعبانعلی

نقطه ی شروع

مرور چند نکته برای روزهای آغاز سال – محمدرضا شعبانعلی

سالی که گذشت | راهنمای برنامه ریزی برای سال جدید

چند نکته برای هدف گذاری و برنامه ریزی برای سال جدید

هدف گذاری را متوقف کنید، ساختار بساز

جمله ای برای سال جدید…

سالی که گذشت | راهنمای برنامه ریزی برای سال جدید- محمدرضا شعبانعلی