روزنوشته های علیرضا سرگزی

فعلا دانشجوی پزشکی

برای سال جدید 

Rate this post

پیشنوشت: این متن رو حدود یه سال قبل برای گروه تلگرامی ای که با چند نفر از دوستانم تشکیل داده بودم نوشتم، اون موقع به هیچ کدوم از این سوالاتم به صورت مکتوب پاسخ ندادم و همش توی ذهنم بود، ولی با انتشارش می خوام در کنار بقیه سوالات محمدرضا بهشون فکر کنم.

پیشنوشت ۲:‌به قولِ یکی از اساتیدِ عزیزم (که کارشناسی ارشد زیست شناسی بعد دکترای فیزیک پزشکی گرفته بود و شریف فلسفه درس می داد) که می گفت توی زندگی مهم اینه که سوال زیاد داشته باشی رسیدن به جواب اهمیتی نداره، دارم سعی می کنم سوال ایجاد کنم و توی بولت جورنالم بنویسم.

اصل مطلب

یه یادآوری برأی خودم بشینم این چند روز که وقتم خالیه یکم فکر کنم ببینم این یک سال چجوری گذشت، اون سررسیدی که همه اتفاقات زندگیم رو توش مینویسم رو یه نگاه بندازم ببینم رونده زندگیم چجوری بوده

چه کإرهایی می خواستم انجام بدم ولی نتونستم ؟

چه اهدافی داشتم که بهش نرسیدم ؟

چه اهدافی داشتم که پوچ پوچ شدن برام؟

چه کإرهایی رو به خاطر حرفه مردم انجام دادم؟

کجاها تلاش های بیهوده ای انجام دادم؟

چه آدمایی رو شناختم؟

چند نَفَر آدم زندگیمو متحول کردن؟

چه اشتباهاتی أمسال انجام دادم؟ حالا دلیل انجام این اشتباها چی بوده؟

به کیا یه معذرت خواهی بدهکارم؟

باید شکرگذار چه نعمت هایی توی زندگیم باشم؟

زندگیم تو این یه ساله چی کم داشته؟

از دوستام بپرسم که رفتارهای بدّی که دارم چی هست؟

چنتا کتاب خوندم؟

و اینکه واقعا میخوام چیکار کنم؟ به کجا چنین شتابان؟

هدف از زندگیم چیه؟ ودر راستای معنی بخشیدن به اون چه کارهایی رو انجام میدم؟

جوابشون میتونه بهم کمک کنه سالی پر از احساس رضایت داشته باشم نه موفقیت!
راستی شما هم اگه سوالی به به ذهنتون میرسه بگین که به این لیست اضافش کنم

4 دیدگاه

  1. هدف از زندگیم چیه??ودر راستای معنی بخشیدن به اون چه کارهایی رو انجام میدم??

  2. سلام علیرضاجان 😉
    اولاً ببخشید که همین اول صمیمانه شروع کردم! ولی این صمیمانه شروع‌کردنم دلایلی داره که در ادامۀ متنم ذکرشون می‌کنم.

    من با بلاگت از طریق بلاگ محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم. زیر پست “مروری بر سالی که گذشت”.
    بعد که اومدم، طراحی ساده و شیک بلاگت برام خیلی حس خوبی داشت. مخصوصاً فونتش و عکس اون بالا.

    و مهمترین قسمت این صمیمیت مربوط به “فعلا دانشجوی پزشکی” میشه!

    و بعدش خوندن چندتا پستت.

    عالی بودن. آفرین واقعاً. یکمم حسودیم شد.
    خیلی دوست دارم بنویسم. خیلی. ولی کلی مانع دارم جلوم. که در حال فکرم روشون.

    ” اون سررسیدی که همه اتفاقات زندگیم رو توش مینویسم رو یه نگاه بندازم ببینم رونده زندگیم چجوری بوده”
    این جمله هم عالی بود برام.

    دیشب که اومدم اون PDF شعبانعلی رو بخونم و پرش کنم، دیدم یادم نیست سال پیش چجوری بود!!!
    حتی شروعش هم یادم نبود!

    سررسیدمو باز کردم. ولی متأسفانه توی سررسیدم گزارش اتفاقهای زندگیمو ننوشتم زیاد. دو ساله دارمش.
    اکثراً مواقعی توش می‌نویسم که مشکلات فشار آوردن!

    ولی با خوندن این جمله‌ت از این به بعد سعی می‌کنم یکم خلاصه‌وار از زندگیم هم بنویسم.

    خلاصه ممنون.
    خوشحالم بلاگتو پیدا کردم.

    • علیرضا

      فروردین ۱۲, ۱۳۹۶ at ۷:۱۸ ق.ظ

      سلام مصطفی جان
      خیلی خوشحالم چون همه ی این ارتباط هایی که داره اینجوری شکل می گیره به واسطه ی یه معلم خوبمون محمدرضاست.
      واقعا نظره لطفته، تا پایان سال قبل، برای برنامه ریزی هام از سررسید استفاده می کردم ولی از امسال روی بولت جورنال می نویسم.
      مشکلی که موقع نوشتن پیش میاد کمال طلبی ما هست، می خواهیم متنی بنویسیم که روش فکر کرده باشیم این مانع ذهنی نمی ذاره که بنویسیم، خیلی با این کمال طلبی دست به گریبان بودم که راه حل های محمدرضا(+) خیلی بهم کمک کرد.
      از این آشنایی خیلی خوشحالم.

  3. بسیار ممنونم.
    با بولت ژورنال آشنا نبود که شدم الان. خوندم یکم در موردش.
    باید امتحانش کنم.
    در مورد پیشنهاد وبلاگ نویسی هم ممنون بابت لینک. خوندمش قبلا. بوکمارکش کردم بازم بخونم.
    پرفکشنیسمم دردآوره ولی دارم کم کم کنترلش میکنم. البته سخته.

    خلاصه ممنون.
    ایشالا سعیمو میکنم مرتب بنویسم و مرتب ویلاگ دوستانی مثل تو رو بخونم.
    تشکر.

دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*