روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

جاناتان مرغ دریائی ریچارد باخ

Rate this post

روزها اخر سال بود که یکی از دوستان بهم چاپ آخره کتاب جاناتان مرغ دریائی به همراه بخش آخرش داد تا بخونم، بخش چهارم این کتاب رو ریچارد بأخ همزمان با سه بخش دیگه کتاب نوشته ولی چون اعتقادی بهش نداشته که پیروان جاناتان هم در أینده قاتل روح برواز و یکی از موانع پرواز باشن اون رو چاپ نکرده و گم شده، بعد از حدوده نیم قرن خانم بأخ توی خرت و پرت های خونش این بخش رو که رنگ و روش رفته بوده پیدا می کنه میده بأخ و باخ یادش میاد که عجب من اینو قبلا نوشته بودم و به قوله خودش این بخش از کتاب زمانی نوشته شده که هیچ کس از آینده خبری نداشته ولی الان ما خبر داریم(قدرته پیشگویی ای داشته 🙂 ) و این بخش رو به کتاب اضافه می کنه و ورژن جدیده کتاب با پیشگفتاره جدیدی در سال ٢٠١٣ چاپ میشه.

کتاب الهام بخشی می تونه باشه، به نظرم اگه بخوام کتاب رو در یه جمله خلاصه کنم میشه بگم که:

عدم توجه به چهارچوب های موجود و مسیر، تلاش برای رسیدن به کمال و آزادی

جملات جالب کتاب رو مرور می کنم

قضیه ی پرواز چیزه خَیلی خوبیه ولی برای تو غذا نمیشه، خودت هم می دونی. یادت باشه دلیل پرواز کردن غذا خوردنه
—————————————————————————————————————————-
حالا زندگی معانی بیشتری داشت! به جای این رفت و آمد خسته کننده به دنبال قایق های ماهیگیری، حالا یک دلیل برای زندگی وجود داشت! می توانید خودمون را از این نادانی بیرون بکشیم و مخلوقاتی شگرف، باهاش و با مهارت باشیم. می توانیم آزاد باشیم! می توانیم یاد بگیریم پرواز کنیم!
—————————————————————————————————————————-
ناراحتی آش از تنهایی نبود، بلکه بی توجهی بقیه ی مرغان او را می آزرد که نمی خواستند لذت و شکوه پرواز را باور کنند که انتظارشان را می کشید؛ و چشمانشان را باز نمی کردند تا ببینند.
—————————————————————————————————————————-
اصلا فکرش رو کردی باید چند تا زندگی رو از سر گذرونده باشیم تا این اندیشه به ذهنمون برسه که زندگی مهم تر از خوردن، دعوا کردن یا قدرت داشتن توی دسته ی مرغ هاست؟ جان، باید هزار بار، یا حتی ده هزار بار زندگی کرده باشیم! و باز صد تا زندگیِ دیگه؛ تا وقتی که یاد بگیریم چیزی به نام کمال وجود داره، و صد بار دیگه زنچی کنیم تا بفهمیم هدف ما برای زندگی رسیدن به کمال و ترویجه اونه. البته همین قانون برای ما هم صدق می کنه، ما دنیای بعدی مون رو با توجه به چیز هایی انتخاب می کنیم که توی این دنیا یاد می گیریم. اگر چیزی یاد نگیریم، دنیای بعدی هم مثل همین دنیاست، چیزه شدن بر همون محدودیت ها و همون موانع.
—————————————————————————————————————————-
جاناتان: جایی به اسم بهشت وجود داره؟

-نه جاناتان، همچین جایی وجود نداره. بهشت نه مکان داره و نه زمان. بهشت کامل بودنه.

تو با سرعت پرواز می کنی، درست لحظه ای که سرعت نهائی رو حس کردی، بهشت رو حس کردی.
—————————————————————————————————————————-
عجیبه مرغ هایی که به خاطر مسافت و راه، آرزشی برای رسیدن به کمال قائل نمی شن، حتی به تدریج هم به جایی نمی رسن؛ و اونهایی که به خاطر رسیدن به کمال، به راه و مسافت أهمیتی نمیدن، خَیلی سریع به هدفمون دست پیدا می کنن. جاناتان یادت باشه، بهشت یه زمان یا یه مکان نیست، مکان و زمان مفهومی ندارن
—————————————————————————————————————————-
اگر می خواهی به سرعت فکر به هرجایی که هست پرواز کنی، باید بدونی که همین حالا هم به اونجا رسیدی.
—————————————————————————————————————————-
زنجیره ی افکارتون رو از هم باز کنین، بعد می بینین همون زنجیری که دست پاتون رو بسته از هم باز میشه…
—————————————————————————————————————————–
تنها قانون حقیقی قانونیه که ما رو با آزادی برسونه. قانون دیگه ای وجود نداره.
—————————————————————————————————————————–
تو چی فکر می کنی فلچر ما از زمان خودمون جلوتریم؟
-خوب این شیوه ی پرواز همیشه بوده تا یکی بخواد کشف آش کنه و یاد بگیره؛ این ربطی به زمان نداره. شاید ما فقط از رسم زمانه جلوتریم. جلوتر از شیوه ای که بیشتره مرغ ها پرواز می کنن.
—————————————————————————————————————————–
چرا سخت ترین کار دنیا اینه که یه پرنده رو متقاعد کنی آزاده، در حالی که اون می تونه با چند بار تمرین اینو به خودش ثابت کنه؟ چرا باید اینقد سخت باشه؟
—————————————————————————————————————————–

اگر من تلاش کنم و نتیجه ی این تلاش پیشرفت باشه، مسئولیتی دارم که برگردم به سرزمین اصلی خودم و به افرادی که مثل من دنبال حقیقت و آزادی بودن کمک کنم تا سریع تر و بهتر از من راه رسیدن به کمال رو طی کنن، تصور کنم اگه موقعی که من داشتم تلاش می کردم یکی می بود و بهم راه و روش درست رو آموزش میداد من چقدر جلوتر از ألانه خودم می بودم، وجود شما أفکار شماست اگر أفکار وابسته داشتی وابسته میشی و اگه أفکار آزادانه داشتی آزاد خواهی بود، دقیقا جایی که تو از این دنیایی که توش هستی دل می بری مسیر واقعی جلوت قرار میگیره و راهت رو پیدا می کنی

ما قرار نیست که همه ی آدم ها رو تغییر بدیم، اصلا اینقد توان نداریم به قوله کتاب مسئولیت و سازندگی، شما یه نَفَر رو پیدا کن، دغدغه مندش کن، راه رو بهش نشون بده، بسازش، مسئولیتش رو بهش گوشزد کن و وقتی ساخته شد خودش راهش رو میره و افراد بیشتری رو میسازه

پینوشت: چقدر زیاد نوشتم، امیدوارم خسته نشید 😜

3 دیدگاه

  1. خیلی عالی بود دکتر
    وجود شما افکار شماست

  2. عاالی👌👌
    فکر میکنم شما این تمرین رو شروع کردین و کاملا به این باور رسیدین که آزادین.

پاسخ دهید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*